لیست کلیه پارتهای رمان این رابطه باگ دارد : پارت های 21 تا 38
تعداد کل پارت های منتشر شده : 38
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 21
هیک... یالا، یه میو کن تا نیومده بیرون. آرین نگاهی به درِ خانهی همسایه انداخت و نگاهی به دنیا که داشت تماشایش میکرد. آب دهانش را قورت داد، تمامِ غرورش را مچاله کرد و با صدایی که بینِ لرزش و خجالت گیر کرده بود، خیلی نازک گفت: - میاووو... دنیا باز هیکی کرد و جلوی دهانش را گرفت تا صدای سکسکه و خند...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 22
- یعنی الان رسما دعوت شدم به اتاق؟... اوکی من مشکلی ندارم ... فقط فردا اگه صابخونه فهمید و اومد سروقتمون دید قبل از عقد رسمی هر دو از یه اتاق میاییم بیرون، مسئولیت توضیحات شرعیش با خودت خانم مهندس. دنیا زیر لب و با حرص لب زد: - خفه شو آرین... خفه شو... بعد در اتاق را آرام هل داد. اتاق کوچک بو...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 23
- الان داری جدی میگی؟ آرین درحالیکه با انگشتش سه تا خطِ موازی روی پتو میکشید گفت: - ببین، ما سه تا سدِ دفاعی داریم. یک: مامانم که تا جوابِ آزمایش دیانایِ هفتجدت رو نگیره، اجازه نمیده اسمت بیاد تو شناسنامهم. دو: عمههام که حکمِ «کمیتهی تایید صلاحیت» رو دارن و از طرزِ پلک زدنت هم ایراد میگیر...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 24
- انشالا خانواده ها که در جریانن؟... دنیا بزاق دهانش را پر صدا بلعید و برای گفتن جمله ی بعدی سعی کرد چشمش به آرین نیفتد: - بله... اصلا ... در حضور خودشون عقد شدیم. - خب خدارو شکر. پس یه شب باس دعوتشون کنیم تا با خانم والده و ابوی هم آشنا بشیم. همان وقت چیزی توی دل آرین فرو ریخت و دنیا در جا ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 25
- این روزا خیلی تنهام دلم یه همصحبت میخواد. یه نفر که درکم کنه. نزدیک هایپرمارکت، کنار دکه ی گلفروشی ایستاد و نفسش را با حرص بیرون داد. بعد بلافاصله تایپ کرد: - احتمالا مدتیست این حس رو با خودت حمل میکنی.خیلی وقتها مشکل فقط تنها بودن نیست. بلکه ادم گاهی احساس میکنه کسی نیست که بدون قضاوت به حرف...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 26
دنیا نزدیک شد و پیش از آنکه به چهره ی در هم آرین نگاه کند پتو را داخل سبد فلزی انداخت و وقتی نفسش را پر صدا بیرون میداد گفت: - اوف ... یه کمک ندیا... خسته میشی. همین جا وایستا تماشا کن. آرین انگار صدای دنیا را نشنید. سبد فلزی را حرکت داد و وقتی صدای قیژفیژ چرخهایش روی سرامیک شیری رنگ فروشگاه بل...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 27
- وااای... مامانمه. تصویری گرفته. آرین وحشت زده گفت: - جواب ندیا... باز سکسکهاش گرفت. هیکی کرد و گفت: - هیک... نمیشه که ... الان اگه جواب ندم صبح خروس خون با پلیس صد و ده دم دره. هیک... آرین نگاهی به دور و برش انداخت و جایی که مادر دنیا میدان دید نداشته باشد پنهان شد. بعد اشاره ای به گوشه ی ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 28
- هیک... نه... یعنی آره... اما قبول نکرد یُمه جان... - ای بابا!... خو بذار مو باهاش حرف بزنُم. - فایده نداره. مرغش یه پا داره. هیک... حلیمه آهی کشید: - پس میخوای چه کنی؟ کاش برمیگشتی مادر. موندی تهرون که چی آخه؟... لیسانس که گرفتی بسه دیگه... حاج عباس دیشب اومده بود سراغتو میگرفت. میگفت موهای پ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 29
- آقا آرین؟... چرا باز نمیکنی درو؟!... من فکر کنم آچارمو جا گذاشتم تو بالکن. - این کیه دنیا؟ صدای مرده؟... این را حلیمه خانم با نگرانی گفت و دنیا با کمی من و من جواب داد: - نه ... یعنی آره ... یعنی مَردهها... اما یه مرد تعمیرکاره. برای گرفتگی چاه اومده. جهرمی همان وقت از پشت در پرسید: - ای...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 30
- اما این صدای گربه نیست!... نفس دنیا پشت سینه گره خورد. این روزها انقدر سکسکه کرده بود که عضلات شکم و سینه اش درد میکرد. هیکی کرد و دستپاچه جواب داد: _ چرا.. هست.. سرماخورده طفلی... هیک جهرمی ناباورانه سری به نشانهی تایید تکان داد و وقتی چانهاش را جمع میکرد گفت: _نگفته بودین گربه دارین! دنیا ب...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 31
گردنش خشک شده بود و هنوز پهلویش تیر میکشید. یک طرف صورتش احساس سوزش میکرد. توی شیشه ی تمیز آشپزخانه صورتش را نگاه کرد. رد پررنگی از زیپ کوله اش روی گونه ی راستش جا مانده بود که شبیه بارکد روی اجناس فروشگاه شده بود. زیر لب با خودش گفت: - عالیه... الان اگه اسکنم کنن، قیمتم درمیاد. بعد خنده ای ک...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 32
- خواستگاریِ نوا؟!... مامان مگه داری اینترنت خونه رو تمدید میکنی که اینقدر ریلکسی؟! فهیمه پشت خط لبخند کمجانی زد و با اطمینان ادامه داد: - زبونتو جمع کن پسر. این دختر همونیه که از بچگی عاشقش بودی. یادت که نرفته؟ - مامان خودت داری میگی بچگی!. من اون موقع عاشق همه چی بودم. از دخترِ عمه فخری بگیر ت...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 33
آرین پشت سر دنیا از خانه بیرون رفت و وقتی در را قفل میکرد با خونسردی گفت: - پس جواب بده و بگو تو راهِ شرکتی. فقط بجمب که جتِ یُمه رادارگریزه؛ تا ننشسته وسط پذیرایی، راه بیفت. دنیا با ذهنی به شلوغیِ ملودی پر سر و صدای گوشی پله ها را پایین رفت و در نهایت تصمیم گرفت پیشنهاد آرین را عملی کند. آن لح...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 34
آرین لبخند کجی زد و سرش را کج کرد: - باشه بابا، تسلیم. ولی یه شرط داره؛ اگه یمه قلیه ماهی پخت، سهم منو تو ظرفِ یکبارمصرف قایم میکنی و قاچاقی میاری شرکت. با سیر ترشیِ اهوازی. بدون اون قلیه از گلوم پایین نمیره. دنیا میان کلافگیاش، تکخندهای کوتاه زد: - باشه روانی... فقط این دوسه شب دور و برِ ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 35
- خدا بدور!... تهرون تهرونی که میگن یه خونه ی سالم و سرحال نداره؟ کلهم خرابه که؟! - لوله های نجوا خراب شده یمه جان. اما چیز مهمی نیست درست میشه. - اونجام لوله داره یعنی؟!... دنیا پوفی کرد و کلافه جواب داد: - ساختمونه دیگه یمه جان همه چی داره لوله هم داره. بعد در حالی که پلاستیکِ پر از آب سبزی را...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 36
دنیا نگاهی به تنها اتاق خانه انداخت و وقتی سوی اتاق میرفت پریشان و نگران گفت: - یمه جان فقط تو این اتاق نرو. وسایل دوستم وسط اتاق ولوئه... بعد اگه بفهمه شما دیدی ... خجالت میکشه. - وا؟... پناه بر خدا، مو به وسایلِ دوستت چیکار دارُم؟ همین دور و برا یه چرخی میزنُم تا تو بیای. همانطور که لبخند م...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 37
- ... خب اون که نمیدونه اوپراتور زنده داره باهاش چت میکنه. از تمام احساسات پنهونی و رازهای مگوش حرف میزنه. طبیعی هم هست... مردم با هوش مصنوعی راحت حرف میزنن. ابروان سیاه و پرپشت آرین همانطور که به هم گره خورده بود ماند. - عه؟ مثلا چقدر راحت؟ تا کجاها پیش رفتین؟ خنده از لبهای دنیا رفت و جایش را...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان این رابطه باگ دارد - پارت 38
- خب میدونی؟... قلیه ماهی بحثش جداست… منم که اهل منطق و مذاکرهام. غلط کردم مال همین وقتاست دیگه. عاقبت خنده روی لبهای دنیا نشست اما زبان تند آرین هنوز قصد آشتی نداشت: - پس برو مهندس... برو زودتر دست به کار شو، ببینم کد زدن و مشاوره دادنت بهتره یا پیاز داغ سرخ کردنت. دنیا دم در ایستاد و حرصی گف...
بروزرسانی در : دیروز
- 1
- 2
