لیست کلیه پارتهای رمان خورشید شب برفی : پارت های 1 تا 17
تعداد کل پارت های منتشر شده : 17
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 1
به نام خدای عاشقانه ها سخن نویسنده: سلام به روی ماه تمام دوستانی که قراره توی رمان «خورشید شب برفی» همراه من و این قصه باشن. 🥹❤️ قبل از هر حرفی، خوش اومد میگم به تکتکتون و خیلی خوشحالم که قراره کنار من و خورشید قدم بردارید. لازمه بگم «خورشید شب برفی» از یک روایت حقیقی گرفته شده و بیاندازه برا...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 2
جارو به دست، می افتم بر گرد و غباری که بر در و دیوار خانه نیست اما انگار به دنبال بهانه میگردم تا فقط ذهنم خورده نشود با موریانه ی فکر و خیال! عرق از گوشه پیشانی ام پاک میکنم و مینشینم پای شستنِ تمام ملحفه ها. لگن را پر میکنم از آب و پودر را خالی میکنم داخلش. آستین هایم را که بالا میزنم، صدای کوب...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 3
از زیر رگبار کلمات فرخنده دور میشوم و جارو به دست می افتم به جان خانه، تیغ آفتاب وسط آسمان که میرسد، با صدای کوبیده شدن در انگار که جانی دوباره می گیرم. بدو بدو کنان میروم، قفل در را میکشم و با دیدنش نفسی از سر راحتی فوت میکنم _ وای زری خداروشکر که اومدی. فرخنده مغز من و خورد بس که غر زد. زنبیل خ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 4
عباس جلوتر راه میرود و به حجره که نزدیک میشود هر قدمش میخراشد قلبم را، قلبی که هنوز هم دعا میکند که ای کاش ایمان آنجا نباشد، که اگر باشد چگونه بعد از گذشت تمام روزهای بی خبری باز هم در چشمانش نگاه کنم! اما مغزم، این خائن پر سرو صدا بلند میگوید " هست! حتما هست و دیگر حتی بر صورتت هم نگاه نمیکند! "...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 5
ماه نقره ایی رنگ، تا سپیده ی صبح همسفرِ لحظات خاموشم میشود. از کنار زری آرام و بی صدا بلند میشوم. پنجره را باز میگذارم و پرده کرم رنگ را عقب میکشم تا هوای غم زده ی اتاق حداقل برای زری تازه شود. گام هایم بی صدا، راهِ پله ها را به سوی حیاط پیش میگیرند. رد لکه های روغنیِ سیاه بر موزاییک های شکسته، ن...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 6
فیلتر سیگارش را پرت میکند در باغچه و با چشمانی که ریز کرده نگاهم میکند_ اگه تو اون النگو رو واسه من بیاری، هم قول میدم گورم و واسه همیشه گم کنم و برم دنبال زندگیم هم... چشمان گشاد شده ام را به سمتش میدوزم و با خونی که از حرص میدود به زیر پوستم به سمتش حمله ور میشوم _ فقط یکبار دیگه همچین چرندی به...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 7
مینشینم پای صندوقچه و از میان خرت و پرت هایم دفترم را بیرون میکشم. آرام ورقش میزنم، گلبرگ های خشک شده اش را با دقت برمیدارم و چشم میدوزم به دستخطش که نشسته میان قلب سفید دفتر و سیاهی خودکار گویی میرقصد ما بین خط ها. لب هایم را آرام بر هم میزنم و تک بیتی را که هر بار با خواندنش دلم به تمنا می افت...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 8
دل در جانم قرار نمیگیرد! یکی در سرم بر طبل میکوبد و دیگری فریاد زنان در قلبم بالا و پایین میپرد! حس میکنم پاهایم برایم خودم نیستند، از میان چشمانی که گهگاهی با تعجب به تند راه رفتنم نگاه میکنند، عبور میکنم و ده قدم مانده به خانه ی مهلقا، در کوچه ی خلوت می ایستم تا کمی نفسم جا بیاید! دست بر سینه ا...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 9
با دلی که همچون سیر و سرکه میجوشد، از پشت در کنار میروم. در آشپزخانه که باز میشود، مهلقا در حواس پرت ترین حالت ممکن، با دیدن من هین کشان دست بر دهان میگذارد _ وای تو اینجایی دختر! ترسوندی من و! چرا وایستادی!؟ بدو یه فنجون چایی ببر واسش و حرف و باز کن دیگه! بی آنکه حرفی بزنم، دست لرزانم به سمت قور...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 10
مهلقا سری تکان میدهد _ باشه هر جور راحتی اصرار نمیکنم. واسه امروزم ممنونم که دعوتم و قبول کردی و اومدی. ایمان به سمت در حرکت میکند و پا از خانه بیرون نگذاشته سر به سمت مهلقا برمیگرداند _ راستش من باید تشکر کنم ازت آبجی. نمیدونم اگه شما نبودی من و خورشید چجوری باید حرفامون و میزدیم! البته یه عذرخو...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 11
نفسی فوت میکنم و همین که میخواهم دور شوم، نگاه زری رویم ثابت می ماند _ دختر تو چرا هنوز اینجایی! چرا خشکت زده! برو دیگه! مهمون آقات ناغافل از راه میرسه وا ! دل دل کنان میگویم:_ زری جان... من باید راستش یه چیزی و بهت بگم! زیر اجاق را کم میکند و با دستمال میگیرد عرق از پیشانی اش _ دختر تو جدیدا چقد...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 12
زری از پنجره آشپزخانه سری بیرون می آورد و دستی به معنای "بیا" تکان میدهد. پلک بر هم فشار میدهم و بی آنکه بدانم چرا اینگونه کلافه شده ام به سمتش میروم. لبخند بر لب ناخونکی بر ظرف ترشی میزند و نگاهم میکند _ چی شد! دیدی یارو چه دبدبه کبکبه ای داره؟ دیدی چه کت و شلواری تنش بود! وای خورشید یواشکی برو ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 13
صدای ناله ی بلند شده از در آهنی اما چشمانم را باز و نگاهم را به سمت در جلب میکند _ خورشید! اینجایی!؟ صدای زری از جا بلندم میکند، دستی تکان میدهم تا خوب تر پیدایم کند _ زری جان اینجام! فلاسک به دست می آید و نگاهش که به سمتم می افتد نفسش را فوت میکند _ دختر تو اینجایی من سه ربع دارم دنبال تو میگردم...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 14
می نشینم کنارش و لیوان را به سمتش میگیرم _ خدا لعنت کنه من و که گفتم، که باعث شدم به این حال و روز بیفتی. پاهایش را دراز میکند، دست روی زانو هایش میگذارد و چشمان خیسش خیره میشوند بر نقش فرش _ خیلی از تو کوچیک تر بودم که به دنیا اومد، وقتی واسه اولین بار گذاشتنش تو بغلم، به خودم گفتم خب زری، درسته...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 15
داخل سینی، کنار کاسه ی بلوری پر از آب، شاخه گل قرمزی را میگذارم و سعی میکنم لبخند را از روی لبم، از میان هزار و یک بغض، پاک نکنم. دست مادر را میبوسد و با احترام بابا را در آغوش میگیرد _ حلالم کنید آقاجان. من و منیژه برنامه ریزی کرده بودیم مدت زمان بیشتری و پیشتون بمونیم اما خب... _ برو به کارات ب...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 16
_ الو پسرم شما سید ایمانی؟ خوبی بابا جان! چند لحظه گوشی دستت باشه. دست لرزانش، گوشی را به سمتم میگیرد و بی آنکه چیزی بگوید دوباره آهسته ازم دور میشود. نفسی فوت میکنم، می ایستم در اتاقک باجه و گوشی را میگذارم روی گوشم. صدایم از میان تارهای صوتی به زحمت بیرون می آید و کلمات گم میکنند همدیگر را _ ال...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان خورشید شب برفی - پارت 17
پتو را تا زیر گردنم بالا می آورم و پاهایم میچسبند به شکمم. تشت آب در دست، در هول و وَلا وارد اتاق میشود و مینشیند کنارم _ داری بدتر میشی، باید پاشویه ات کنم. بی آنکه قدرت آوردن حتی یک کلام ساده را بر زبان داشته باشم. دندان هایم بر هم میخورند و دست هایم هم انگار دیگر زور گرفتن پتو را ندارند! زری ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
- 1
