لیست کلیه پارتهای رمان نگاتیو : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 87
-
رمان نگاتیو - پارت 21
- دستاتو بگیر بالا آروم مثل یه دختر خوب برو بشین. دستامو بالا بردم و راه افتادم سمت مبل - شماها کی هستید؟ - میفهمی حالا با سر به اون مردی که فکر میکردم مجریه اشاره کرد - بیارش مجری ترسیده بهم نگاهی انداخت. به سمت کیف مشکی وسایل رفت و از روی زمین برداشتش. بازش کرد و قوطی سفید رنگ قرصی...
بروزرسانی در : ۵۳۶ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 22
چشمام گرد شد و به در نگاه کردم، نباید میرفت، نباید امیدمو نا امید میکرد اون تنها راه نجات من بود. - خوبه مزاحم رفت. صدای مرد مثل چکش توی سرم خورد. قرص هارو روی دستم مشت کردم و زیر لب گفتم : فکر کن، فکرکن، فکر کن السا. یهو دهنمو باز کردم و بلند عطسه کردم. از صدای عطسه ام همه سرجاشون میخ شدن. ...
بروزرسانی در : ۵۳۵ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 23
سرمو به شیشه ماشین تکیه دادم. مانلی با چندش دنده ماشینو عوض کرد - اه بدم میاد از این ماشین دنده ای ها حیف که الان مد شده وگرنه یک ثانیه هم تحملش نمیکنم. لبام به سمت پایین کش اومد و بیرونو نگاه کردم. با صدای جیغ جیغوش سرم داد زد : - بسه دیگه منم بُغضی کردی انقدر آبغوره گرفتی. یه دستمال ک...
بروزرسانی در : ۵۳۳ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 24
اینترنت گوشیمو روشن کردم اما سرعتش کند تر از چیزی بود که فکرشو میکردم. انگشتهای یخ زده ام رو جلوی دهنم گرفتم و سعی کردم با بخار دهنم گرمشون کنم. - اه لعنتی بیا دیگه. بالاخره بعد از چندبار تلاش بالاخره تونستم نشونی محلی که بودمو براش بفرستم. به محض روشن کردن اینترنت سیل اعلان اینستاگرام روی گو...
بروزرسانی در : ۵۳۱ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 25
خودمو به بخاری چسبوندم. دندونام به همدیگه میخورد و انگشتهای دستم درد میکرد خونه یک خوابه کوچیکی بود. برخلاف نمای بیرونی داخلش تقریبا امروزی بود البته اگه امروزی رو دهه هشتاد در نظر بگیریم! یه تلویزیون سی و دو اینچ با میز قدیمی توی هال بود و یک کاناپه راحتی. روی زمین موکت سبز پهن شده بود و...
بروزرسانی در : ۵۲۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 26
زانوهام رو بغل گرفتم و به زمین خیره شدم. خودم اینجا بودم فکرم چهار سال پیش بود زمانی که السای بیست و سه ساله با این مقدار فالور و محبوبیت نبودم. ستاره نوزده ساله بودم که با پدر معتاد و داداش اوباشش توی یک خونه زندگی میکرد. خونه ای که من توش بزرگ شده بودم فقط اسماً خونه بود اونجا برای من هیچ ...
بروزرسانی در : ۵۲۸ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 27
بعد ده بار صدا زدن بالاخره بابا خودشو رسوند به آشپزخونه. توی چهار چوب در ایستاد اول به اون یارو و بعد به من نگاه کرد - چاکر آقا مهندس.. چیشده دختر؟ چرا انقدر منو صدا میزنی؟ رنگم پریده بود و حس بدی داشتم. سریع رفتم کنارش. قفسه سینه ام بالا و پایین میرفت و نمیتونستم حرف بزنم - این آقا میخوا...
بروزرسانی در : ۵۲۴ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 28
جلوی آینه رژ قرمز زدم و گره روسریم رو مرتب کردم - بَه قربون آبجی خوشم برم من، آخرش از خر شیطون پایین اومدی نه؟ برگشتم و نگاهش کردم با خشم و با بغض. سرش رو به طرفین تکون داد و طلبکار گفت : - چیه؟ بیا بزن منو دستمو مشت کردم و لبهام لرزید بابا کنار دیوار ایستاده بود و مثل بچه هایی که معلم ت...
بروزرسانی در : ۵۲۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 29
دیگه نتونستم لبخند بزنم و صاف تو چشماش نگاه کردم.جدی و بدون انعطاف. فهمید زیاده روی کرده و کمی خودشو جمع کرد - خب چی داشتم میگفتم؟ آها کادویی که قراره امشب بهت بدم... به سمت اتاق خواب حرکت کرد و صداشو کمی بالا برد تا بشنوم چی میگه - یه کادوی قشنگ برات گرفتم که شک ندارم با دیدنش از خوشحالی با...
بروزرسانی در : ۵۲۱ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 30
با خشم گفت : - منو میخوای تلکه کنی بچه؟ مچ دستمو محکمتر فشار داد و دستمو برگردوند سمت خودم. مقاومت کردم ولی زورش بیشتر بود ترسیده به تیزی براق تیغ که جلوی صورتم بود نگاه کردم. دائم داشت به صورتم نزدیک و نزدیک تر میشد. هرچی توان داشتم خرج کردم تا این اتفاق نیفته. همونطور که زور میزد روی دو...
بروزرسانی در : ۵۱۹ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 31
لبام آویزون شد و زیر لب گفتم : - چیه خوب من چایی نمیخورم. توجهی نکرد و از کنارم رد شد. به سمتش قدم برداشتم و از آشپزخونه بیرون رفتم. - داری میری؟ - آره. - پس برای کی چایی دم کردی؟ با سر به بیرون اشاره کرد - برای سربازای دم در. ابروهای بالا رفته ام رو که دید. نفسش رو با صدا به بیرون فرس...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 32
اینستاگراممو بستم و گوشی رو چسبوندم به سینه ام. رفتم یه گوشه خونه نشستم و نفس عمیق کشیدم. - نه، نه... این فقط یک باگ نرم افزاری ساده است لازم نیست بترسم. گوشی رو یه دور خاموش و روشن کنم درست میشه. آب دهنمو با صدا قورت دادم و به بالا نگاه کردم - پروردگارا سگ درگاهتم فقط برای پیجم اتفاقی نیف...
بروزرسانی در : ۵۱۵ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 33
از این کارم عصبانی شد. چینهای روی پیشونیش تکون خورد و سرشو به طرفین تکون داد - از من چه توقعی داری هان؟ توقعی داری زنگ بزنم به مدیر اینستاگرام بگم پیج این بچه رو بهش پس بدید؟ - همیشه منو به چشم یه دختر بچه دیدی که هیچکدوم از مشکلاتش جدی نیست. انگشت اشاره اش رو بالا برد - ببین ستاره منو ...
بروزرسانی در : ۵۱۴ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 34
ابروهام بالا رفت و نیشم بازشد. از پشت هومن بیرون اومدم و دستمو گذاشتم روی قفسه سینه ام - منو شناختی؟ چشماش گرد شد - السا؟ خودتی؟ نگاه هومن بین من و سرباز در گردش بود و حرفی نمیزد. خوشحال از اینکه یکی منو شناخته بادی به غبغب انداختم و پوزخند زدم - خودشم. - واقعا؟ توقع دیدن هرکسی رو لب مرز...
بروزرسانی در : ۵۱۲ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 35
وقتی مهیار و حاجتی کاملا ازمون دور شدن مچ دستمو از توی دستش بیرون کشیدم و اون بدون مقاومت دستمو رها کرد. با اخم گفتم : - چرا اینکارو کردی؟ به سمت در راه افتاد و نگاهم نکرد. پشت سرش حرکت کردم تا جوابشو بشنوم. - با تو ام - چون هنوز یاد نگرفتی که نباید انقدر زود با بقیه گرم بگیری. - تو که...
بروزرسانی در : ۵۱۰ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 36
مرد دستش رو یواشیواش عقب کشید. انگار تازه داشت حرفایی که زدم رو هضم میکرد. یه کم لبش رو تر کرد و یه قدم رفت عقب. ولی هنوز دودل بود. هنوز نگاهش به نایلون توی دستم بود. شاید فکر میکرد دارم چرت و پرت میگم، یا شاید میخواست مطمئن بشه که واقعاً خطرناکم یا نه. آروم سرم رو خم کردم، انگشتامو با ...
بروزرسانی در : ۵۰۸ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 37
وحشت زده به اطراف نگاه کردم. آب دهنم رو با صدا قورت دادم و شماره شایسته رو گرفتم. بوق اول، بوق دوم، بوق سوم منتظر موندم اما جوابی نداد. نمیدونم چش شده شده بود این روزا. فقط از طریق پیام باهام حرف میزد و اونم دیر به دیر جواب میداد. به سقف خونه نگاه کردم. تصَور جسم حلقه آویز شده ام از سقف رعش...
بروزرسانی در : ۵۰۶ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 38
یکیشون رفت تا ماشین و بیاره و مردی که دستش روی بازوم بود سرشو اورد نزدیک گوشم. با صدای آروم و ترسناکی که رعشه به تنم انداخت گفت : - اگه با زبون خوش بلند نشی میزنم همینجا گردنتو میشکونم بعدشم فرار میکنم. فکر کردی برام کاری داره تا جوری ناقصت کنم که تا آخر عمر نتونی درست راه بری؟ با چشمهای وق زد...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 39
- با زبون خوش میای سوار ماشین میشی. برگشتم و به مرد نگاه کردم داشت بهم نزدیک میشد. روی پیشونیش قطرات ریز عرق رو میدیدم انگار اون هم استرس داشت چون یک چشمش به من بود یک چشمش به اطراف. تو این فکر این بود که بدو ام و تا دستش بهم نرسیده از کوچه برم بیرون که اون یکی هم پیاده شد. حالا دوتاییشون آر...
بروزرسانی در : ۵۰۳ روز پیش
-
رمان نگاتیو - پارت 40
نفسهام سنگین بود، سرم بیشتر. - ستاره چشماتو باز کن. باید چشماتو باز کنی دستاشو گذاشت دو طرف صورتم. دستاش سرد بود. هوا سرد تر زیر لب گفت : - بیدار شو بجنب... لطفا لطفا یه نفس عمیق کشیدم و یهو چشمامو باز کردم. چهره نگران هومن اولین چیزی بود که دیدم. تا بیدار شدنم رو دید لبخند امید بخشی روی لبه...
بروزرسانی در : ۵۰۱ روز پیش
