غاشیه (نسخه اصلی) به قلم محدثه جهشی
پارت یازده :
غول رعد آسا هرلحظه دورتر و محوتر میشد و به جایش امیر، برادر مهراد با عجله به سمتشان میآمد. ماهور با لبهایی که حس میکرد طرحی از لبخند دارد، سلامی به او کرد و
امیر دستی به موهای ژولیدهاش کشید و با اخمی پررنگ به برادرش توپید:
- کجا بودی تو؟ نمیگی من سکته میکنم؟
مهراد ساکت و دلخور به زمین خیره شده بود؛ انگشتان ظریف ماهور سست شد و برادرش کاپشن بادیاش را از روی شانههای پسر
لطفا صبر کنید...

سارا
1عه وا خب می خریدی یدونهه