فرکانس شیطان به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت چهارده :
با کنجکاوی به دستش خیره شدم.
مشتش را که باز کرد با دیدن گیره موی طلایی رنگ کوچکی که کف دستش بود قلبم ضربان گرفت.
لبخندی از ته دل روی صورتم نقش بست.
با قدردانی و تشکر نگاهش کردم.
یک گیره مو به طرح طاووس که پر از نگینهای ریز و رنگی بود.
درخشنده و زیبا.
با چشم به گیره مو اشاره کرد و گفت:
ـ این گیره مو عتیقهس... به نظرم فقط به موهای شما میاد!
زبانم از حیرت سنگین شده بود.
لطفا صبر کنید...
