پارت چهارم :
جملش، مثل پتک تو سرم فرود اومد. حس کردم تموم امیدم، تموم اون غرور واهی که برای چند لحظه ساخته بودم داشت مثل حباب صابون میترکید و محو میشد.
حس خفت، حس ناتوانی، حس اینکه چقدر احمقانه تو دام افتاده بودم، داشت از درون من رو میخورد.
تصویر س ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Elnaz
0بچه ها فقط منم حس میکنم میرا داداش اینازه یا از طرف داداش هست