پارت یازده :

غول رعد آسا هرلحظه دورتر و محوتر می‌شد و به جایش امیر، برادر مهراد با عجله به سمتشان می‌آمد. ماهور با لب‌هایی که حس می‌کرد طرحی از لبخند دارد، سلامی به او کرد و
امیر دستی به موهای ژولیده‌اش کشید و با اخمی پررنگ به برادرش توپید:
- کجا بودی تو؟ نمیگی من سکته می‌کنم؟
مهراد ساکت و دلخور به زمین خیره شده بود؛ انگشتان ظریف ماهور سست شد و برادرش کاپشن بادی‌اش را از روی شانه‌های پسر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غاشیه در رمان غاشیه (نسخه اصلی) غاشیه
تصویر شخصیت ماهور در رمان غاشیه (نسخه اصلی) ماهور
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش

    0

    غاشیه جونم تو که اینقدر گوگولی خوب یدونه میخریدی دیگه

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    عه وا خب می خریدی یدونهه

    ۱ ماه پیش
  • محدثه جهشی | نویسنده رمان

    اینجوری به ضررش میشد😂

    ۳ هفته پیش
  • ملیکا

    0

    واقعا فوق العاده هست دمت گرم

    ۶ روز پیش
  • طوفان

    0

    آخ قربون پسرم برم که چقدر زجر کشیده که حالاخبا دیدن اون دختر کل وجودش لرزید و درد گرفت 🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺🖤🥺

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️