پارت چهارده :

با کنجکاوی به دستش خیره شدم.
مشتش را که باز کرد با دیدن گیره موی طلایی رنگ کوچکی که کف دستش بود قلبم ضربان گرفت.
لبخندی از ته دل روی صورتم نقش بست.
با قدردانی و تشکر نگاهش کردم.
یک گیره مو به طرح طاووس که پر از نگین‌های ریز و رنگی بود.
درخشنده و زیبا.
با چشم به گیره مو اشاره کرد و گفت:
ـ این گیره مو عتیقه‌س... به نظرم فقط به موهای شما میاد!
زبانم از حیرت سنگین شده بود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️