خلاصه رمان غاشیه (نسخه اصلی)
ماهور دانشجوی مشاوره به پیشنهاد خواهرش برای کار پاره وقت، به عنوان نظافتچی وارد هتلی میشود که به ظاهر ساده اما دردسر و چالش برایش خواهد داشت او خیلی زود با غاشیه، فردی مرموز و خطرناک روبهرو میشود که حذف کردن آدمها به بدترین روش برایش تفریح به حساب میآید. کسی که مثل یک مار به راحتی میتواند طعمعاش را شکار کند و زهرش را بریزد مردی که صاحب یک اتاق در هتل است و مدیر آن جا هم از او حساب میبرد در آن طرف ماجرا شخصی کنار ماهور میایستد که خودش را مسئول امنیت جانی او میداند و میخواهد مثل یک ستاره کنار آن ماه درخشان بماند. یغما نورایی کسی که غاشیه را زیر نظر دارد و میداند که هرلحظه ممکن است جان تمام افراد هتل را به خطر بیاندازد و ماهور ناخواسته در راس این مثلث قرار میگیرد و پایش به ماجرایی باز میشود که باید به ترسش غلبه کند و با شجاعت و جسارت پرده از رازهای پنهان بردارد و خانوادهاش را نجات دهد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 9
از شیشهی مغازهای که معلوم بود صاحبش چند ماهی آن را تمیز نکرده است، به چهرهی آلوده و بیتفاوت خود نگاهی انداخت و به بهانهی خرید، تاکسی هتل را همانجا معطل نگه داشته بود. به نظر خودش هرکس از بیرون او را میدید، گمان میکرد بیهدف و صرفاً برای نگه داشتن پولهایش به این مغازهی ارزان آمده است اما...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 8
سر در گریبان روی صندلی تنها و منتظر نشسته بود که آوای بوق ماشینی نگاه بیحالش را معطوف خود کرد. با ترس بلند شد و همین که خواست دور شود، شیشهها پایین آمد و مهراد را دید که خنده کنان کلاه را در هوا تکان میداد و میگفت: - پیدات کردیم. ماهور با لبخند پا پیش گذاشت و برادرش خم شد و با عطوفت و مهربانی...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 7
مردمکهای تیره و تاریک مرد روی چهرهی رنگپریدهی او چرخید، دخترک بیوقفه دست عرق کردهاش را به مانتویش میکشید و این از زیر نگاه تیز صاحب اتاق دور نماند؛ مرد از بیرون رفتن پشیمان شد و با باز کردن تک دکمهی کتش کنار رفت. ماهور آب دهان خود را بلعید و هنگامی که چرخش را حرکت میداد، از کنار او گذشت...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 6
ماهور همانطور که برای اتوبوس دست تکان میداد تا توقف کند، خطاب به فرد پشت خط گفت: - چند روز رامسر هستید؟ آذین گوشی را میان شانه و گوش گیر انداخت؛ لنز آبی را جایگزین مردمک های مشکیاش کرد با لحنی هیجانزده گفت: - پنج روز، وای نمیدونی چه حالی میده خاک توسرت که نیومدی! کتانیهایش در چالهی کوچک آب...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش

محدثه جهشی | نویسنده رمان
درستشم همینه😂😂
۴ روز پیشmahka
2بهترین رمانیه که میشه خوند واقعا.. دیالوگاش فوقالعاده ست سخت میتونم با رمان ارتباط بگیرم اما قلمتون عالی بود و مخاطب خیلی خوب میتونه با شخصیت های رمان ارتباط بگیره 💞
۱ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی از نگاه و نظرت عزیزم💕✨️
۴ روز پیشmhaka
2وای غاشیه عالیهه واقعا خیلی خوبه لطفا زود پارت بذارر 😭😭💞💞
۱ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
چشمم💕✨️
۴ روز پیشمهسا
در پارت 82خوب بود،میتونست بهترم باشه،درکل خسته نباشید..
۱ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💕✨️
۴ روز پیشمهسا
در پارت 92عالی بود. خسته نباشی
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم💕✨️
۴ روز پیشطوفان
در پارت 71ای خداا چقدر مهراد خوبه چقدر نمکیه ولی از جایی که این رمان دارک هست نمیشه اعتماد کرد و ممکنه از ادمای غاشیه باشه « چع ماهور هیزه اه اه اه چندشش چرا اینقدر عشقمو دید زد اصن به اون چه موهاش چه جوریه هاا» حدیث بهش بگو دیگه نگاهش نکن که وگرنه از خونش شامپاین گس درست میکنم و سلاخیش میکنم🎀🔪🎀🔪🎀🔪
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
چشم غاشیه همینجوریش هزارتا صاحب پیدا کرده خدا رحم کنه😂
۴ روز پیشطوفان
در پارت 70عشقم مرسی بابت یه پارت شاهکار دیگع ✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی از نگاه و نظر قشنگت💕
۴ روز پیشطوفان
در پارت 81اوخیی چه جذبه ای داره گوگول مگول شوکولی من خدایا من اگع جاش بودم نارفیقم رو ذره ذره زجرش میدادم ولی خوب به خاطر ایکنه کسی شک نکنه ایده خوبی بود خودکشیی 🔪🎀🔪🎀🔪🎀💅🔪🎀💅💅🔪🎀💅💅✨🔪✨🔪✨🔪
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
بله بله😁
۴ روز پیشطوفان
در پارت 81میگم من خودم اسمم طوفانه و دخترم اون طوفان تو داستان زن هست یا مرد ؟؟
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرد هستش
۴ روز پیشطوفان
در پارت 81چه فروشنده وراجیی ببند دهنتو خیار گندیده تو از سلیقه چه میدونی ها کع داری نظر میدیی تو چه میدونی جذابیت چیه اشغالل حدیث این فروشنده رو زنده میخوام برام زنده پیداش کن که باید باهاش تصویه حساب کنمم🔪🌊🔪🔪🌊🔪🔪🌊🌊🪓🪓🌊🪓🌊🔪🌊🪓🌊🔪🌊💥🌊💥🌊💥🌊💥💥🌊💥🌊💥💥🌊🌊💥💥🌊✨🌊🔪🌊🔪🪓🌊🪓🌊🌪️🌊
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
اسمم محدثس عزیزم 😂 مرسی از نظراتت و اتک خوردنت💕
۴ روز پیشطوفان
در پارت 91ای جانم بازم از این گوگول مگولی ها بذار میگم پسرم چشه حالش خوبه چرا یه دفه اینجوری شد 🖤😭🖤😭🖤😭🥺🥺🖤🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🥺
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
حال این پسر همیشه خوبه 😂
۴ روز پیشپرنیا
در پارت 70مثل همیشه بینظیرر مهرادو خیلی دوست دارمم ، کراشمهه😭🥲
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزمم💕
۴ روز پیشپرنیا
در پارت 80میگم عزیزم چند میگیری غاشیه وعقدم کنی؟ قول میدم عروس خوبی باشمم👈👉😭😭
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
عروسای ناز زیاد شدن کار سخت شد😂💕
۴ روز پیشپرنیا
در پارت 93غاشیه نگو میخوای از ماهور برای رسیدن به اهدافت استفاده کنی 🫥🫥
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
حتی منم نمیدونم چی تو فکرشه😂
۴ روز پیشبازم پرنیا
در پارت 92مثل همیشه عالیی گل دخترر🫐🫐🪼🦋
۷ روز پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزمم💕✨️
۴ روز پیش

طوفان
1میگن قلب یه دختر تحمل یه پسر رو داره ولی قلب منو بازکنی وحشت میکنی چون من فقط عاشق سادیسمی ها و روانی ها شدمم 🪓🎀🎀🪓🎀🥲🪓🎀🥲🪓🎀🥲🎀🎀🥲🪓🥲🪓🥲🪓🎀🥲🎀🎀🪓🪓🎀🥲🥲🪓🪓🎀🥲