لیست کلیه پارتهای رمان فرکانس شیطان : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 26
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 1
مقدمه: نوای عجیبی که به "فرکانس شیطان" معروف بود، تنها با هنرمندی استادانهی نوازندهای جوان میتوانست نواخته شود، صدایی مرموز که شبیه به هم سرایی آرام اما وهمآور است که تمام حضار را غرق در حیرت و شاید حسی شبیه به وحشت میکند، وحشتی که زبان انسان را بند میآورد اما با وجود این حسها، کسی انگار ن...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 2
سر نوازنده پایین بود و موهای تقریبا بلند و مجعدش دور تا دور صورتش را پوشانده بودند. چهرهاش به دلیل ماسکی که به صورت داشت و آن موهای آشفته اصلا واضح نبود اما حرکات حرفهای بدنش، از همین فاصله هم میتوانست نگاهها را به خود خیره کند. از باقی هم گروهیهایش یک سر و گردن بلند قامتتر بود و خب این خود...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 3
کلافه دستی میان موهایم کشیدم و نفسم را محکم بیرون فرستادم. روی قفسه سینهام حس سنگینی میکردم. از این مهمانیهای مسخره و تکراری متنفر شده بودم اما چارهای نداشتم، باید تحمل میکردم حتی اگر مجبور میشدم با یک مشت پیرزن هوسباز دمخور شوم. از داخل کیف دستی کوچکی که همراه داشتم، سیگار مورد علاقهام ر...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 4
با شیفتگی و دلتنگی بیحد و اندازهای به مهارتش خیره شدم. بقیه اعضای گروه تا متوجه من شدند، گیج و کنجکاو به یکدیگر نگاه انداختند اما رهام فارغ از همه جا، آنقدر غرق موزیک بود که حضور من را حس نکند. موزیک به اتمام رسید و رهام با مکث چشم باز کرد و برای لحظهای نگاهمان درهم گره خورد. چشمهایش، چشم...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 5
حرفش برایم سنگین تمام شده بود. حرص و خشم در جانم زبانه میکشید. نگاهم به رهام رسید. با کلافگی دامن لباسم را میان مشت فشردم. حس میکردم آن پیرزن خرفت غرورم را هدف قرار گرفته است. نفسم از حرص با خس خس از سینهام خارج میشد. رهام سنگینی نگاهم را حس کرد که به سمتم برگشت. با دیدن نگاه عصبی و خیرهام...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 6
دیگر به زرین رسیده بودیم. با حفظ ظاهر لبخند زدم: ـ زرین جون ازتون پذیرایی شد؟ زرین نگاه موشکافانهای به رهام انداخت و با طعنه جواب داد: ـ بله عزیزم، همه چیز بسیار عالی پیش رفت. لبخندی مصنوعی روی لبم شکل گرفت. ـ خوشحالم که راضی بودین. زرین دستش را به سمت رهام دراز کرد و خطاب به من گفت: ـ خبریه؟ تو...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 7
تمام طول مسیر کارگاه را داشتم به طرحی که در ذهنم جولان میداد فکر میکردم اما آن بلیط و اجرایی که باید برای دیدنش آماده میشدم، حواسم را به کل پرت کرده بود. چشم بستم و نفسی عمیق کشیدم. دلم میخواست اینبار طرحی خاص ارائه میدادم، طرحی که باعث تحسین همگان شود. ایرپاد را در گوش گذاشتم و موزیک بی کل...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 8
کفشهای پاشنه سه سانتی مشکی را از جاکفشی بیرون کشیدم و پا زدم. با شنیدن صدای نوتیف سریع صاف ایستادم و پیامش را باز کردم. بدون هیچ حرف اضافهای تنها لوکیشن را فرستاده بود! حین چک کردن لوکیشن از خانه بیرون زدم و در ماشین جا گرفتم. لوکیشن آشنا نبود برای همین گوشی را سمت راننده گرفتم و گفتم: ـ مقصد ب...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 9
ملودی که مینواخت عجیب بود و حیرتانگیز. انگار تمام حسها را باهم در وجودت زنده میکرد. ترس، لذت، ناراحتی، خشم، شادی، دلشوره و چیزی میان ضعف و اعتماد به نفس... . تا به حال حتی چیزی شبیه به این ملودی را هم نشنیده بودم. بینظیر بود، شنیدنش مانند خون خشک شده روی زخم بود، کندنش درد داشت اما در مقابل...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 10
دلم میخواست خودم را داخل استخری که گوشه انتهایی محوطه قرار داشت میانداختم، شاید که کمی نفسم بالا میآمد. دستم بیاختیار سمت گوجه موهایم رفت و کش را با یک حرکت از میان موهایم بیرون کشیدم و هیچ نگفتم. نگاهش با خیرگی از موهایی که صورتم را قاب گرفته بود گذر کرد و به چشمهایم رسید. زبانم قفل شده بو...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 11
پیام را باز نکردم و از روی همان نوتیف دیدم که نوشته بود: ـ ممنون که حالم و پرسیدید، مشکلی نیست نگران نباشید. نفسم را آه مانند از سینه بیرون فرستادم. دفتر و اتود را بیحوصله گوشهای پرت کردم و به زیر پتو خزیدم. وارد برنامه اینستاگرام شدم و استوریها را بیدقت رد میکردم که چشمم به پروفایل رستار اف...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 12
دویست و شش قدیمی مهتاب با چند استارت مداوم بالاخره روشن شد و هر دو نفس راحتی کشیدیم. حین پایین آوردن ترمز دستی نگاهم کرد و گفت: ـ میری خونه؟ کار دیگری نداشتم، خانه در آن لحظه بهترین مقصد بود. ـ آره، خستم. ـ هنوز چیزی به ذهنت نیومده؟ کلافه پیشانی داغم را به شیشه خنک تکیه دادم و گفتم: ـ نه، مغزم رف...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 13
به سمت روشویی کارگاه رفتم و دستان گل آلودم را زیر شیر آب گرفتم. خنکای آب پوست گر گرفته تنم را کمی آرام کرد. به آرنجم خیره شدم، جای انگشتانش روی پوست دستم سوزن سوزن میشد. همان نقطه را هم زیر آب گرفتم و در دل نالیدم: ـ دیبا چته؟ چرا اینقدر هولی؟؟ به خودت بیا زن. صدایش رنگ خنده داشت: ـ استاد مردیم...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 14
با کنجکاوی به دستش خیره شدم. مشتش را که باز کرد با دیدن گیره موی طلایی رنگ کوچکی که کف دستش بود قلبم ضربان گرفت. لبخندی از ته دل روی صورتم نقش بست. با قدردانی و تشکر نگاهش کردم. یک گیره مو به طرح طاووس که پر از نگینهای ریز و رنگی بود. درخشنده و زیبا. با چشم به گیره مو اشاره کرد و گفت: ـ این گیره...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 15
بچهها یکی یکی میرفتند و زیر لب جواب خداحافظیشان را میدادم. از گوشه چشم رستار را دیدم که هنوز در همان حالت نشسته بود و اخم کمرنگی به صورت داشت. دلم برایش پرمیکشید، دوست نداشتم ناراحتش کنم. کاش میشد آغوش باز کنم و بگویم، بیا عزیز من بیا بغلم، بیا عیبی ندارد. آهم را در گلو خفه کردم. مدام در ذ...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 16
کیفم را که چنگ زدم صدایش دوباره به گوش رسید. ـ بمون بزار حرف بزنیم… لطفا! کاملا جدی بود، برخلاف انتظارم هیچ تمسخری در کلامش مشهود نبود. چه انتظاری داشتم؟ انتظار داشتم که جدی نگیرد و بزند به در خنده و شوخی؟ به سمتش که برگشتم نگاهش جدیتر از چیزی بود که تصورش را میکردم. دستانش را در جیب شلوارش مخف...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 17
مچ دستش را بالا گرفت و با چشم به آن سمت اشاره کرد. - مثل کش موهات که بعد اون شب از دستم جدا نشده! کمیمکث کرد و بعد هر دو آرنجش را روی زانو جک زد و رو به جلو خم شد. ـ نمیدونم تو سرت چیا میگذره، ولی من اینجام… هر سوالی که ذهنت و درگیر کرده از خودم بپرس. بیاختیار چیزی که در ذهنم مانند خوره مغزم ...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 18
نفسم را محکم بیرون فرستادم و با احتیاط سر بالا آوردم تا واکنشش را ببینم اما او بیخیالتر از هر زمان دیگری به صورتم زل زده بود و منتظر بود ادامه دهم. لبم را تر کردم و آرام سر تکان دادم. ـ فهمیدی چی گفتم؟ یه حالیام مهتاب… هروقت بهش فکر میکنم اینجای سینهام یهو یه چیزی هری پایین میریزه! بیتفاوت...
بروزرسانی در : ۱۴۶ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 19
*** بچهها که همگی رفتند من هم وسایلم را جمع کردم. چراغهای کارگاه را خاموش کردم و وقتی از قفل بودن در مطمئن شدم خواستم عقب گرد کنم که یک آن با دیدن هیبتی مردانه در آن تاریک و روشن کوچه، قلبم برای لحظهای از حرکت ایستاد و نفسم را با صدا بالا کشیدم! ـ هیییی… رستار؟! حیرت زده صدایش زدم. انتظار دیدن...
بروزرسانی در : ۱۴۵ روز پیش
-
رمان فرکانس شیطان - پارت 20
ماشین را جایی پارک کرد و با لبخندی محو به من چشم دوخت. ـ اینجوری که تو اینا رو بو میکشی منم دلم میخواد. با ذوق و سادگی دسته گل را کمی از خودم فاصله دادم و گفتم: ـ بو کن، بوی زندگی میده. نگاهش را با مکث از چشمانم گرفت و سر جلو آورد. کمی به سمت گلها خم شد و نفس عمیقی کشید. منتظر واکنشش بودم که ا...
بروزرسانی در : ۱۴۲ روز پیش
- 1
- 2
