خلاصه رمان :
رمان خورشید شب برفی نوشته سمانه حسینی، یک رمان عاشقانه، بزرگسال، رازآلود و با محوریت ازدواج اجباری است. خورشید دختری است که در کنار مادر بیمار و پدری سرد، با رویای قبولی در رشته پرستاری و عشق پنهانیاش به ایمان زندگی میکند. ایمان نیز عاشق خورشید است و قصد دارد برای خواستگاری او به خانهشان برود، اما ورود ناگهانی مردی مرموز، مسیر زندگی خورشید را تغییر میدهد و او را میان عشق و سرنوشتی ناخواسته قرار میدهد.
خورشید، دختری ست که هزار و یک رویا میان قلبش بالا و پایین میرود. دختری که لا به لای اخم و بی محلی پدرش، و سکوتِ مادر علیلش، زندگی را آرام آرام میگذراند. تنها همدم زندگی اش یک دار قالی ست کنج زیرزمین خانه شان و تنها هدفش قبولی در رشته پرستاری ست. و البته یک عشق پنهان در زندگی اش دارد که چیزی قشنگ تر از رسیدن به آغوش آن عشق در زندگی اش نیست، عشق به پسری به نام ایمان. پسری که چشمهایش جز خورشید، هیچکس را نمیبیند و روزشماری میکند تا برای خواستگاری پا به خانهی پدری او بگذارد. خورشید، تمام تلخیِ زندگیاش را با امید به همین عشق تاب میآورد... تا اینکه در داغترین روزِ مرداد، درست زمانی که ایمان تصمیم میگیرد برای رسیدن به او قدم بردارد، ورودِ یک مهمانِ ناخوانده همهچیز را بههم میریزد... مردی که با آمدنش، خورشید میانِ عشق و سرنوشتی ناخواسته گرفتار میشود. خورشیدِ شبِ برفی روایتی ست عاشقانه از یک عشق واقعی...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 17
پتو را تا زیر گردنم بالا می آورم و پاهایم میچسبند به شکمم. تشت آب در دست، در هول و وَلا وارد اتاق میشود و مینشیند کنارم _ داری بدتر میشی، باید پاشویه ات کنم. بی آنکه قدرت آوردن حتی یک کلام ساده را بر زبان داشته باشم. دندان هایم بر هم میخورند و دست هایم هم انگار دیگر زور گرفتن پتو را ندارند! زری ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 16
_ الو پسرم شما سید ایمانی؟ خوبی بابا جان! چند لحظه گوشی دستت باشه. دست لرزانش، گوشی را به سمتم میگیرد و بی آنکه چیزی بگوید دوباره آهسته ازم دور میشود. نفسی فوت میکنم، می ایستم در اتاقک باجه و گوشی را میگذارم روی گوشم. صدایم از میان تارهای صوتی به زحمت بیرون می آید و کلمات گم میکنند همدیگر را _ ال...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 15
داخل سینی، کنار کاسه ی بلوری پر از آب، شاخه گل قرمزی را میگذارم و سعی میکنم لبخند را از روی لبم، از میان هزار و یک بغض، پاک نکنم. دست مادر را میبوسد و با احترام بابا را در آغوش میگیرد _ حلالم کنید آقاجان. من و منیژه برنامه ریزی کرده بودیم مدت زمان بیشتری و پیشتون بمونیم اما خب... _ برو به کارات ب...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 14
می نشینم کنارش و لیوان را به سمتش میگیرم _ خدا لعنت کنه من و که گفتم، که باعث شدم به این حال و روز بیفتی. پاهایش را دراز میکند، دست روی زانو هایش میگذارد و چشمان خیسش خیره میشوند بر نقش فرش _ خیلی از تو کوچیک تر بودم که به دنیا اومد، وقتی واسه اولین بار گذاشتنش تو بغلم، به خودم گفتم خب زری، درسته...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان خورشید شب برفی
💌 قشنگای من، چندتا خبر براتون دارم! ❤️🔸 امروز آخرین پارت «عیارسنج» ارسال می شه و از پارت ۱۷ رمان وی آی پی خواهد شد. 🥹 اما حرف اصلی من درباره ی خورشید شب برفیه! 🌨️🖤 این رمان قرار بود سه ماه پیش چاپ بشه، اما وقتی فهمیدم هزینه ی هر جلد بیشتر از سه میلیون تومنه، قید چاپ رو زدم تا همه بتونن با هزینه ای خیلی کمتر بهش دسترسی داشته باشن. ❤️ حالا که با تمام وجودم براتون می نویسم، ازتون یه درخواست کوچیک دارم: رمان رو حتماً لایک کنید و بهش پنج ستاره بدید!⭐⭐⭐⭐⭐ باور کنید همین حمایت کوچیک شما برای منِ نویسنده کلی ارزش داره و خستگی نوشتن رو از تنم درمیاره. 🥹❤️ و اما خبر آخر! 😈🔥خورشید شب برفی قراره حسابی غافلگیرتون کنه! اتفاقات جنجالی و نفس گیری در راهه؛ پس کنارم بمونید تا با هم به دنیای قصه پناه ببریم. 🌨️🖤📖
ندا (تلفن چی)
1نسیم نظرات هزار و چهارصدتاس دختر😎🤌🏻 قدرت ما نظرات و رسوند بالای هزار تا ولی لایکا واقعا کمن.
۱۳ ساعت پیشنسیم
1اره ما اینیم دختر باس این مدلی باشه ولی کاش میتونستیم یه فکریم برا لایکا بکنیم😔😔
۱۳ ساعت پیشندا (تلفن چی)
1من خیلی با سمانه حرف زدم گفت نمیشه کلا مگر اینکه با ده تا گوشی لایک کنیم🥲😄
۱۳ ساعت پیشنسیم
1دختر میخوای ورشکستمون کنی😐😐 ۱۰تا از کجا بیاریم اخه😂🤦🏻 ♀️
۱۳ ساعت پیشندا (تلفن چی)
1بدبختی دست و بالمون بسته ست😂
۱۲ ساعت پیشسهیلا (ناظم گروه)
1لایکا واقعا روی اعصابن 💀
۱۳ ساعت پیشنسیم
1هیچی نگو که منم اعصابم از دستش شلم شورواس( درست نوشتم دیگه😅😅)
۱۳ ساعت پیشنسیم
1الان پیام خودمو دیدم اشتباه تایپی بود ۱۰۰ و خورده ای منظورم بود😅😅
۶ ساعت پیشنسیم
1چرا بجا هزار صد مینویسه😠😠
۶ ساعت پیشندا (تلفن چی)
1نه نسیم ۱۰۰ نمینویسه😁 ببین نوشته ۱.۴ اون نقطه وسط یک و چهار یعنی ممیز واسه هزار
۴۲ دقیقه پیشسارا
1من با دوتا موبایلم لایک کردم. قبلا هر کاربر میتونست روزانه لایک کنه من رمان های قبلی و هر روز لایک میکردم ولی شانس این رمانه🥺 سمانه گفت الگوریتم سایت عوض شده
۱۳ ساعت پیشنسیم
1میگم نمیشه بریم به پشتیبانی سرشون غر غر کنیم که دوباره به حالت قبلش برگرده😐😂
۱۳ ساعت پیشسارا
1حمله کنیم یا زوده نسیم🤣
۱۳ ساعت پیشنسیم
1الان که دیروقته بدبختا خوابن گناه دارن😉😁 انشاالله بزار برا فردا😃😃
۱۳ ساعت پیشسارا
1پ فردا حمله رو آغاز میکنیم😁 ولی جدی واقعا اگه مخاطب بدونه رمان چقدر قشنگه اینقدر بی معرفتی نمیکنه
۱۲ ساعت پیشنسیم
1میدونی یچی دیگه هم هست اکثرا رمانا اولش یه خورده گنگ و مجهوله شاید خیلیا وقتی ببینن اینطوریه بیخیال خوندن شن 🤷🏼 ♀️🤷🏼 ♀️ نمیدونم واقعا هیچی نمیدونم درضمن ببخش که موکول شد به امروز جواب *** هم گوشیم شارژ نداشت هم باید میخوابیدم که داداشمو برا مدرسش بیدار کنم🙂🙂
۶ ساعت پیشنسیم
1البت یچی بگم از دستم کفری نشی من طاقت نیاوردمو همون دیشب یه پیامی به پشتیبانی دادم😅😅
۶ ساعت پیشسهیلا (ناظم گروه)
1بچه ها واقعا دلم میخواد برم یقه همه رو بگیرم عین آدم لایک کنن😑
۱۳ ساعت پیشنسیم
1اخ خبر از خودت داری سهیلا😐 البت فکر نکنم کسی منو جدی بگیره😂😂 اخه اگه رودررو منو ببینین فکر میکنین عقب موندم 🤦🏻 ♀️ چه از لحاظ ظاهری و چه از لحاظ رفتاری🤣😂( میخندم ولی جدی میگم به قول معروف خنده تلخ من از صد گریه غم انگیزتر است من از ان میخندم🙂)
۱۲ ساعت پیشسهیلا (ناظم گروه)
1نگو دختر عقب مونده چیه تو گلی😍
۱۲ ساعت پیشنسیم
1لطف داری عزیزدلم 🙃🙃 ولی مردمن دیگه گاهی خودشونو قاضیتصور میکنن و تو جایگاه قضاوت میشینن خب البت حقم دارن بخاطر تصادفی که کردم این مدلیم و یه چیز جالب حرف مردم اصلا برام مهم نیست تنها چیزی که هست نمیخوام وجهه خونوادم خراب شه برا همین یکم بیشتر تو رفتارام دقت میکنم
۶ ساعت پیشهانیه (شرور گروه)
1سهیلا شدیدا منم لجم در اومده
۱۲ ساعت پیشنسیم
1سلام بچه ها👋🏼👋🏼 یه سوال ذهنمو درگیر کرده😐😐 چرا سمانه فقط ۳زور در هفته پارت میذاره😑😑 فکر شماهم مشغول نشده😅😅😉😉
۱۵ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اگه حمایت ها بره بالا روزای پارتگذاری و اضافه میکنم 🫠🫶🏻
۱۴ ساعت پیشنسیم
1عهه که اینطور خب پس دوستان عزیز، اقایون داداشای گلم😂😂، لِیدیز اند جنتلمنای گل گلاب😎😎 تورو جون هرکی دوست دارین اون قلب بی صاحابو قرمزش کنین دیگه😩😩 درضمن اون افرادی که ۱ستاره به رمان دادن کیان؟!😐🤨
۱۴ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
امان از خصومت که با آدم داشته باشن🥲 میان حرصشون و سر رمان خالی میکنن🙃
۱۴ ساعت پیشسارا
1دقیقا نسیم داشتم به همین فکر میکردم که امروز بیام درخواست کنم از سمانه جون که روزای پارتگذاری و حداقل یه روزم که شده اضافه کنه ولی خب حق داره حمایتا خیلی کمن💔
۱۴ ساعت پیشنسیم
1میدونم حق داره خداییشم خیلی حق داره حرف از خصومت میزنه من اصلا منظورشو نمیگیرم😐😅
۱۴ ساعت پیشسارا
1بابا نسیم منظورش اینه یه نفر باهاش لج بوده اومده از لجش به رمان رای منفی داده😁
۱۳ ساعت پیشنسیم
1اهاا مدیونی فکر کنی نفهمیدماا الان کرکره ها کم کم داره میاد پایین دست خودم نیست😂😂🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️
۱۳ ساعت پیشندا (تلفن چی)
1منم بچه ها موافقم با اضافه شدن روز پارتگذاری ولی خب سمانه حق داره لایکا خیلی پایینن
۱۴ ساعت پیشنسیم
1اخ نگو ندا که دلم میخواد فحش بدم به اینایی که میان و میخوننو میرن نه تو نظرا همکاری میکنن نه لایکا( حالا بگو تو اصلا مگه فحشم بلدی😂😂 ته ته فحش من عوضی و بی تربیتو برو گمشوئه😉😉 انقدر بچه مثبتیم😂😂)
۱۴ ساعت پیشنسیم
1😑😑 منکه نفهمیدم😅😅 چه خصومتی؟!
۱۴ ساعت پیشسارا
2نسیم من منظور سمانه جون و گرفتم خیلیا حسودن میان از حرص و حسادت یه ستاره میدن😏
۱۴ ساعت پیشنسیم
1اهاع یعنی از نویسنده هان؟! سماانه برو دور گوشیت یه اسپند دود کن یا یه تخم مرغ بشکن چشم بد دور شه😐😐
۱۴ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
واقعا نسیم جان لازمه یه اسپند دود کنم🥲
۱۳ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خصومت شخصی🙃
۱۴ ساعت پیشنسیم
1🤨🤨😐😐 گیجتر شدم کهه😩😩
۱۳ ساعت پیشنسیم
1اره میدونم کمه سارا حقم داره سمانه ولی من خداییش موندم ۹هزارو خورده ای نفر ( نمیدونم فکرم درسته یا نه ای ۹هزار نفر کسایین که رمانو خریدن دیگه) چرا فقط ۵۴ نفر لایک من خودم گوشی مامانبزرگمو گرفتم با اینکه دنبال نمیکنن ولی اومدمو رمانو لایکش کردم😂😂
۱۴ ساعت پیشندا (تلفن چی)
1نه این ۹ هزار نفر البته ۱۰ هزارتا شد رمان😍 این بازدیده ولی خب هر کدوم اگه انگشت مبارک و بزنن رو اون قلب خیلی خوب میشه😑 خب بزن انگشتت و دیگه 😒
۱۳ ساعت پیشسهیلا (ناظم گروه)
1بچه ها واقعا من جای سمانه خیلی دلم میگیره. معمولا تو فضای مجازی رمانا خیلی لایک میگیرن اما اینجا خیلی کم شده. سمانه گفت به خاطر همون تغییر الگوریتمه
۱۳ ساعت پیشنسیم
1اره سهیلا منم همیشه فکر میکردم تو فضای مجازی( حالا هر مدلش) استقبالا بیشتره ولی اینکه اینجا چرا اینجوریه🤷🏼 ♀️🤷🏼 ♀️
۱۳ ساعت پیشNarges
در پارت 11خانم حسینی من زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم اما دلم نیومد این و ننویسم. این رمان چهارمین رمانیه که از شما میخونم و میخوام تشکر کنم ازتون بابت این نظم تو پارتگذاری چون هیچی واسه خواننده آنلاین خون مهم تر از نظم نیست. من عاشق قلم شمام و الانم با خورشید واقعا دارم زندگی میکنم😍
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدل🫠🫶🏻
دیروزسهیلا (ناظم گروه)
در پارت 171بقیه بچه ها کجایید؟ ابرا، راحیل، لیلا، مینو، شقایق، ستاره، هانیه، نسیم دیگه کی و صدا نکردم😁 من ناظم گروهم باید حاضر غایب کنم
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
در پارت 171ما که حاضریم خانم ناظم😁✋🏻
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171با تاخیر اومدم 🥲
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
در پارت 171خوش اومدی بر تو کلاس اشکالی نداره😆
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171یعنی تنبیه ام نمیکنی 🥲🤣
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
در پارت 171نه بابا من ناظم مهربونی ام بیا یه ماچ بده🤣
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171😘😘 سهیلا بیا از را دور ماچت کردم 🤣
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
در پارت 172جوون چسبید ماچت 😌🤣
۲ روز پیشنسیم
در پارت 171خانم اجازه🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️ من خواب موندم تازه اومدیم قبوله؟!😃😃
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
در پارت 171آره قبوله بدو برو تو کلاس😁
۲ روز پیشنسیم
در پارت 171یه سوال🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️ چرا فرخنده با زری عین خدمتکارا رفتار میکنه😠😠 و اینکه منم یکیو میخوام که چشم سوم داشته باشه ایندمو ببینه😅😅 خداییش زندگی من خیلی گنگ و مجهوله🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ ضمنا دلم برا گذشته زری کباب شد و هرچی رفت جلوتر جزغاله ترم شد بعضی وقتا ادما هرچی که خودشون صلاح میدوننو به بقیه
۲ روز پیشنسیم
در پارت 171میقبولونن و گاهی مجبور میکنن طرفو
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فرخنده کلا از همه طلبکاره یعنی شخصیتش کلا این شکلیه متاسفانه
۲ روز پیشنسیم
در پارت 171اهاع😐 ولی خیلی رومخه😑😑
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171فرخنده عوضی میگه ببرش بمیر به توهم میگن خواهر چندش
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171خیلی عوضی واقعا فرخنده انگار نه انگار خواهرشه
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171بخدا اصلا مگه این میتونه خواهرش باشه
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171به خدا خورشید اصلا بچه اینا نیست
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171منم به همین فکر می کردم انقد ازش متنفرن حاضرن سر به تنش نباشه اون مهرعلی آخ مگه تقصیر خورشید زنت اینجوری شد اون ی اتفاق بود شاید واسه خوده خورشید هم میوفتاد
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171اگه زری نبود این بچه می میرد زیر دست اینا
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171آره واقعا واقعا انگار مادر خورشیده
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171لیلا نکنه زری واقعا بچه خورشیده🤔 مغزم گوزپیچ شده 🤣
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171🤣🤣فک کنم بخاطره اینه که خودشو تو خورشید میبینه
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
در پارت 171داریم دیگه ماستا رو می ریزیم تو قیمه ها 🤣
۲ روز پیشمینو
در پارت 171سوال این جاست زری چجوری می تونه بچه خورشید باشه 🤔
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171وای مینو اینقدر تند تند نوشتم کلا اشتباه نوشتم الان فهمیدم سوتی دادم 🤣🤣
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نسترن جان من خودمم هنگ کردم از اشتباهت😆
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171همش تقصیر توعه سمانه جون بس که آدم فکر میکنه🤣
۲ روز پیشهانیه (شرور گروه)
در پارت 171نسترن اشتباه نوشتی🤣
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171هانیه خودم تازه فهمیدم اشتباه نوشتم🤣
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171وایی زری ببین چیکار کردن باهاش حق داره خورشید هم داره زندگیش همنجوری میشه بابای زری به حقش رسید امیدوارم مهرعلی هم بمیره اونم یه بدترین شکل ممکن
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171برگام ریخت از سرنوشت بابای زری
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171منم حین خوندن پارت بغض کردم خیلی سختی کشیده
۲ روز پیشنسترن
در پارت 171دلم واسه بهمن کباب شد فکر کن پسر بیچاره عاشق بوده کشتنش🥺
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171آخ بمیرم آره چرا اینا عاشق هارو جدا میکنن 😔نکنین این کارو
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودمم جیگرم خون شد واسه زری و بهمن🥲💔
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171وایی سمانه جونم کاش اون بابای زری من میکشتم کلا میخوام مهرعلی داریوش یا اون عمادو بکشم🤣اجازه هست سمان جونم
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عماد و نه چون بعدا میفهمی چرا میگم نه😁 ولی داریوش و مهرعلی مال خودت هر کاری دوست داری بکن🤝🏻🤭
۲ روز پیشسارا
در پارت 171سمانه جون یعنی عماد نقش منفی نیست😐 چرا اینقدر مغز ما رو درگیر میکنی😭🤣
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سارا من چیزینمیگم دیگه کم کم میفهمید خودتون😁
۲ روز پیشمینو
در پارت 171تخمه داری قربونت برم یا تهیه کنیم برات تا ما بفهمیم دوقل دیگه زایدم که 🤦😁
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171وایی ممنون سمانه جون ولی عمادم میخوام 🤣 چون اون استوریتو دیدم فک کنم عماد بود فک کنم عاشق خورشید میشه
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باشه عمادم مال تو ولی پارتای جلوتر میفهمی چرا گفتم نه😁
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171عاشقتم ❤️❤️❤️❤️
۲ روز پیشمینو
در پارت 171سمانه جون زری و بهمن واقعی هستن ینی قصشون واقعا اینطوری بوده
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره مینو جان قصه ی این عشق هماز واقعیت نوشته شده
۲ روز پیشمینو
در پارت 171دخترا حسم میگه خورشید دختر این خانواده نیست هرکس موافقه بزنه زنگو
۲ روز پیشهانیه (شرور گروه)
در پارت 171بدجور موافقم واقعا چون هیچکس نمیخوادش
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171میگم بچه ها راحیل نیست من نگرانش شدم🥲کجاست
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
در پارت 171آره ها راحیل نیست چرا🤔 راحیل کووجاایی
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171وایی خورشید بیچاره ببین به چه روز افتاده ایمان چیکار کردی تو بخدا اگه خودت رفته باشی و کسی زورت نکرده حتی اسمتم نمیارم
۲ روز پیشسارا
در پارت 171ایول لیلا دمت گرم ایمان بره دعا کنه مجبورش کرده باشن😡 وگرنه متنفر میشم ازش
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171🤣🤣وای سارا میگم میخوای ایمان بکشی
۲ روز پیشسارا
در پارت 171میخوام خفه اش کنم پسره ی دراز و😆
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171سارا تو دست به پسر من بزن قیمه قیمه ات میکنم🤣
۲ روز پیشسارا
در پارت 171من اصلا عاشق اینم که تو قیمه قیمه ام کنی😔🤣
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171🤣🤣سارا حالا وایسا شاید جدی تقصیری نداشته
۲ روز پیشسارا
در پارت 171لیلا فقط به خاطر تو صبر میکنم ولی بهش بگو با من حرف نزنه ایمان🤣
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171چشم عزیزم 🤣 فقط آروم باش
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171میگم به نظرم اصلا ایمانو مجبورش کردن وقتی اومد پیش خورشید اون حرفارو زد کلا صورتش زحمی بود فک کنم دروغ گفته که تصادف کرده
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171آره به خدا دروغ گفته🥺 یا اون اکبر آشغال کتکش زده یا داریوش
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171فقط این داریوش یا مهرعلی بیوفتن دستم میدونم باهاشون چیکار کنم یا اکبر آخه مگه نرفت چرا بره بزنه ایمانو
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171آخه چون با خورشید لج بود و عقده کرده بود حس میکنم بره سراغ ایمان
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171اینم ممکنه حالا ایمان اگه اومده بود توهم میزدیش
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171اما نمیدونم چرا دلم میگه مجبورش کردن تهدیدش کردن نمیدونم حالا
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171من شک ندارم مجبورش کردن🥺
۲ روز پیشلیلا
در پارت 171آره مجبورش کردن مهرعلی کثافت یا اون داریوش بمیرن همشون
۲ روز پیشابرا
در پارت 171سلام من فکر میکنم که ایمان بخاطر خود خورشید اون رو از خودش دور کرد می خواد کمتر اذیت شه یه روزی مشخص میشه
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171منم دقیقا همین و میگم اما اختلاف زیاده بین بچه ها😁
۲ روز پیشسارا
در پارت 171نه من مخالفم آقا احتمالا میخواد زن بگیره زودتر
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171سارا آخر کلاس منتظر باش بیرون در من تو رو بگیرم بزنم🤣
۲ روز پیشسارا
در پارت 171بدو منتظرتما🤣
۲ روز پیشمینو
در پارت 171فکر نکنم زن بگیره می ره که زن نگیره دیگه
۲ روز پیشسارا
در پارت 171من لج افتادم با ایمان 🤣
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
در پارت 171مینو این سارا رو ول کن کتک میخواد 🤣
۲ روز پیشفن خورشید🌝
در پارت 171منم با اینکه طرف خورشیدم اما حس میکنم شاید واقعا ایمان مجبوره
۲ روز پیش

نسیم
1یعنی باورتون میشه بچه ها ما فقط ۲۰ نفریم که بخش نظراتو به ۱۰۰و خورده ای رسوندیم🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ چراا خداا واقعا چراا😩🤦🏻 ♀️