پارت هفتاد و سوم :
***
نگاهش را از فنجانهایی که بابت لرزش دست دخترک که مقابلش خم شده، به جیرینگجیرینگ افتادهبودند، گرفت و به چشمان او که از استرس دودو میزد، خیره شد و پچ زد:
- آروم باش جانم!
گونش لب به دندان گرفت و چشمانش را محکم بر روی هم فشرد و آرامتر از او پچ زد:
- قلبم داره میاد تو حلقم.
خوب حال و هوای دلبرکش را درک میکرد، اما در آن لحظه و بین جمع حاضر در مجلس نمیتوانست کاری
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفس
2اخیش خدارو شکر از اول تا آخر پارت تودل منم قند می سابیدن پارت شیرینی بود ممنون عزیزم خسته نباشی
۱ سال پیشثریا
5خسته نباشی گلم عالی بود 😍🤗
۱ سال پیشمریم
2اخی قلبم اکلیلی شد خوشبخت بشن🥰
۱ سال پیشاسرا
3راضی عروس شد🙏
۱ سال پیشم.ر
3جینگ جینگ ساز میاد از بالای شیراز میاد شازده دوماد غم مخور نامزدت با ناز میاد🥳
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1چقدر این پسر مهربون و مسئول برای همه خانواده،بازم کادو قشنگ مثل کادوی فاطمه و احسان 🤩🤗