لیست کلیه پارتهای رمان غاشیه (نسخه اصلی) : پارت های 1 تا 16
تعداد کل پارت های منتشر شده : 16
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 1
خار و خاشاکها دویدن را از او سلب میکند گویی که گلولهها قلب آسمان را خراش داده است هراس در جانش لانه میکند غاشیهها از چهره فرود میآیند انگار نیشهای زهرآگین ماندگار است به دیوارههای سلول چنگ میاندازد اما نمیداند، تنها سینهی تاریک و زخم خوردهی خود است که خراش برمیدارد باریکهای از نور، ...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 2
فیلم که به پایان رسید، آذین چهارمین سیب را هم گاز زد و با همان دهان پر گفت: - پس فردا روز اول کاریت هستشا، یادت نره بیای. ماهور که ذهنش تا آن لحظه مشغول دستمال خونی کابوسش بود، ناگهان یک پایش را زیرش گذاشت و سمت او چرخید و متعجب گفت: - چی؟ - هیچی گفتم پیتزا میخوری برات سفارش بدم یا ه...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 3
در که به هم برخورد کرد، شانههای دخترک بالا پرید و کشتی افکارش به عمق دریا سقوط کرد. مادرش با کمری خمیده، غذاهای نیمه خورده را برمیداشت که دست ظریف ماهور، انگشتان منجمد او را در برگرفت: - اخلاقش و که میشناسی یکم تنده ولی من باهاش حرف میزنم، نگران نباش. مردمکهای باران خوردهی مادرش دل نازکش را...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 4
و با طعنه نیم نگاهی به زن انداخت اما او بیحواس، با پایین مقنعهی مشکی رنگش لبش را تمیز میکرد که صدای سرفهای حتی حالت طلبکار نگاه محیا را هم به ترس تغییر داد. - چی میگی؟ آنقدر ناگهانی و خشونتآمیز گلولهی کلمات را میانشان کوباند که جز سکوت، دیگر حرف و یا آوای نفسی عایدشان نشد. عقربهها حوالی ...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 5
- اختیار دارید کاری نکردم. و بعد خواست از کنارشان بگذرد که مجدد کنجکاوی بر عقل و منطقش غلبه کرد و او را ترغیب کرد تا بگوید: - میشه بپرسم این پسر ... - برادرم اوتیسم داره! چشمهای دلسوز ماهور باری دیگر او را تعقیب کرد که تقلا کنان، با زیپ کاپشنش در کلنجار بود. گوشهی لبهایش بالا آمد و ...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 6
ماهور همانطور که برای اتوبوس دست تکان میداد تا توقف کند، خطاب به فرد پشت خط گفت: - چند روز رامسر هستید؟ آذین گوشی را میان شانه و گوش گیر انداخت؛ لنز آبی را جایگزین مردمک های مشکیاش کرد با لحنی هیجانزده گفت: - پنج روز، وای نمیدونی چه حالی میده خاک توسرت که نیومدی! کتانیهایش در چالهی کوچک آب...
بروزرسانی در : ۶۴ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 7
مردمکهای تیره و تاریک مرد روی چهرهی رنگپریدهی او چرخید، دخترک بیوقفه دست عرق کردهاش را به مانتویش میکشید و این از زیر نگاه تیز صاحب اتاق دور نماند؛ مرد از بیرون رفتن پشیمان شد و با باز کردن تک دکمهی کتش کنار رفت. ماهور آب دهان خود را بلعید و هنگامی که چرخش را حرکت میداد، از کنار او گذشت...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 8
سر در گریبان روی صندلی تنها و منتظر نشسته بود که آوای بوق ماشینی نگاه بیحالش را معطوف خود کرد. با ترس بلند شد و همین که خواست دور شود، شیشهها پایین آمد و مهراد را دید که خنده کنان کلاه را در هوا تکان میداد و میگفت: - پیدات کردیم. ماهور با لبخند پا پیش گذاشت و برادرش خم شد و با عطوفت و مهربانی...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 9
از شیشهی مغازهای که معلوم بود صاحبش چند ماهی آن را تمیز نکرده است، به چهرهی آلوده و بیتفاوت خود نگاهی انداخت و به بهانهی خرید، تاکسی هتل را همانجا معطل نگه داشته بود. به نظر خودش هرکس از بیرون او را میدید، گمان میکرد بیهدف و صرفاً برای نگه داشتن پولهایش به این مغازهی ارزان آمده است اما...
بروزرسانی در : ۵۶ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 10
انگشتان مردانه و کشیدهاش سریع و بیامان دکمههای کیبورد را لمس میکرد؛ مردمکهای کویریاش با دقت و ریزنگری روی صفحهی مانیتور چرخید و آخرین ضربه را محکم و قاطع روی کلید enter فرود آورد و هدفون را از گوش درآورد و روی میز انداخت. بدنش خشک شده بود پس فقط دستهایش را پشت گردنش قلاب کرد و عضلات بازوی...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 11
غول رعد آسا هرلحظه دورتر و محوتر میشد و به جایش امیر، برادر مهراد با عجله به سمتشان میآمد. ماهور با لبهایی که حس میکرد طرحی از لبخند دارد، سلامی به او کرد و امیر دستی به موهای ژولیدهاش کشید و با اخمی پررنگ به برادرش توپید: - کجا بودی تو؟ نمیگی من سکته میکنم؟ مهراد ساکت و دلخور به زمین خیره ...
بروزرسانی در : ۴۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 12
با احساس تیر کشیدن کمرش، از حالت قوزیدهاش درآمد و خودکار را روی دفتر گذاشت . نفسهای کلافه و بیچاره مانده در گلویش را رها کرد و چهار زانو که روی تخت دو نفره نشست، متوجهی کش شل شدهی موهایش شد و « نچ » کرد؛ همیشه کشهایش را گم میکرد و این را مدیون موهای صاف و بلندش بود که از بچگی همیشه تار به ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 13
یکی از حسرتهایش حالا به واقعیت تبدیل شده بود و مهراد با فاصلهای از او، دست برادرش را با اجبار رها کرد و معترضانه او را به عقب هل داد و نالید: - خودم بلدم! ماهور با ترس سرجایش سنگ شده بود و چند قدم با اجبار و قرضی رفته بود که لحظهای سرش را برگرداند تا از حضور آنها در نزدیکیاش مطمئن شود که با ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 14
سرجایش ایستاد و با فاصله از او مثل یک انبار باروت منفجر شد و فریاد زد: - شما پیش خودتون چی فکر کردید؟ منم اگه بخوام میتونم جوابتون و بدم اما ترجیح میدم به کمک دوربین مدار بسته به رئیس اطلاع بدم. و خواست از کنارش رد شود و بیرون برود که غاشیه با یک حرکت راهش را سد کرد و با تفریح یک دستش را در جیب ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 15
ماهور موبایل را در میان دستانی که همان ثانیه عرق کرده بود، فشار داد و غاشیه مشت آَتشینش را تکیهگاه چانهاش کرد و شکارش را مانند طعمهای زیر نظر گرفت که میگفت : - دهنت و ببند...از اولم با این خورهی شک تو ذهن مریضت زندگی من و هم نابود کردی...نه تو گوش کن حالم ازت به هم میخوره! مشت مرد با صدا روی...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 16
یغما با چشمانی ریز شده او را آنالیز میکرد و انگشتان گرهخوردهاش را آرام به کمد کنارش میکوباند بلکه چنگهای قلبش را مهار کند؛ از کمد فاصله گرفت و این حرکات عجولانه و مشوش او از زیر نگاه تیزبین دوستش دور نماند. رایان بلند شد و با اشارهای به یغما فهماند که او جایش را بگیرد بلکه دخترک به حرف گوش...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
- 1
