پارت شصت و دوم :
عادل دلسوخته از عجز و بیقراری مرد پیش رویش، دست بر روی بازوی او گذاشت و با ابرو به درب شیریرنگ بستهی اتاق جهت راستش اشاره کرد و گفت:
- اون حتی نخواست دخترخالهش که یه جور خاص براش عزیزه امشب پیشش بمونه؛ پس ممکنه رفتار خوبی ازش نبینی.
علیسان که انتظار هرگونه رفتاری را از جانب گونش داشت، با تلخخند نگاهی گذرا به دو برادر و خواهرش که مضطرب و نگران چشم به او دوختهبودند، انØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
1رفتار گونش به شدت دور از ذهن بود ، اگه این همه علیسان رو دوست داشت به هیچ عنوان دلیلی نداشت اینجوری رفتار بکنه ، میدونم سختی کشیده و این بلا واقعا خیلی زیاد بود براش ولی این رفتارش دوست داشتنشو زیر سوال برد کاملا
۵ ماه پیشنفس
1نمی دونم چی بگم 😥😢😓
۱ سال پیشثریا
4هی میگه پای کاری که کردم هستم خب اینجوری فکر میکنه از عذاب وجدانه بگو دوست دارم😪
۱ سال پیشم.ر
4ای بابا تا میان خوب بشن مشکل پیش میاد😔
۱ سال پیشزهرا
6چقدر علیسان مظلوم واقع شده دلم براش کباب شد نکن گونش دلشو نشکن واقعاً با این پارت گریه کردم😢😢
۱ سال پیشاسرا
7اینقدرنگوپای کاری کردم اول بوسه حالا چشمهاش بابابگوپای دلی که گرفتی ازم هستم گونش همیجورناراحت بدمنظورنرسون🙏😑
۱ سال پیشسارا
4دلم خیلی برای علیسان سوخت
۱ سال پیشمریم
5گناه دارن بیچاره ها،دلم میسوزه برا علیسان
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1اگه همچین نظری دربارش داشت چطوری عاشقش شد وگرنه برای اینکه بخواد با این حرف از خودش دورش کنه خیلی زود بود،هنوز معلوم نشده خوب می شه یا نه 😮