پارت هشتم :
سایفر منو کشوند تا جلوی یه در فلزی، یه کلید از جیبش دراورد و با یه صدای تیک توی قفل در چرخوند. حتی یه لحظه هم نگام نکرد. درو باز کرد و فقط گفت:
- این اتاقت. نیمساعت وقت داری.
هیچی نگفتم، یعنی حرفی هم نداشتم؛ فقط سر تکون دادم و وارد اتاق ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ملکه ی دلقک
0از ترکیب آرکا و آیناز خوشم میاد . البته به چند شرط آیناز بازیچه نشه و در هر شرایطی قوی بمونه ارکا ازش سواستفاده نکنه همین ... ابنجوری داستان قشنگت قشنگ تر میشه🌻🖇🎀