پارت نهم :
نگاهش بین من و اون جسد روی زمین در حال چرخش بود. یهو یه چیزی تو کلهم ترکید. دیگه خبری از اون اعصاب آهنی نبود.
- تو…
صدام از دفعه قبل هم بمتر و زهرآگینتر شده بود، انگار صدام از ته چاه در میاومد.
یه قدم رفتم جلو. خون از لباسهام م ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

tannaz
9چرا حس میکنم برادر خونده ایناز مایکله 😑😑