خلاصه رمان :
ماهور دانشجوی مشاوره به پیشنهاد خواهرش برای کار پاره وقت، به عنوان نظافتچی وارد هتلی میشود که به ظاهر ساده اما دردسر و چالش برایش خواهد داشت او خیلی زود با غاشیه، فردی مرموز و خطرناک روبهرو میشود که حذف کردن آدمها به بدترین روش برایش تفریح به حساب میآید. کسی که مثل یک مار به راحتی میتواند طعمعاش را شکار کند و زهرش را بریزد مردی که صاحب یک اتاق در هتل است و مدیر آن جا هم از او حساب میبرد در آن طرف ماجرا شخصی کنار ماهور میایستد که خودش را مسئول امنیت جانی او میداند و میخواهد مثل یک ستاره کنار آن ماه درخشان بماند. یغما نورایی کسی که غاشیه را زیر نظر دارد و میداند که هرلحظه ممکن است جان تمام افراد هتل را به خطر بیاندازد و ماهور ناخواسته در راس این مثلث قرار میگیرد و پایش به ماجرایی باز میشود که باید به ترسش غلبه کند و با شجاعت و جسارت پرده از رازهای پنهان بردارد و خانوادهاش را نجات دهد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 11
غول رعد آسا هرلحظه دورتر و محوتر میشد و به جایش امیر، برادر مهراد با عجله به سمتشان میآمد. ماهور با لبهایی که حس میکرد طرحی از لبخند دارد، سلامی به او کرد و امیر دستی به موهای ژولیدهاش کشید و با اخمی پررنگ به برادرش توپید: - کجا بودی تو؟ نمیگی من سکته میکنم؟ مهراد ساکت و دلخور به زمین خیره ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 10
انگشتان مردانه و کشیدهاش سریع و بیامان دکمههای کیبورد را لمس میکرد؛ مردمکهای کویریاش با دقت و ریزنگری روی صفحهی مانیتور چرخید و آخرین ضربه را محکم و قاطع روی کلید enter فرود آورد و هدفون را از گوش درآورد و روی میز انداخت. بدنش خشک شده بود پس فقط دستهایش را پشت گردنش قلاب کرد و عضلات بازوی...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 9
از شیشهی مغازهای که معلوم بود صاحبش چند ماهی آن را تمیز نکرده است، به چهرهی آلوده و بیتفاوت خود نگاهی انداخت و به بهانهی خرید، تاکسی هتل را همانجا معطل نگه داشته بود. به نظر خودش هرکس از بیرون او را میدید، گمان میکرد بیهدف و صرفاً برای نگه داشتن پولهایش به این مغازهی ارزان آمده است اما...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 8
سر در گریبان روی صندلی تنها و منتظر نشسته بود که آوای بوق ماشینی نگاه بیحالش را معطوف خود کرد. با ترس بلند شد و همین که خواست دور شود، شیشهها پایین آمد و مهراد را دید که خنده کنان کلاه را در هوا تکان میداد و میگفت: - پیدات کردیم. ماهور با لبخند پا پیش گذاشت و برادرش خم شد و با عطوفت و مهربانی...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
سارا
در پارت 111عه وا خب می خریدی یدونهه
۲ هفته پیشسارا
در پارت 100عالیی بوودد 🩷🩷
۲ هفته پیشطوفان
2میگن قلب یه دختر تحمل یه پسر رو داره ولی قلب منو بازکنی وحشت میکنی چون من فقط عاشق سادیسمی ها و روانی ها شدمم 🪓🎀🎀🪓🎀🥲🪓🎀🥲🪓🎀🥲🎀🎀🥲🪓🥲🪓🥲🪓🎀🥲🎀🎀🪓🪓🎀🥲🥲🪓🪓🎀🥲
۱ ماه پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
درستشم همینه😂😂
۴ هفته پیشmahka
3بهترین رمانیه که میشه خوند واقعا.. دیالوگاش فوقالعاده ست سخت میتونم با رمان ارتباط بگیرم اما قلمتون عالی بود و مخاطب خیلی خوب میتونه با شخصیت های رمان ارتباط بگیره 💞
۱ ماه پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی از نگاه و نظرت عزیزم💕✨️
۴ هفته پیشmhaka
3وای غاشیه عالیهه واقعا خیلی خوبه لطفا زود پارت بذارر 😭😭💞💞
۱ ماه پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
چشمم💕✨️
۴ هفته پیشمهسا
در پارت 83خوب بود،میتونست بهترم باشه،درکل خسته نباشید..
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💕✨️
۴ هفته پیشمهسا
در پارت 93عالی بود. خسته نباشی
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم💕✨️
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 72ای خداا چقدر مهراد خوبه چقدر نمکیه ولی از جایی که این رمان دارک هست نمیشه اعتماد کرد و ممکنه از ادمای غاشیه باشه « چع ماهور هیزه اه اه اه چندشش چرا اینقدر عشقمو دید زد اصن به اون چه موهاش چه جوریه هاا» حدیث بهش بگو دیگه نگاهش نکن که وگرنه از خونش شامپاین گس درست میکنم و سلاخیش میکنم🎀🔪🎀🔪🎀🔪
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
چشم غاشیه همینجوریش هزارتا صاحب پیدا کرده خدا رحم کنه😂
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 71عشقم مرسی بابت یه پارت شاهکار دیگع ✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡✨🧡
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی از نگاه و نظر قشنگت💕
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 82اوخیی چه جذبه ای داره گوگول مگول شوکولی من خدایا من اگع جاش بودم نارفیقم رو ذره ذره زجرش میدادم ولی خوب به خاطر ایکنه کسی شک نکنه ایده خوبی بود خودکشیی 🔪🎀🔪🎀🔪🎀💅🔪🎀💅💅🔪🎀💅💅✨🔪✨🔪✨🔪
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
بله بله😁
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 82میگم من خودم اسمم طوفانه و دخترم اون طوفان تو داستان زن هست یا مرد ؟؟
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرد هستش
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 82چه فروشنده وراجیی ببند دهنتو خیار گندیده تو از سلیقه چه میدونی ها کع داری نظر میدیی تو چه میدونی جذابیت چیه اشغالل حدیث این فروشنده رو زنده میخوام برام زنده پیداش کن که باید باهاش تصویه حساب کنمم🔪🌊🔪🔪🌊🔪🔪🌊🌊🪓🪓🌊🪓🌊🔪🌊🪓🌊🔪🌊💥🌊💥🌊💥🌊💥💥🌊💥🌊💥💥🌊🌊💥💥🌊✨🌊🔪🌊🔪🪓🌊🪓🌊🌪️🌊
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
اسمم محدثس عزیزم 😂 مرسی از نظراتت و اتک خوردنت💕
۴ هفته پیشطوفان
در پارت 92ای جانم بازم از این گوگول مگولی ها بذار میگم پسرم چشه حالش خوبه چرا یه دفه اینجوری شد 🖤😭🖤😭🖤😭🥺🥺🖤🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🥺
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
حال این پسر همیشه خوبه 😂
۴ هفته پیشپرنیا
در پارت 71مثل همیشه بینظیرر مهرادو خیلی دوست دارمم ، کراشمهه😭🥲
۴ هفته پیش
محدثه جهشی | نویسنده رمان
مرسی عزیزمم💕
۴ هفته پیش

طوفان
در پارت 100وای خدایا من عاشق مهرادنمم فقط ماهی صدا زدنش منو کشتهه🥺💙🥺💙🥺💙🥺💙🥺🖤🥲🖤🥲🖤🥲🖤🥲🖤🖤🥲🖤🥲✨💥✨💥✨💥✨💥✨💥✨