نگاتیو به قلم حانیه باصری
پارت یازده :
مانلی دست به سینه شونهش رو به شونه هلن زد و خندید
- خیلی باحالی.
بعد صورتش جمع شد و همونطور که چپ، چپ نگاهم میکرد گفت :
- میبینی چقدر خوشگله؟ یادبگیر.
نمیفهمیدم واقعا! از نظر مانلی این یعنی خوشکل؟ زنه رسما ابرو نداشت همه رو دکلره کرده بود تتوهاش هم که بماند.
هلن دستشو گذاشت روی میز و قوس کمرش رو بیشتر به نمایش گذاشت، یه دامن مشکی به همراه چکمه های همرنگش پوشیده بود پی
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نورا
1سلام گل رمانت تا اینجا عالی بود دوست دارم از این قشنگ تر هم بشه که عالی میشه همیشه عالی بنویسی قلمت مانا😍😍😂😂
۲ سال پیشهستی
1عالی رمان به طعم شکلاتم خوندم ولی یادم نمیاد زیاد
۲ سال پیشN.A
1آخه مگه میشه یک نویسنده خودشو آنقدر تو دل مخاطب هاش جا کنه؟ موقع خوندن رمان هات علاوه بر شخصیت ها بلکه خودتم حک می کنی روی مغزمون ! مرسی که می نویسی !
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
عزیزم❤️✨شما خیلی خوش قلبی😘
۲ سال پیشstar
1واای مانلی یاده شهرزاد افتاددد🥹🥹هلن کِی یاده نیاز می افته؟!😂
۲ سال پیشفن چند ساله حانیا
3ملورین یا ملورید... مسئله این است😂
۲ سال پیشفن چند ساله حانیا
4فقط اونجا که داشتن راجب تاسیس یه کشور جدید حرف میزدن😂
۲ سال پیشملیکا
3چرا من بیشتر از السا ترسیدم بره بالا😐
۲ سال پیشفاطمه زهرا
5بیاین مثبت باشیم...شاید شخصیت مردمون بود؟🥹🥹ولی دوست ندارم شخصیت اصلی مرد بردیا باشههه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نورا شهدادی
0هیجان زده دارم میشم