خلاصه رمان :
کسی نمیداند که دو سال قبل، نهال با دو چشم مرعوبِ خود، قتل دردآگین دوست کودکیهایش را دید. عاجزانه تماشاگرِ مرگی بود که او را هم به فنا واداشت. امروز، برق انتقام در چشمان دختر نزار و بیمار دیروز میدرخشد. او تکههای پازل ناتمامی را تکمیل میکند و با طلوعش به سیاهی شب پایان میدهد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اورینا - پارت 122
*** - چرا تنها نشستی؟ من به این مهمونی آوردمت تا از تنهایی دربیای! عماد تکیه از درخت بیبرگ پشت سرش گرفت و دو دستش را درون جیب فرو برد. - بهت گفتم که حوصله ندارم! دختر با لبخند به او نزدیک شد و موهای لختش را از روی شانه عقب فرستاد. - باید به حرفت گوش میدادم؛ میرفتیم رستوران، توی آرامش غذام...
بروزرسانی در : ۴۱۸ روز پیش
-
رمان اورینا - پارت 121
*** سه سال پیش در چنین روزی، دریا از خانه فرار کرد و میان راه توسط برادرش به قتل رسید. سه سال پیش در چنین روزی، خورشید رختش را از تابیدن به این روستا بست و اتفاقات شوم، بیوقفه بر اهال محله باریدند. سه سال پیش همهچیز شروع شد... شاید هم تمام... دختر این را نمیدانست. روی ایوان خانه نشستهبود؛ ت...
بروزرسانی در : ۴۲۰ روز پیش
-
رمان اورینا - پارت 120
*** صدای موزیک ملایم درون کافه، چیزی از اضطراب غیرقابل کنترل دریا کم نمیکرد. دخترک نگاه پریشانی به اطراف انداخت و با ترس کولهاش را در آغوش کشید. - عماد کی برمیگردیم؟ من دیرم شده! عماد با نگاهی گرم به او نگاه کرد و دستش را به فنجان قهوه چسباند. - قهوهامون رو بخوریم، بعد برمیگردیم! دخترک ...
بروزرسانی در : ۴۲۳ روز پیش
-
رمان اورینا - پارت 119
*** غرش بادی که بیوقفه بر تن قدیمی و کمجان خانه میخورد، صدایی دلهرهآور از کوبش در و پنجره میان خانه پخش میکرد. آسمان در وسط روز تیره و دلگیر شده و انگار دامن شب زودتر از زمان مقرر، خود را بر بام زمین گستراندهبود. منصور در آشپزخانه، بیهیچ حوصله و رغبتی مشغول آماده کردن ناهار بود و همزمان ...
بروزرسانی در : ۴۲۴ روز پیش
عسل
در پارت 1220رمان قشنگی بود خیلی هم قشنگ بود ولی عاقبت چن نفر معلوم نشد عموی دریا جواد سارا نامزد آریا جانا اونا چی شدن عجیبه
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 1131اصلاااا من *** ذوق از عشق اینا خدایا نصیب منم بکن با اونی ک میخوامش
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 890طوبی رو بدین من بزنم
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 850با هیراد و جواد هماهنگ بشه کاش
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 821کاش هیچوقت جانا رو انقدر درک نمیکردم ، که در برابر عشق و کسی که نمیخوادش ولی خودش از عمق وجود حضورشو تمنا میکنه حقیر میکنه تا روح تشنه اشو سیراب کنه.
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 711این خاله طوبی چقدر فضول زن زندگیتووو بکننن
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 700هاااا حقتهههههه ، چقدر اریااااا رومخه کتک میخواییی؟!
۷ ماه پیشفرنوش
در پارت 211این مردم کودن دو زاری داره عصبیم میکنههه مگه دریا پدر نداااارهههه
۷ ماه پیش♡هاویر♡
در پارت 1220خیلی خاص بود با اینکه عاشقانش خیلی خیلی کم بود ولی با اشتیاق دنبالش کردم و تو چند ساعت تمومش کردم قلمتون مانا🤍✨
۸ ماه پیشسعیده
در پارت 850آره،چون یه جایی باید با ترسات روبرو شی
۸ ماه پیشم
در پارت 1221خیلی خوب بود،امیدوارم عماد بتونه با خودش کنار بیاد و زندگی جدیدی رو شروع کنه 🙏🏻💙
۹ ماه پیشم
در پارت 1201چقدرقشنگ بوده عشقشون،حیف این همه آرزو،نباید حالا که از طرز فکر مردمشون خبر داشتم اینقدر طولش می دادن و زودتر ازدواج می کردن 😭😭😭
۹ ماه پیشم
در پارت 1191این احمق از همه چی فیلم گرفته ولی حتی نفهمیده چی شد،کی کشته شد،کی قاتل بود
۹ ماه پیشم
در پارت 1181کافیه تو قبول داشته باشی این کار براش خوبه،اونوقت راضی کردن نهال هیچ کاری نداره😍
۹ ماه پیش

برفین
در پارت 10فعلا از شروعش نمیشه چیز زیادی فهمید