نگاتیو به قلم حانیه باصری
پارت نوزده :
فشارم افتاد و دستمو روی لبه کابینت گذاشتم.
بد و بیراه و نفرین بود که داشت به سمتم روانه میشد.
تازه هنوز نصف شب بود اگه فردا میشد قرار بود مردم چه واکنش هایی که راجبم نشون ندن.
سریع خم شدم و گوشی رو برداشتم
شماره شایسته رو گرفتم و منتظر موندم
اون تنها سنگر من در مقابل فاجعه های زندگیم بود
به دوتا بوق نکشیده جواب داد
سریع گفتم :
- الو شایسته. دیدی؟
- السا هیچ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1وای منم اصلا نمیتونم گریه کنم🤣