اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت هشتاد و دوم :
در نقطه ای بودم که نمی دانستم چه چیزی مرا آرام می کند،دنبال راهی بودم تا کمی آرامش پیدا کنم.
وقتی به این فکر می کردم که کثافت کاری خسرو را با دخترش تلافی می کنم عذاب کل وجودم را دربر می گرفت
و وقتی به این فکر می کردم که مادرم چه زجری کشید،می خواستم هر چه زود تر آن تاریخ برسد.
جوری از خسرو کینه داشتم که اگر سرش را هم می کندم و مثل یک نمایش به سر بریده اش خیر
لطفا صبر کنید...
