خلاصه رمان :
ماهور دانشجوی مشاوره به پیشنهاد خواهرش برای کار پاره وقت، به عنوان نظافتچی وارد هتلی میشود که به ظاهر ساده اما دردسر و چالش برایش خواهد داشت او خیلی زود با غاشیه، فردی مرموز و خطرناک روبهرو میشود که حذف کردن آدمها به بدترین روش برایش تفریح به حساب میآید. کسی که مثل یک مار به راحتی میتواند طعمعاش را شکار کند و زهرش را بریزد مردی که صاحب یک اتاق در هتل است و مدیر آن جا هم از او حساب میبرد در آن طرف ماجرا شخصی کنار ماهور میایستد که خودش را مسئول امنیت جانی او میداند و میخواهد مثل یک ستاره کنار آن ماه درخشان بماند. یغما نورایی کسی که غاشیه را زیر نظر دارد و میداند که هرلحظه ممکن است جان تمام افراد هتل را به خطر بیاندازد و ماهور ناخواسته در راس این مثلث قرار میگیرد و پایش به ماجرایی باز میشود که باید به ترسش غلبه کند و با شجاعت و جسارت پرده از رازهای پنهان بردارد و خانوادهاش را نجات دهد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 16
یغما با چشمانی ریز شده او را آنالیز میکرد و انگشتان گرهخوردهاش را آرام به کمد کنارش میکوباند بلکه چنگهای قلبش را مهار کند؛ از کمد فاصله گرفت و این حرکات عجولانه و مشوش او از زیر نگاه تیزبین دوستش دور نماند. رایان بلند شد و با اشارهای به یغما فهماند که او جایش را بگیرد بلکه دخترک به حرف گوش...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 15
ماهور موبایل را در میان دستانی که همان ثانیه عرق کرده بود، فشار داد و غاشیه مشت آَتشینش را تکیهگاه چانهاش کرد و شکارش را مانند طعمهای زیر نظر گرفت که میگفت : - دهنت و ببند...از اولم با این خورهی شک تو ذهن مریضت زندگی من و هم نابود کردی...نه تو گوش کن حالم ازت به هم میخوره! مشت مرد با صدا روی...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 14
سرجایش ایستاد و با فاصله از او مثل یک انبار باروت منفجر شد و فریاد زد: - شما پیش خودتون چی فکر کردید؟ منم اگه بخوام میتونم جوابتون و بدم اما ترجیح میدم به کمک دوربین مدار بسته به رئیس اطلاع بدم. و خواست از کنارش رد شود و بیرون برود که غاشیه با یک حرکت راهش را سد کرد و با تفریح یک دستش را در جیب ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 13
یکی از حسرتهایش حالا به واقعیت تبدیل شده بود و مهراد با فاصلهای از او، دست برادرش را با اجبار رها کرد و معترضانه او را به عقب هل داد و نالید: - خودم بلدم! ماهور با ترس سرجایش سنگ شده بود و چند قدم با اجبار و قرضی رفته بود که لحظهای سرش را برگرداند تا از حضور آنها در نزدیکیاش مطمئن شود که با ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
آرامش
در پارت 140یا حضرت نوح وجد اندر جدش این دیگه کیه
۲ روز پیشآرامش
در پارت 130بسم الله من اینجا سکته کردم پسر این چه کاریه
۲ روز پیشآرامش
در پارت 120من برم گریه کنم بیام
۲ روز پیشآرامش
در پارت 110غاشیه جونم تو که اینقدر گوگولی خوب یدونه میخریدی دیگه
۲ روز پیشآرامش
در پارت 100چرا حس میکنم رایان اون شخصی که داشتن تو اتاق حرف میزدم همین مهراد وداداششن شاید نامور مخفی چیزین
۲ روز پیشآرامش
در پارت 90من منتظر بودم بره پسرروکتک بزنه زد مغزشو سوزوند از کجا به ذهنت رسید آخه جذاب لعنتی
۲ روز پیشآرامش
در پارت 80بی صبرانه منتظر عاشقانه های غاشیه وماهورم ..به نظرم غاشیه اگه عاشق بشه خیلی گوگولی میشه
۲ روز پیشآرامش
در پارت 70وای این مهراد چقدر با نمکه
۲ روز پیشآرامش
در پارت 60ماهور جون اگه نمی خوایش بدش به ما
۲ روز پیشآرامش
در پارت 50بابا لعنتی جذاب باهوش
۲ روز پیشآرامش
در پارت 30اه اه اه شغال پیر چه بی ادبه
۲ روز پیشآرامش
در پارت 20نظرم عوض شد خیلیم بی شعوره
۲ روز پیشآرامش
در پارت 10خخ چه خواهر با حالی
۲ روز پیشسارا
در پارت 111عه وا خب می خریدی یدونهه
۱ ماه پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
اینجوری به ضررش میشد😂
۳ هفته پیشملیکا
0واقعا فوق العاده هست دمت گرم
۶ روز پیش

آرامش
در پارت 150نگفتم رایان ویغما همون مهراد وامیرن