پارت پنجم :

حرفش برایم سنگین تمام شده بود.

حرص و خشم در جانم زبانه می‌کشید.

نگاهم به رهام رسید.

با کلافگی دامن لباسم را میان مشت فشردم.

حس می‌کردم آن پیرزن خرفت غرورم را هدف قرار گرفته است.

نفسم از حرص با خس خس از سینه‌‌ام خارج می‌ش ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!