خلاصه رمان عاشقانه کارناوال سرخ و سیاه
ریشههای سیاه که از کینه زاده میشوند تمام شهر لندن را فرا میگیرند و تکتک مردم را چه گناهکار چه بی گناه به یک کارناوال سیاه دعوت میکنند، به نوبت دور تا دور حاضران پیچیده میشوند و رنگ سرخ خون را در دل سیاهی پخش میکنند. به راستی گناهکاران حقیقیِ حاضر در کارناوال چه کسانی هستند؟! همان نابغههایی که دنبال ۲۵ مسئله ریاضی گمشده میگردند یا آنهایی که به بهانه نجات جان انسانها جلویشان را میگیرند؟! کسی نمیداند اما برعکس، خوب میدانند هدف لرد واتسون از راه اندازی این کارناوال سرخ و سیاه فقط پسگیری آن ۲۵ مسئله ریاضی گم شده نیست، اما به راستی... لرد قاتل به دنبال چه میگردد؟!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 122
*** بخش آخر چند ماه بعد - امروز که سرم جی هفتاد و هشت پلاس ماینس به صورت رسمی ثبت شد فاستر فهمید رسماً شکست خورده. نگاهش را از شیشه ماشین جدا کرد و به چشمان کاترین گره زد، راست میگفت. فاستر یک عمر تلاش کرد نسخه B سرم را به دست بیاورد. همان نسخه زهرآگین و حالا دیگر رسماً خبری از آن زهر نبود، به ...
بروزرسانی در : ۱۳۱ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 121
درواقع همه چیز ثابت شد، به علاوه اینکه او در این بازی شطرنج یک مهره بوده نه بازیکن. هر اتفاقی برایشان افتاد یک سرش به استنلی میرسید و دلیلش هم اتفاقات گذشته و آن گروه داروسازی و گروه دومی که اثری از آنها باقی نمانده بود. - و اما ماجرای برد... به گوشم رسید یک نفر از استاینها فرار کرده، بهترین فر...
بروزرسانی در : ۱۳۱ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 120
از قبل تا حدودی جواب سوالش را حدس میزد اما باز هم میخواست جزئیاتش را از زبان خود استنلی بشنود، استنلیای که خیلی زود تغییر حالت میداد و اینبار هم با چهرهای متفاوت تر از قبل، مانند تاریخدانی که به تازگی چیزی کشف کرده که در هیچ کتب تاریخیای نیست شروع کرد به پاسخ سوال سباستین: - گفتم که تقریب...
بروزرسانی در : ۱۳۳ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 119
- تو نمیتونستی جلوشون رو بگیری؟! اصلاً میدونی اون شب اون اردوگاه چه واقعه وحشتناکی رو دید؟ دیگر آن روی خونسرد سباستین شکسته بود، این دو سوال را درحالی پرسید که از درون تلاش میکرد بلایی سر استنلی نیاورد، صدایش به شکل وحشتناکی میلرزید. مگر آسان بود آن قتل عام و گورهای دسته جمعی را در نوجوانی بب...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شاد خیلی فانتزی که همه چی رنگین کمونی و خوشگله نیست اما غمگینم نیست
۳ ماه پیشریحانه
در پارت 20سلام ممنون از نویسنده قشنگ برای این رمان زیباش و اینکه میخواستم بفهمم نقش اصلی دختر و پسر کی هستن سباستین؟ اگه بشه زودتر جواب بدید
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون از نگاه ارزشمندت😍💗 خوشحالم خوشت اونده🥰 بله عزیزم کاراکتر اصلی سباستینه^^
۳ ماه پیشMain
در پارت 420از اولش همش حس میکنم استلا جاسوسه و برای گول زدن مایک وارد شده
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چرا؟😄
۳ ماه پیشMmm
در پارت 220استلا هم جزو اهداف انتقامه و مایک قراره بکشدش؟ چون تو پارتای قبل نوشته بود که تمام افراد داخل استخری که ملودی کشته شد بچه های اون آدمان
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
درسته ولی اعضای پارادایس هنوز شناسایی شون نکرده بودن و نمی دونستن همه کسایی که اونجان بچه های اونان😁
۳ ماه پیشزهره
0سلام بر نویسنده عزیز من ی درخواستی از شما داشتم میشه لطفاً خوندن ادامه رمان رو از طریق گوگل آزاد کنید توروخدا?!!!
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
سلام جانم💖 چشم عزیزم هماهنگ می کنم🙃
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
عزیزم لطفا چک کن ببین درست شد؟
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 1220سلام، خسته نباشید نویسنده عزیز. خیلی زیبا بود و پایان قشنگی داشت. منتظر رمانهای جدید تون هستم. ممنون
۳ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
سلام عزیزم خیلیییی ممنون از نگاهت😍 خوشحالم که دوستش داشتی🥹 رمان وارثان تیامات رمان دوممه عزیزم😄
۳ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1220واقعا نمیدونم چی بگم بی نظیر بود انقدر که حس میکنم از اون رماناییه که قرار نیست فراموشش کنم هیچ وقت. نمیدونم از موضوعش تعریف کنم یا مدل نوشتنتون در همه صورت فوق العاده بود فکر میکنم یه رمان با این همه معما و راز و نابغه نوشتن فقط از پس یه ادم نابغه بر میاد.
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
قربونت برم من😍 یک دنیا ممنونم از نظرات و نگاه ارزشمند و همین نظر قشنگت که واقعا روزم رو ساخت🥹💖 باعث لفتخاره که دوست داشتیش قشنگم🥰💗
۴ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1190رز و برد باهم؟
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
شاید😁 آخر داستان یه سری چیزای کوچیک رو باز گذاشتم تا مخاطب خودش درباره اش تصمیم بگیره، مثل سرنوشت رز:)))
۴ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1160وای چه کنجکاو شدم😬
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
😁❤️
۴ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1140موهای تنم سیخ شد ویییی😂👀
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
عزیزم😂🫂
۴ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1110این یعنی به اخرش نزدیک شدیم؟ 🥲
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
خیلی هم نزدیک شدی چون کلا صد و بیست و دوتا پارت داره:)))
۴ ماه پیشفاطمه
در پارت 1220فوق العاده بود😍😍😍به جرئت میتونم بگم این رمان ازقشنگ ترین رمان هایی هست که تا حالا خوندم دمت گرم واقعا و بنظرم یه جلد دوم باید داشته باشه و این بار نینا از قاتل خانواده اش انتقام بگیره. مطئنم اگه اونو بنویسی خیلی خفن میشه❤❤
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
مرسی از نگاه ارزشمند و نظر قشنگت عزیزدلم😍💗 باعث افتخاره که خوشت اومده😍 احتمالا یه جلد دو داشته باشه که داستان کلا درباره دختر سباستینه و کلا از داستان کارناوال هم جدا باشه😁
۴ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1080به صبرانه منتظرم بمیره😕👍
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
روبرتو؟ خودمم از وقتی که آرتور رو کشت به شوق مردنش می نوشتم😂
۴ ماه پیشrey☆♡
در پارت 1060بعد یه عالمه سختی بلاخره به هم میرسن🥹🥲
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا🥲 و چقدر این کاپل زجر کشیدن😭
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا🥲 و چقدر این کاپل زجر کشیدن😭
۴ ماه پیشفاطمه
در پارت 820اخیی آرتور خیلی گناه داشت اخه چرا اینجوری شد😭😭😭😭
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اعتماد اشتباهش به روبرتو تبدیل شد له همون گلوله ای که به سینه اش شلیک کرد🥲
۴ ماه پیش

کاراگاه گجت
0پایانش غمگینه یا شاد ؟