این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت نوزده :
- هنوز نه... اما مطمئن میشم.
دنیا برای چند ثانیه به مانیتور خیره شد. ظاهرا ماه پیشونی کمی آرام شده بود. جرعه ای از قهوه ی آرین که کنار دستش بود خورد و نگاه متعجب او را سوی خود کشید. همان وقت ماه پیشونی دوباره نوشت:
- هر طور شده باید بفهمم داره بهم خیانت میکنه یا نه.
نگاه آرین به لبه ی ماگ سفیدش که لبهای صورتی دنیا روی آن رد انداخته بود ثابت ماند و ابروانش با لبخند معنی داری بالا پرید.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0امشب پارت هدیه داریم؟؟ بی صبرانه منتظرشم
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بله بله امیدوارم خوش نشین دلتون باشه🥰
۴ هفته پیششادان
0اونجا که دنیا قهوه آرین رو خورد دوست داشتم 😅😅
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
دنیا بی حواس اینکارو کرد اما آرین حواسش بود اصولا پسرها حواسشون به این موارد بیشتره😁
۴ هفته پیششادان
0یه مهمونی امروز داشتیم اینقد التماس کرد هرچی گفتم اتاق نداریم گفت هرچی داری بهمون بده بعد یه اتاق معلول داریم تختش دابله گفتم اینم مال بچه های شیفته اونجا میخوابن حالا باشه مال تو و دوستت، هر بار ردمیشد ازپذیرش میگفت خدایی من این رفیقم چجوری باهم بخوابیم گفتم فرض کن خانمته قهر کرده پشت بهم بخوابین
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂😂یادم باشه یه رمانم از چالشهای شما تو محیط کارتون بنویسم ظاهراً خیلی جذابه 😂👌🏼
۴ هفته پیششادان
0خیلی کار هتل جذابه .. خیلی ولی بیشتر برای بقیه .. ما که اونجا مسئولیم خیلی سخته باید جوابگو هرجور ادمی و از هر شهر و قشری باشیم. یعنی من هرروز از سرکار میام کلی تو گروه به خواهرام ماجراهای هتل رو تعریف میکنم.
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
چقدر جذاب واقعا😍😍 کدوم هتل هستید شما؟
۴ هفته پیششادان
0هتل فیروزه بابک مال شهربابکه از استان کرمان نمیدونم اشنایی با شهرما داشته باشید یا نه .. ولی خب تیم فوتبال شهرمون امسال اولین حضورش توی لیگ برتره.
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
متاسفانه تا به حال سعادت سفر به کرمان رو نداشتم اما قطعا شهر بسبار زیباییه
۴ هفته پیششادان
0ما البته بیشتر مهمونامون تیم فوتبالن بعد فکر کن اکثر کارکنانمون خانمن که فوتبالم نمیبینیم. بعد یه سری یه بازیکن معروفی بود ما همه اینجوری بودیم عه این معروفه و اینا بعد ما کلی اتاق خوب واسه این اقا گذاشتیم.بعد چند دقیقه سرپرست تیم اومد گفت خانم این اقا سرمربی مائه چرا تو طبقه بازیکنها اتاق دادی🤣
۴ هفته پیششادان
0نگو این اقا چند سالی بوده مربی شده و قدیم بازیکن پرسپولیس بوده. دیگه بعد از اون همیشه چک میکنم با سرپرست شون کی بازیکنه کی مربی و کادره 😅
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂😂
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂😂خیلی جالبه واقعا برای رمان سوژه های جالبی دارید قطعا
۴ هفته پیششادان
0اگه یه روزی دلتون خواست رمان جدید بنویسید توی این زمینه حتما خوشحال میشم از خاطراتمون براتون بگم🥰🥰 اگه هم دلتون سفر خواست بی تعارف بیاید هتل مهمونمون باشین💝💝
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ای جانم چشم حتماً 😁🙏🥰❤️
۴ هفته پیششادان
0واای اونجا که پرهام گفت فردا حقوق میریزم ..وای مدیر مالی ما هم همینه هرچی میگیم میگه حالا حقوق که بگیرین این دردا و خستگی ها یادتون میره
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
مبخوان هیچ صدای اعتراضی نشنون
۴ هفته پیششادان
0یعنی شغلی که با مردم در ارتباط باشی خیلی سخته خیلی ..
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بله خیلی👌🏼
۴ هفته پیششادان
0آخ چقد حال آرین رو درک میکنم. امروز اینقد خسته شدم ..از ۸ تا ۵ سرکار بودم بقیه اشم پشت تلفن داشتم به بچها میگفتم اتاقهای تیم رو چیکار کنن ..یعنی فکر میکنم بعد از این همه سختی تازه یه جا خواب نداشته باشی دیگه خیلی سخته 😭😭
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ای جان خسته نباشی عزیزم بله خیلی سخته بعد از یه روز خسته کننده جایی برای استراحت موجود نباشد
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

تمنا
0شادان جون خریدمش ..خوشبحالت که مشعولی و سرکار میری..من که از بیکاری و خونه داری وبچه داری و شوی داری کسل و بی حوصله شدم ..البته آدم پیر میشه کم حوصله هم میشه😅😁دیگه پناه آوردم به مجازی .