پارت شصت و نهم :

***
گویی تپش قلبش را با عقربه‌ی ثانیه‌شمار تنظیم کرده‌بودند، همان‌قدر سریع و بی‌شمار می‌تپید. دچار استرس و تشویش شده‌بود تا بداند در اتاقی که انتهای سالنی که شامل چندین اتاق بود، چه می‌گذرد. خلقش تنگ بود و بوی مواد ضدعفونی‌کننده‌ای که نظافتچی‌ها مدام محیط را با آن استریل می‌کردند، به حال بد و سر دردش دامن زده‌‌بود. به دیوار تکیه داده و با پای راست بر روی سرامیک‌های براق سفیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    همه دلایلش درست ولی عشق منطق نمی شناسه،اینا قبلا جدایی رو امتحان کردن و نتونستن فراموش کنن،الان بی خبر بره شاید از روی لج یا نا امید شدن یکی دیگه انتخاب کنه،داره زور میگه،اگه رفتن و فرصت دادنی باشه باید باهاش صحبت کنه و اونم بدونه این مدت برای امتحان عشقه که واقعی هست یا نه 🤔

    ۳ ماه پیش
  • هلنا

    1

    واقعا از این تفکرات مسخره و بی جا محمد علی سر در نمی یارم یعنی چی که فقط سعی داره این دو تا جوون عاشق رو از هم جدا کنه و خودش برای گونش تصمیم بگیره اونم سر عقاید و فکر های اشتباهی که تو سرشه بعد با این کاراش فکر می کنه که حال گونش خوبه و مهم تر از اون حق انتخاب داره

    ۳ ماه پیش
  • هلنا

    1

    حالا درسته شاید یکمم حساستش به خاطر این باشه که بعد چند وقت نوه یه عزیز و دردونه شو پیدا کرده میخواد هرچی که داره روبه پایه گونش بریزه مهر و محبت اون چندسالی که نتونسته ادا کنن رو جبران کنه که هیچ دینی به گردنش نباشه اما نکه دیگه دراین حد که باعث بشه گونش نتونه عشق زندگی همسر آینده شو خودش انتخابکنه

    ۳ ماه پیش
  • نفس

    1

    کاش من اونجا بودم، بقرآن تک تک دندون هاتو همراه با موهای سرت دونه به دونه میکندم پیرمرد بیشعور بخدا طاقت علیسان در برابر محمدعلی رو باید به الماس گرفت نه طلا😒😏

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    آروم باشین گلم، 😅

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    3

    من دیگه دارم رد میدم این دیگه چجورش اه تو دیگه چی میگی محمد علی خان😡😡

    ۱ سال پیش
  • نفس

    2

    ای وای دوباره بیچاره علیسان تا این جا اومد ندیده باید بره ممنون عاطفه جون بازم بد نشد

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    خسته نباشی گلم 💕😉

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    8

    حرفای محمد علی کاملا درسته

    ۱ سال پیش
  • مریم

    6

    خوشم میاد از علیسان که با اعتماد به نفس حرف میزنه محمد علی نمیدونه که گونشم عاشق و شیفته ی علیسان

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    6

    حالا اگه گذاشتن اینا به هم برسن

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    5

    آخه چه خوب عشقش به گونش تعزیف کرد😍🙏

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    6

    ای بابا محمد علی خان کوتاه بیا 😃😃

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️