این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت چهارم :
برای چند ثانیه گونه هایش از عصبانیت داغ شد اما خیلی زود تیک لبخند گوشه ی لب او را که دید با همان لحن نیش دار که شوخی و جدی اش چندان پیدا نبود گفت:
- تعهل رو خوب اومدی. حالا من هیچی نمیگم تو هم هی مزخرف بگو... کلا دوبار با اون بنده خدا رفتی کاف ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

راحله
1شروع داستان که عالی بود امیدوارم پایانش هم همینطور باشع