لیست کلیه پارتهای رمان غاشیه (نسخه اصلی) : پارت های 1 تا 9
تعداد کل پارت های منتشر شده : 9
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 1
خار و خاشاکها دویدن را از او سلب میکند گویی که گلولهها قلب آسمان را خراش داده است هراس در جانش لانه میکند غاشیهها از چهره فرود میآیند انگار نیشهای زهرآگین ماندگار است به دیوارههای سلول چنگ میاندازد اما نمیداند، تنها سینهی تاریک و زخم خوردهی خود است که خراش برمیدارد باریکهای از نور، ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 2
فیلم که به پایان رسید، آذین چهارمین سیب را هم گاز زد و با همان دهان پر گفت: - پس فردا روز اول کاریت هستشا، یادت نره بیای. ماهور که ذهنش تا آن لحظه مشغول دستمال خونی کابوسش بود، ناگهان یک پایش را زیرش گذاشت و سمت او چرخید و متعجب گفت: - چی؟ - هیچی گفتم پیتزا میخوری برات سفارش بدم یا ه...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 3
در که به هم برخورد کرد، شانههای دخترک بالا پرید و کشتی افکارش به عمق دریا سقوط کرد. مادرش با کمری خمیده، غذاهای نیمه خورده را برمیداشت که دست ظریف ماهور، انگشتان منجمد او را در برگرفت: - اخلاقش و که میشناسی یکم تنده ولی من باهاش حرف میزنم، نگران نباش. مردمکهای باران خوردهی مادرش دل نازکش را...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 4
و با طعنه نیم نگاهی به زن انداخت اما او بیحواس، با پایین مقنعهی مشکی رنگش لبش را تمیز میکرد که صدای سرفهای حتی حالت طلبکار نگاه محیا را هم به ترس تغییر داد. - چی میگی؟ آنقدر ناگهانی و خشونتآمیز گلولهی کلمات را میانشان کوباند که جز سکوت، دیگر حرف و یا آوای نفسی عایدشان نشد. عقربهها حوالی ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 5
- اختیار دارید کاری نکردم. و بعد خواست از کنارشان بگذرد که مجدد کنجکاوی بر عقل و منطقش غلبه کرد و او را ترغیب کرد تا بگوید: - میشه بپرسم این پسر ... - برادرم اوتیسم داره! چشمهای دلسوز ماهور باری دیگر او را تعقیب کرد که تقلا کنان، با زیپ کاپشنش در کلنجار بود. گوشهی لبهایش بالا آمد و ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 6
ماهور همانطور که برای اتوبوس دست تکان میداد تا توقف کند، خطاب به فرد پشت خط گفت: - چند روز رامسر هستید؟ آذین گوشی را میان شانه و گوش گیر انداخت؛ لنز آبی را جایگزین مردمک های مشکیاش کرد با لحنی هیجانزده گفت: - پنج روز، وای نمیدونی چه حالی میده خاک توسرت که نیومدی! کتانیهایش در چالهی کوچک آب...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 7
مردمکهای تیره و تاریک مرد روی چهرهی رنگپریدهی او چرخید، دخترک بیوقفه دست عرق کردهاش را به مانتویش میکشید و این از زیر نگاه تیز صاحب اتاق دور نماند؛ مرد از بیرون رفتن پشیمان شد و با باز کردن تک دکمهی کتش کنار رفت. ماهور آب دهان خود را بلعید و هنگامی که چرخش را حرکت میداد، از کنار او گذشت...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 8
سر در گریبان روی صندلی تنها و منتظر نشسته بود که آوای بوق ماشینی نگاه بیحالش را معطوف خود کرد. با ترس بلند شد و همین که خواست دور شود، شیشهها پایین آمد و مهراد را دید که خنده کنان کلاه را در هوا تکان میداد و میگفت: - پیدات کردیم. ماهور با لبخند پا پیش گذاشت و برادرش خم شد و با عطوفت و مهربانی...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان غاشیه (نسخه اصلی) - پارت 9
از شیشهی مغازهای که معلوم بود صاحبش چند ماهی آن را تمیز نکرده است، به چهرهی آلوده و بیتفاوت خود نگاهی انداخت و به بهانهی خرید، تاکسی هتل را همانجا معطل نگه داشته بود. به نظر خودش هرکس از بیرون او را میدید، گمان میکرد بیهدف و صرفاً برای نگه داشتن پولهایش به این مغازهی ارزان آمده است اما...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
- 1
