رمان به چشم هایم نگاه کن، آن گاه دروغ بگو!
- به قلم معجزه شرقی
- 38 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 49.8K 👁
- 163 ❤️
- 198 💬
خلاصه رمان عاشقانه به چشم هایم نگاه کن، آن گاه دروغ بگو!
همهی ما در زندگی گمشدهای داریم؛ اما همهی ما به دنبال گمشدهمان نمیرویم؛ رفتن اراده میخواهد و شهامتی بزرگ... خاطره گمشدهای دارد، گمشدهای که او را حیران کرده ... ایوب ماهها ناپدید شده و خاطره از استادش کمک میگیرد تا او را پیدا کند با این که استادش همیشه او را از این کار منع میکند...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به چشم هایم نگاه کن، آن گاه دروغ بگو! - پارت 38
شب بود و نسیمی خنک میوزید، چادرم را به خودم پیچیدم. میخواستم وارد حرم بشوم و ضریح را بگیرم؛ اما چیزی مانعم میشد...زن و شوهری که کنارم نشسته بودند یک عکس دو نفری باهم گرفتند. در دلم برایشان آرزوی خوشبختی کردم، هیچ وقت حسرت زندگی کسی را نخورده بودم؛ هرکس زندگی خاص خودش را دارد چه خوب چه بد... ی...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
-
رمان به چشم هایم نگاه کن، آن گاه دروغ بگو! - پارت 37
باز هم تماس گرفت، این باردیگر صبوری جواب نمیداد، جوابش دادم: _ بله _ سلام خوبی خاطره جان؟ از آنهایی که در وقت بحران به من میگفتند" خاطره جان" بیزار بودم! _ چیشده؟ _ حداد یه مدته حالش بده، الانم بیمارستانه...بستریه... واقعا آن لحظه برایم هیچ کس و هیچ چیز مهم نبود؛ حتی اگر عاطفه خبر مرگ حد...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
-
رمان به چشم هایم نگاه کن، آن گاه دروغ بگو! - پارت 36
چند دقیقه چشمهایم را بستم، ارتباطم را با دنیای اطرافم از دست دادم، دیگر هیچ صدایی نمیآمد، فقط صدای خاطره را میشنیدم؛ آهسته، لرزان و پر از تردید... هراس تمام وجودم را گرفت، چشمهایم را گشودم. تنهایی ترسناک است، چه شجاع باشیم و چه نباشیم...تنهایی دردناک است چه صبور باشیم و چه نباشیم... از جایم...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
-
رمان به چشم هایم نگاه کن، آن گاه دروغ بگو! - پارت 35
دوست داشتم این بار تمام کینهی عالم را جمع کنم و کاری با حداد بکنم که دیگر نتواند چنین کار پستی بکند...نه با من و نه با هیچ کس دیگر. نقطهی ضعف حداد را دقیقا بلد بودم. زنگ خانهشان را زدم، عاطفه تصویر مرا که دید در را برایم باز کرد. وارد هال شدم، عاطفه مانتویش را پوشیده بود و آمادهی بیرون رفتن...
بروزرسانی در : ۸۳۳ روز پیش
زهره
در پارت 60ای جانم حداد
۴ ماه پیشزهره
در پارت 30نصیحت مامانا همشون مثل همه ،خیلی باحالن
۴ ماه پیشزهره
در پارت 50ای کاش منم ی حداد داشتم
۴ ماه پیشزهره
در پارت 40چرا نصیحت های مامانا همشون مثل همه ،مامانا باحالن
۴ ماه پیشنفس
در پارت 380آفرین دختر
۶ ماه پیشثریا
در پارت 90امیدوارم حداد باعث ناراحتی اش نشه
۱ سال پیشثریا
در پارت 60خدایا ایوب این چه کاریه
۱ سال پیشثریا
در پارت 50عالی بود عزیزم
۱ سال پیشثریا
در پارت 40عالی بود عزیزم خسته نباشی
۱ سال پیشپریا
در پارت 220حیف وقت که تلف بشه براش😏😏😏
۱ سال پیشپریا
در پارت 220رمان چرتیه حوصله ادمو سر میبره
۱ سال پیشثریا
در پارت 30عالیه حداد چه بامزه است
۱ سال پیشثریا م
در پارت 20خسته نباشی عزیزم
۱ سال پیشثریا
در پارت 10به نظرم جالبه
۱ سال پیش

زهره
در پارت 380نمیدونم چرا دلم برا ایوب خیلی خیلی سوخت گناه داشت