این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست :
نگاهی به ساعت انداخت و گردنش را با دست ماساژ داد:
- برای امروز واقعا بسه. بیشتر از این نمیتونم. شیفت شب چند دقیقه دیگه میرسن. منم اگه لازم شد از خونه وصل میشم دوباره.
دنیا به رویش خندید:
- میدونی رویات قشنگه ها... اما تا اطلاع ثانوی خونه ای در کار نیست. متاسفم رفیق.
بی هوا محکم به پیشانی اش کوبید و زیر لب غر زد:
- ای وای... نـــــه... اصلا یادم نبود...
- خب حالا واقعا کجا بری
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خدا رحم کرد
۴ هفته پیششادان
0واای دلم خیلی برای آرین سوخت. گناه داشت طفلک .
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
پسرم طفلکی😁
۴ هفته پیششادان
0واای سلطان میو 🤣🤣 آخ از این دنیا و پلن های ناگهانیش
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🤣🤣 خدا رحم کنه به آرین با این تئوریهای جذاب دنیا
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0من گفتم خود جهرمی هم سر میرسه ولی خب شانس آوردن ..