اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت نود و هفتم :
هیچ آدمی به راحتی وارد زندگیش نمی شد و بعد انتخابش از او خسته نمی شد،کنارش نمی زد.
همین دوستش محسن..نرگس..کیان.
او هیچگونه تنوع طلب نبود.
مدام داشتم زیر چشمی نگاهش می کردم و گاهی عیان و بدون هیچ شرمی
ولی اون انگار تصمیم گرفته بود مثل زهر باشد و نگاهم نکند.
حالا اگر من نگاهش نمی کردم او هی نگاهم می کرد.
این چه لجبازی بود دیگر؟
از همه
لطفا صبر کنید...
