خلاصه رمان :
ماهور دانشجوی مشاوره به پیشنهاد خواهرش برای کار پاره وقت، به عنوان نظافتچی وارد هتلی میشود که به ظاهر ساده اما دردسر و چالش برایش خواهد داشت او خیلی زود با غاشیه، فردی مرموز و خطرناک روبهرو میشود که حذف کردن آدمها به بدترین روش برایش تفریح به حساب میآید. کسی که مثل یک مار به راحتی میتواند طعمعاش را شکار کند و زهرش را بریزد مردی که صاحب یک اتاق در هتل است و مدیر آن جا هم از او حساب میبرد در آن طرف ماجرا شخصی کنار ماهور میایستد که خودش را مسئول امنیت جانی او میداند و میخواهد مثل یک ستاره کنار آن ماه درخشان بماند. یغما نورایی کسی که غاشیه را زیر نظر دارد و میداند که هرلحظه ممکن است جان تمام افراد هتل را به خطر بیاندازد و ماهور ناخواسته در راس این مثلث قرار میگیرد و پایش به ماجرایی باز میشود که باید به ترسش غلبه کند و با شجاعت و جسارت پرده از رازهای پنهان بردارد و خانوادهاش را نجات دهد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 19
ماهور استرسش را کنار گذاشت و آب دهانش را بلعید: - منظورت چیه؟ - بر چه اساسی به من مشکوک شدی؟ - هه یادت رفته دیشب چقدر تهدیدم کردی. ابروی مرد بالا پرید و لبش جمع شد، تکیهاش را از میز گرفت و دودهای سیگار را که در صورت درهم و جدی دختر رها کرد از دیدن چینی که با تنفر روی بینیاش افتاد، تک خندهای کر...
بروزرسانی در : ۲۰ ساعت پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 18
سیگارش را زیر پا مچاله کرد و با چند قدم بلند، راه رفته را برگشت اما ماهور متوجهی او نشد و مشغول نوازش گربه بود که مرد با پایش کنار او روی زمین ضربهی بلندی ایجاد کرد و حیوان بیچاره تند و تیز از آنجا فرار کرد و دور شد. ماهور شاکی و متعجب از این حد مریض بودن او با غیظ ایستاد و چند ثانیه بیحرف در...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 17
خودش را از تک و تا نیانداخت و با کولهاش به قفسهی سینهی او کوباند و صدایش بالا رفت: - دورهی بردهداری خیلی وقته که تموم شده، من حرفی با تو ندارم پس ولم کن. - ببین بچه جون من صبرم تموم بشه خودم میبرمت پس اگه نمیخوای خون از دماغ خانوادت بیاد سوارشو. ماهور کولهاش را در آغوش مرد رها کرد و خواست...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 16
یغما با چشمانی ریز شده او را آنالیز میکرد و انگشتان گرهخوردهاش را آرام به کمد کنارش میکوباند بلکه چنگهای قلبش را مهار کند؛ از کمد فاصله گرفت و این حرکات عجولانه و مشوش او از زیر نگاه تیزبین دوستش دور نماند. رایان بلند شد و با اشارهای به یغما فهماند که او جایش را بگیرد بلکه دخترک به حرف گوش...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
آرامش
در پارت 171خسته نباشی محدثه جون عالی بود قیافه غاشیه وقتی ماهور بهش گفت هی😳😳
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 151نگفتم رایان ویغما همون مهراد وامیرن
۳ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مخاطبای باهوشی دارم من💕
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 141یا حضرت نوح وجد اندر جدش این دیگه کیه
۳ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
😂😂
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 91من منتظر بودم بره پسرروکتک بزنه زد مغزشو سوزوند از کجا به ذهنت رسید آخه جذاب لعنتی
۳ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
غاشیهست دیگه😈
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 81بی صبرانه منتظر عاشقانه های غاشیه وماهورم ..به نظرم غاشیه اگه عاشق بشه خیلی گوگولی میشه
۳ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
کلی فراز و نشیب در راهه
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 61ماهور جون اگه نمی خوایش بدش به ما
۳ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
سر خواستنش دعواست🤭
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 21نظرم عوض شد خیلیم بی شعوره
۳ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
😂😂 بهش فرصت بده
۲ هفته پیشآرامش
در پارت 131بسم الله من اینجا سکته کردم پسر این چه کاریه
۳ هفته پیشآرامش
در پارت 121من برم گریه کنم بیام
۳ هفته پیشآرامش
در پارت 111غاشیه جونم تو که اینقدر گوگولی خوب یدونه میخریدی دیگه
۳ هفته پیشآرامش
در پارت 101چرا حس میکنم رایان اون شخصی که داشتن تو اتاق حرف میزدم همین مهراد وداداششن شاید نامور مخفی چیزین
۳ هفته پیشآرامش
در پارت 72وای این مهراد چقدر با نمکه
۳ هفته پیشآرامش
در پارت 51بابا لعنتی جذاب باهوش
۳ هفته پیشآرامش
در پارت 31اه اه اه شغال پیر چه بی ادبه
۳ هفته پیش

آرامش
1از کجا میتونم یه غاشیه برای خودم سفارش بدم