این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت دوازده :
- تو الان میری پیش هلنا؟
- تو رو میرسونم نجوا بعد خودم میرم.
بالاخره طرح خنده روی لبهای دنیا نشست:
- با لِکسوسِت منو میرسونی؟...
آرین کم نیاورد:
- نه عزیزم. لکسوسم دست راننده ست، برده برای سرویس فنی. مجبورم همسر محترمو با تاکسی زرد جابجا کنم.
گوشه ی لبش محو و کمرنگ بالا پرید و حسی عجیب ته دلش را مالش داد. نفهمید چه بود این حس؟... اما خیلی زود به افکار غیر ارادی ذهنش نهیب زد و
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
رفیق چند ساله ی هم هستن واسه همین با هم راحتن🥰
۲ ماه پیششادان
0جالبه برام که آرین یزدی هم هست.. منم مدیرمون یزدی هست بعد کلا هروقت میبینیمش یه جعبه شیرینی سنتی یزدی جلوش رو میزه کارشه.. مخصوصا این لوز هاشون خیلی تنوع داره .. گفتم اگه ارین خواست برای خواستگاری بخره از اونا بخره خوشمزه ان..
۲ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂😂بخدا که من عاشقتم مرسی که گفتی. حتما تو ذهنم میمونه
۲ ماه پیششادان
0من در خدمتم ..🤭 پارت زیاد بذارید منم سعی میکنم کامنت زیاد بذارم 💕💕
۲ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🥰عزیزم
۲ ماه پیشهلن
0موافقم باهات زدی به هدف دادا
۲ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🤝🤝🤩
۲ ماه پیششادان
0اونجا که کاربره گفت کاش تو انسان بودی .. جا داشت دنیا بگه من از انسانم بهترم ..این ربات های هوش مصنوعی بهشون همچین چیزی بگی اینجورین که اره حالا بهت نشون میدم چقد من مزایا دارم تو فقط اکانت پریمیوم بخر
۲ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂❤️
۲ ماه پیششادان
0خیلی موضوع داستان بروز و قلم زیبایی دارید.. واقعا خوشحالم با این رمان آشنا شدم ..
۲ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
منم خوشحالم شما همراه ما هستی🥰❤️
۲ ماه پیششادان
0واای حس میکنم نصف بدبختی شون قراره زیر سر این هلنا باشه .۱🤭🤭
۲ ماه پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بریم جلوتر ببینیم چی میشه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0شوخی های بین دنیا و آرین رو دوست دارم خیلی طبیعیه و اصلا همین آدمو جذب میکنه ..💕💕