پارت ده :

انگشتان مردانه و کشیده‌اش سریع و بی‌امان دکمه‌های کیبورد را لمس می‌کرد؛ مردمک‌های کویری‌اش با دقت و ریزنگری روی صفحه‌ی مانیتور چرخید و آخرین ضربه را محکم و قاطع روی کلید enter فرود آورد و هدفون را از گوش درآورد و روی میز انداخت. بدنش خشک شده بود پس فقط دست‌هایش را پشت گردنش قلاب کرد و عضلات بازویش کشیده شدند و دوباره خون را در بدنش به جریان انداختند.
صدای نافذ و صحبت‌های رایان شاخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    وای خدایا من عاشق مهرادنمم فقط ماهی صدا زدنش منو کشتهه🥺💙🥺💙🥺💙🥺💙🥺🖤🥲🖤🥲🖤🥲🖤🥲🖤🖤🥲🖤🥲✨💥✨💥✨💥✨💥✨💥✨

    ۲ هفته پیش
  • سارا

    0

    عالیی بوودد 🩷🩷

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️