دوست داشتی؟
رمان بادیگارد ریزه میزه ارباب(عشقی ممنوعه) اثر نسترن قره داغی

رمان بادیگارد ریزه میزه ارباب(عشقی ممنوعه)

  • زبان فارسی
  • 110.2K 👁
  • 582 ❤️
  • 381 💬

خلاصه رمان طنز بادیگارد ریزه میزه ارباب(عشقی ممنوعه)

پسری که به دلیل ه*ر*ز*ه بودن مادرش و دردهایی که پدرش کشیده از همه زنها متنفر.. اما دل میبازه به دختری که دختر نیست و بادیگارد ریزه میزه ای که خودش مجبور کرده برای یکی دو هفته جلوی مادر بزرگش نقش دختر بودن و نامزد اون بودن و بازی کنه چیکار میکنه ارباب با این عشق ممنوعه؟!؟ میتونه بدست بیاره پسری و که شاید ریزه میزه باشه اما مرد بودنش سر زبون خاص و عامه؟

قسمتی از متن رمان بادیگارد ریزه میزه ارباب(عشقی ممنوعه)

سرش و تکون داد و گفت: نــــــــــه الان میزنمش زدن این که کار نداره...
کوله پشتیش ودر اورد و کلاه پلیورش و از سرش برداشت و شروع کرد درجا زدن..
#part_3
دستاش و مشت کرد و روشونو فوت کرد و ی چند مدلم ژست گرفت و بعد ی داد زد و به سمت یارو حمله کرد و ی مشت تو دلش زد...
اخــــــــــخ فک کنم دردش گرفت..
یارو نه ها پسره..
فک کنم دستش درد گرفت رو زمین نشست و شروع کرد به تکون دادن دستش..
ی نگاهم به یارو انداخت که تکون چه عرض کنم خم به ابرو نیاورده بود..
از جاش بلند شد و روبه یارو گفت: این مشت و به دیوار میزدم ترک بر میداشت تو چیزیت نشد میخوای بریم بیمارستان..
خندم گرفته بود دستم و جلو دهنم گرفتم و زل زدم به پسره..
عجب ادم پرویه ها!!
یارو ابرو هاش و انداخت بالا که پسره رفت عقب و دوباره با شتاب اومد طرفش اما..
دید مشت زدن فایده نداره شروع کرد لگد و جفتک پروندن اما دریغ از میلی متر جابه جایی..
از یارو جدا شد و به من نگاه کرد که با خنده نگاش میکردم و خیلی جدی گفت: من احساس میکنم حال این بده..
با مشت و لگدایی که من زدم به احتمال زیاد دنده مندش شکسته داغ نمیفهمه میگم ی بیمارستان ببریمش ها؟
ی تای ابرومو دادم بالا که گفت: نبریم؟؟
چیزی نگفتم که به سمت کولش رفت و برش داشت..
گفتم الان میره سمت در اما یهو برگشت و با دو رفت سمت یارو..
فک کردم بازم نمیتونه کاری کنه اما زانوش و بلند کرد و محکم زد به جایی که نباید میزد...
ی هـــــــــــــــــــــــــه کشیدم و صدای داد یارو رفت به هوا زانوهاش خم شد افتاد زمین..
پسره ی لبخند پیروز مندانه زد و به من نگاه کرد..
با تعجب داشتم بهش نگاه میکردم..
با خودش چه فکری کرد این پسره؟؟؟!!
نزده باشه یارو ناقص کرده باشه خیلیه..
خواستم برم طرف مرده که یهو با عصبانیت از جاش بلند شد و به پسره نگاه کرد..
یاخدا میکشه بدبختو..
پسره تا قیافه یارو دید ی دادی زد که پرنده ها به پرواز در اومد..
یارو رفت سمتش واونم دوید سمت من..
دور من میچرخید و یارو هم پشتش..
از لباسم گرفت و گفت: اقا تو رو خدا جلوی اینو بگیر منو میکشه
دیدم به قول خودش الانه که بگیره بکشتش به یارو دستور دادم عقب وایسته..
اونم با عصبانیت نگام کرد و عقب رفت..
پسره هنوز چسبیده بود به لباسم برگشتم سمتش که دیدم واسه یارو ابرو میندازه بالا..
پسره پرو همین الان کم مونده بود بمیره ها..
از خودم جداش کردم و عصبی نگاش کردم و گفتم: این چه کاری بود؟؟
حق به جانب نگام کرد و گفت: تو گفتی بزن زدم دیگه چی میخوای؟
+عجب ادمی هستیا زدی طرف و ناکار کردی!!!
صورتش و جمع کرد و گفت: چیــــــــش این اگه ناکار شده بود با من دنبال بازی نمیکرد..
شما هم گفتی اگه بزنم میمونم منم زدم نزنی زیر حرفت..
به همه اشاره کردم که برن سر کاراشون..
به این پسره هم گفتم دنبالم بیاد.
الیاس هیچ وقت بی دلیل کاری و انجام نمیده حتما دلیل داشته که استخدامش کرده..
وارد اتاق کارم شدم و اونم وارد شد و گفت: من که میدونم نمیزارید بمونم پس چرا اوردینم اینجا بزارید برم دیگه..
+خدمتکار من هیچ کاری و بدون دلیل انجام نمیده حتما واسه تو هم دلیل داره..
اروم زیر لب گفت: ترحم کرده..
یکم نگاش کردم ولی چیزی نگفتم رو صندلیم نشستم و به الیاس زنگ زدم..
_بله اقا..
+الیاس، مبین رادمهر؟
_اقا خیلی التماس کرد بچه یتیمه ی خواهر کوچیک تر داره باید خرجی اونو بده..
دلم به حالش سوخت..
پدرتون هم گفتن استخدامش کنم پسر خوبیه نمیزاره تنها بمونید..
+باشه حالا..
گوشی و قطع کردم و نگاش کردم که ی پوزخند زد و به جای دیگه زل زد..
ی نگاه به تیپش و لباسای گل و گشادش انداختم و گفتم:از فردا با تیپ رسمی کت و شلوار..
دوباره پوزخند زد و گفت:کت و شلوارمون کجا بود ی دست لباس داریم اونم اینان..
کشو رو باز کردم و ی کارت برداشتم و از جام پاشدم و دادم بهش..
خندید و گفت:راضی به زحمت نبودیم کارت بانکی چر...
با دیدن کارت لب و لوچش اویزون شد..
+از این بوتیک بگیر..


بیشتر بخوانید
نظرات رمان بادیگارد ریزه میزه ارباب(عشقی ممنوعه)
  • یگانه

    1

    وقت خودتونوهدرندیدخیلی رومانه مصخربود هالم بهم خورد هیف وقت عزیزم که گوزاشتم پای ین رمان

    ۳ سال پیش
  • آفتاب

    92

    رومان یا رمان ؟؟؟ مصخر یا مسخره ؟؟؟ حالم یا هالم؟؟؟ حیف یا هیف ؟؟؟ یه کوچولو به خاطر رضای خدا سطح سوادتون رو ببرید بالا تر :)))

    ۳ سال پیش
  • ناناز

    2

    لایک بهت رمان خوبی بود و (مصخره) نبود 😂 ممنون از نویسنده گرامی بابت رمان جذاب 😊

    ۴ ماه پیش
  • بانو

    49

    به عنوان یه معلم زجر کشیدم تا نظرتو خوندم😑

    ۳ سال پیش
  • رها

    32

    داداش تو اول یه سر به مدرسه بزن بعد بیا اینجا نظر بده 🤦 ♀️

    ۳ سال پیش
  • آریا

    9

    کلاس چندمی عمویی🙄

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    2

    برام عجیبه که تو پسری و رمان عاشقانه میخونی نامرد برو اربابی بخونننننن

    ۳ ماه پیش
  • میلاد

    3

    مگه پسر ها دل ندارن من خودم تاحالا بیشتر از 200تا رمان خوندم همه مدلی هم توش بود و اتفاقا عاشقانه های کلکلی بیشتر ازهمه دوست دارم به نظرم رمان خوندن ربطی به پسر یا دختر بودن نداره

    ۲ ماه پیش
  • لیلی

    0

    ربطی به دل نداره کلا شما پسر ها دلتون بزرگ تر از دخترا است جدا از این کلا برام عجیب بود آخه اولین باره دارم میبینم ولی خوبه آخه به بقیه پسر ها میگم رمان بخونین میگن چیه آه حوصله داری واسه همین برام عجیب بود که شما رمان میخونی

    ۲ ماه پیش
  • لیلی

    0

    خب اگه بیش تر ۲۰۰ تا رمان خوندی بهم معرفی کن آخه تا رمان پیدا میکنم نظر ها منفینن

    ۲ ماه پیش
  • لیلی

    1

    من عاشقانه اربابی با ازدواج صوری رو بیشتر دوست دارم ولی با نظرت که میگی رمان خوندن دختر پسر نداره حق میدم

    ۲ ماه پیش
  • Artemis

    0

    ی سوال پسراعم مگ رمان میخونن؟؟ قصد جسارت ندارم فقط کنجکاوم چون تاحالا ن دیدم ن شنیدم

    ۴ روز پیش
  • پرنیان

    6

    از کسی که بلد نیست دو جمله بنویسه بیشتر از این انتظار نمیره😂

    ۵ ماه پیش
  • مائده

    2

    وای من موندم تو چجوری رمان میخونی😅 حالت خوبه! کلاس چندمی؟😑 مثل اینکه تو *** زیادی می چرخی؟

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    چرا اینقدر خوبه که من دلم نمیاد دوباره نخونمش؟ جزو برترین رمان هایی بود که خوندم و هی میرم تیکه تیکه ازش میخونم فقط اونجا که دست مبین میره تو چشمش و رادمان میگه چشممو یکم چپل چلاق کردم🤣🤣🤣چپل چلاق چیه دخترررررر

    ۱ ماه پیش
  • .T.S

    0

    راستی بچه حامد و لادن مرد یا زنده موند ؟؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • .T.S

    0

    در کل خوب بود 💐

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    رمان خوبی بود اما اخرش خرابش کرد

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه گلی

    0

    خیلی قشنگ بود پیشنهاد میکنم بخونین عالیییی بود😍

    ۲ ماه پیش
  • زهیرا فیروزفر

    1

    خوب بود ولی انگار آخرش رو فقط خواستی یک جور جمع کنی باید از عروسیشون بیشتر توضیخ میدادی یا که بچه به دنیا میومد بعدش تموم میکردی حالا یک قسمت بیشتر ولی رمانت قشنگ تر میشد در کل خوب بود

    ۲ ماه پیش
  • گلی

    0

    خیلیییییی خوب بود میتونم بگم بهترین رمان عمرم بود صحنه ها متن قلم نویسنده اتفاق ها همه جوره جور بود و این تجربه نویسنده رو میرسونه

    ۲ ماه پیش
  • لیدا

    3

    اگه اینجور رمااالن هایی سراغ دارین ک کسی خودشو جای پسر زده باشع بگین لطفااااا

    ۲ سال پیش
  • دل

    9

    هویت پنهان ارام جانم کوچه پس کوچه های پااین شهر بغض کهنه یه دونه دیگه هم بود یاد نیست اها هانا پسر تقلبی و خانوم بادیگارد

    ۲ سال پیش
  • دل

    4

    آرمینا دختری که من باشم و دختر فوتبالیست البته من خودم هویت پنهان رو از همه شون دوست دارم

    ۲ سال پیش
  • رمان خانوم بادیگارد

    2

    رمان خوبی بود

    ۱ سال پیش
  • پروانه

    3

    رمان نیما خیلی قشنکه

    ۱۲ ماه پیش
  • پیشی

    0

    ازکجا میتونم بخونم؟

    ۳ ماه پیش
  • مبین

    0

    رمان نیما رو از کجا بخونم؟

    ۳ ماه پیش
  • هانا پسر تقلبی

    0

    خانم بادیگارد

    ۱۰ ماه پیش
  • کیارش

    0

    راستی از کجا میتونیم رمان نیما رو بخونیم

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    0

    هانا پسر تقلبی

    ۶ ماه پیش
  • Nafas

    0

    دختری که من باشم ،هانا پسر تقلبی ،خانوم بادیگارد

    ۶ ماه پیش
  • پارمیدا

    0

    هانا پسر تقلبی و دختری که من باشم

    ۲ ماه پیش
  • پارمی

    0

    خیییییییییییییییییییییلی قشنگ بود پیشنهاااااااااااااد می کنم بخونیدش امقدر جالب و جذاب بود که تا حالا ۵ بار خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • ضحی-"

    0

    مگه 25 سالگیم میشه سرگرد شد😐

    ۳ ماه پیش
  • ستایش

    0

    خیلی خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • شاه

    1

    واقعا جای تاسف داره که فقط نظرای خوبو میزارید و بقیه نقدو انتقادهارو پاک میکنید😏

    ۳ ماه پیش
  • معلم املا هستم سلام

    1

    ببخشید اشتباه تایپی شد (بچه)

    ۴ ماه پیش
  • معلم املا هستم سلام

    1

    گوزاشتم یاگذاشتم ین یا این ب چه روبیکایی برو اول نوشتن یاد بگیر بعد بیا زر بزن بچه سال از نظر بچه سالی مثل تو که تجربه رمان خوندن نداری همین میشه دست نویسنده دردنکنه رمان بسیار خوبی بود نویسنده متین و کارن چی شدن؟

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!