اقیانوس چشمهایت به قلم زهرا مجموعی
پارت نود و یک :
در اتاق را باز کرد و به طرف پله ها به راه افتادم،چقدر دوست داشتم مثل آن روز هاله هم مثل من همزمان از اتاق اش خارج می شد...ولی انگار همچین قصدی نداشت.
پله ها را پایین رفتم و وارد پذیرایی شدم نرگس با دیدنم چشم هایش برق زد و با عجله به آشپزخانه رفت و با ظرف اسپند دود کن و یک مشت اسپند تو مشتش به طرفم می آمد و روی ظرف می ریخت و صدای پریدن اسپند در هوا پخش می شد.
با لحنی که نرگس را نا
لطفا صبر کنید...
