پارت سوم :

- اگه جدی بشه خودم میرم باهاش حرف میزنم نمیذارم دلخور بشه. تو فقط بگو اوکی... بقیه ش با من.
بی تفاوت سمت مانیتور برگشت و ضمن صحبت با دنیا مشغول پاسخگویی شد:
- اصلا امکان نداره. اگه هلنا این کارو باهام میکرد من یه ثانیه‌م تو این رابطه نمیموندم. خودتو بذار جای اون.
دنیا نفس عمیقی کشید و ساکت ماند. اما خدا میداند توی دلش چه بلوایی بود. از طرفی به آرین حق میداد و از طرفی اگر موفق به اجاره ی خانه نمیشد، باید از خیر ادامه تحصیل میگذشت و به چیزی که در اهواز انتظارش را میکشید تن میداد.
سکوتش که طولانی شد آرین سمت او برگشت:
- تو الان جدی ای دنیا؟...
عصبی جواب داد:
- آره ... واقعا شوخی ندارم... وقتی فردا صبح هیچ کدوم خونه نداریم!...
برای چند ثانیه متعجب و ناباور نگاهش کرد. بعد لبخند نصف و نیمه اش را جمع کرد و دوباره سمت مانیتور برگشت و زیر لب گفت:
- تو دیونه ای...
دنیا دوباره سرش را روی پاف گذاشت و به سقف زل زد:
- نه... دیونه نیستم. بی پول و بیچاره م
پیام ماه پیشونی دوباره رسید:
- داره میاد سمتم
آرین حرصی تایپ کرد:
- پس فعلا گوشیتو بذار کنار و آروم بشین سرجات.
پیام او دوباره رسید:
- تو چرا عصبی شدی؟
آرین قبل از اینکه جواب ماه پیشونی را بنویسد، کلافه زیر لب غر زد:
- چون تو زندگیم کم بدبختی ندارم خانم.
دنیا از روی پاف بلند شد و پشت سر آرین ایستاد. نگاهی به صفحه ی روشن مقابلش انداخت و به آنچه آرین تایپ میکرد روی صفحه خیره شد:
- من احساسات انسانی مثل عصبانیت ندارم. اگر توی پاسخم چیزی باعث شده اینطور فکر کنی بگو کدوم قسمت بوده تا با لحن بهتری بازنویسی کنم.
چشمان دنیا به قدر دو گردوی درشت روی صورتش باز شد و با همان حال پرسید:
- تو داری به جای هوش مصنوعی جواب میدی؟
آرین درحالیکه همچنان نگاهش روی صفحه ی چت پرچ شده بود جواب داد:
- دارم یه لقمه نون درمیارم.
بهت زده و ناباور گفت:
- اینجوری؟!... با دروغ؟ میدونی اگه بفهمن چقدر بده؟...
آرین دوباره با سرعت چیزی تایپ کرد و زیر لب خونسرد و آرام گفت:
- اسمش خدماتِ پشتیبانیِ احساسی مبتنی بر هوش مصنوعیه.
دنیا پوفی کرد و باز دستانش را به کمرش قلاب کرد. دور سالن کوچک شرکت چرخی زد و نگاهش روی دیوار چرخید. روی شعارهای انگلیسی انگیزشی، لپتاپهای قدیمی، قهوه ساز اوراق و یخچالی که فقط یک بطری نصفه آب داخلش بود. بعد از همان جایی که ایستاده بود دوباره پرسید:
- اون کاری که چند روزه داری به من پیشنهاد میدی شروع کنم همینه؟!!!
- آره. از بیکاری که بهتره. مگه نمیگی اجاره خونه ها بالاست؟ مگه هزینه دانشگاه نداری؟ مگه نباید یه کوفتی بخوری تا زنده بمونــ...
- خـــــُب؟...
- خب نداره. اینم کاره دیگه دزدی که نمیکنیم. پرهام گفت اگه تا آخر ماه پریمیوم‌ها از ده‌هزار رد کنن، حقوقو سی‌وپنج درصد می‌کشه بالا.
دوباره چیزی برای کاربر جدیدی که چند دقیقه پیش وارد شده بود تایپ کرد و در همان حال ادامه داد:
- مردم فکر می‌کنن دارن با هوش مصنوعی حرف می‌زنن، آخرش هم یه جواب می‌خوان که شبشون رو با خیال راحت سر کنن. ما هم همون جوابو می‌دیم.
ابروان دنیا بالا پرید و این بار واقعا خنده اش گرفت:
- بی پولی خیلی فشار آورده انگار!...
آرین بعد از ساعتها خستگی و بی حالی بالاخره لبخندی روی صورتش نشست:
- از قیافه‌م معلومه؟
کمرنگ خندید:
- آره حسابی... چی شد که فکر کردین باید جای هوش مصنوعی رو بگیرین؟
- به قول پرهام آدما این روزا تشنه ی توجهن.
دنیا ابرویی بالا داد و باز آرین ادامه داد:
- اگه یه جوابِ سرهم‌بندی‌شده باعث بشه یه نفر شب با خیال راحت بخوابه، من راضی ام. حالا اسمشو هرچی می‌خوای بذار.
طرح لبخند روی صورت دنیا حالا قشنگتر از قبل نشسته بود:
- خب من از این زاویه نگاه نکرده بودم.
لبخند آرین هم عمیق تر شد. دنیا یک صندلی از مقابل میز آرش جلو کشید و کنار آرین نشست و به صفحه ی مانیتور خیره شد. بعد با حالتی که انگار ماجرا برایش جذاب شده بود پرسید:
- یعنی تو واقعا بابت چت کردن حقوق میگیری؟
نگاه آرین همچنان به صفحه ی مانیتور بود و گوشه‌ی لبش با لبخندی محو بالا پرید. اما وقتی لب باز کرد که چیزی بگوید لحنش تخس بود و کنایه آمیز :
- چت نه... مشاوره عاطفی. اینم یه جور کاره دیگه ... از بیکاری و پیشنهاد ازدواج الکی به یه مرد متعهل که بهتره.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    3

    چه با نمکن اینا 😂

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    بعد حالا دنیای رمانم یه حالت داره مطالعه انلاین سکه میده من همیشه یادم میره برم از اون قسمت بیام رمان هامو بخونم حداقل یه سکه ای هم در بیارم 😮 💨

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    من زیاد وارد نیستم اما اگه چنین گزینه ای هست حتما ازش استفاده کنید 🥰❤️

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    فکر کنم نیم ساعت مطالعه رمان آنلاین ۲۰۰ تا سکه میده در روز .. برای اونایی که سکه ای میخونن به کارشون میاد

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خیلی خوبه

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای اونجا که دنیا گفت یعنی چت میکنی و پولم میگیری خیلی خوب بود .. خداایی کار رویایی خوبیه اگه عاشق چت کردن باشی 😎

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    دقیقاً خیلی خوبه🥰😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای یادمه یه بار از چت جی پی تی پرسیدم فلان کارو چیکار کنم اینجوری بود نه در شان خانم با شخصیتی مثل شما نیست دنبال همچین کاری بره 🤣 بعد بهش گفتم برای دوست بی شخصیتم میپرسم سریع جواب داد که اوکی بگو اینکارو کنه 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    والا اگه همچین هوش مصنوعی واقعی که بود خیلی خوب میشد که میفهمید تو فقط میخوای با یکی حرف بزنی نه فقط راه حل بشنوی این دیپ سیک مثلا باهاش حرف میزنی یکم بگی ناراحتم اینجوریه که زنگ بزن ۱۲۳ مشاوره بگیر . 😂

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂😂 نقطه ضعف ai دقیقاً همینه. اینکه پاسخ هایی که میده هیچ گونه عواطف و احساسات انسانی نداره و نجوا دقیقاً با این سیستم این نقطه ضعف رو پوشونده و با همین تکنیک روز به روز کاربرهای بیشتری رو جذب می‌کنه

    ۲ ماه پیش
  • م. سلیم

    1

    چه جالب من همیشه به این مسئله فکر میکنم. هوش موضوع جالب و تازه ایه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️