خلاصه رمان :
همه چیز از یه وبلاگ شروع شد و پیامی که شاید بهتر بود هرگز به دست صاحبش نمیرسید! سهیل در گذشته مرتکب اشتباهی ناخواسته شده بود که زندگیاش را تا مدتها تحت تاثیر قرار داد و حالا باید با احساس سرافکندگیاش دست و پنجه نرم کند. دیانا سالهای زیادی از یک زندگی عادی مانند همسن و سالانش محروم مانده بود و اکنون میخواهد جایگاهی در اجتماع به دست بیاورد. نخهای سرنوشت این دو را سر راه یکدیگر قرار میدهند. آنها گمان میبرند بعد از سالها، مأمنی برای روح خسته و مرهمی برای زخمهای کبره بستهشان یافتهاند، اما هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست... آیا دیانا و سهیل میتوانند با گذشتهی شومشان که همچون بختک بر زندگیشان افتاده کنار بیایند و از آن فرار کنند؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کبره - پارت 82
حدودا یک هفته بعد از آن ملاقات عجیب و غریب دلنواز و سهیل، روز تولد عسل از راه رسید. آکهیرو برای آخر هفته یک برنامهی مفصل ترتیب داده بود تا عسل را غافلگیر کند. میخواست برایش یک تولد به یاد ماندنی در ویلایی که قبلا دلنواز پیشنهاد رفتن به آنجا را داده بود بگیرد. هروقت سهیل به خانه میآمد، او را د...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان کبره - پارت 81
همانطور که موهای دو طرف سرش را گرفته بود خشکش زد. سهیل بدون هیچ حرفی نگاهش را پایین انداخت و با قدمهای بلندش به سمت کفش رفت. خم شد و برش داشت. پاشنهاش شکسته بود. با نوک انگشتانش سطح چرمی کفش را پاک کرد و ضمن اینکه به سمت دلنواز میچرخید گفت: خرجش یه میخ و چکشه. ببریش کفاشی سه سوته ردیفش میکن...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان کبره - پارت 80
*** به ظاهر کافهی لوکس نگاهی انداخت. زیرلبی گفت: یعنی واقعا لازم بود حضوری بگه، اون هم توی همچین جایی؟ لپهایش را از هوا پر و پوفی کرد. در حالیکه سرش را با تأسف به دو طرف تکان میداد، از پلههای شیشهای شفاف بالا رفت. در کافه به صورت اتومات گشوده شد و او در فضای طوسی مدرنش به دنبال دلنواز چشم چر...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان کبره - پارت 79
نفس عمیقی کشید و با غیظ از رایان رو گرفت و خواست وارد آشپزخانه شود، اما با دیدن هیوا پشیمان شد. برای مرتب کردن افکارش به تنهایی کوتاه مدتی نیاز داشت، پس عاقلانهترین تصمیم گریختن به اتاقش بود. مادرش و فرید به حدی گرم صحبت بودند که متوجهی گذر او با آن قدمهای پر حرصش نشدند. رایان با شانههای افتا...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان کبره
سلام عزیزان دلم! اگه از رمان خوش تون اومده یا نظر، انتقاد و یا پیشنهادی دارین حتما برام بنویسید.**کامنت های شما باعث می شه من برای نوشتن شوق و انگیزه ی بیشتری داشته باشم و بهتر و جذاب تر بنویسم.**پیشاپیش از همکاریتون ممنونم🤍
مریم
در پارت 810دلنواز قهوه ایش هم میکردی مشکلی نبود 😂😂 این سهیل لیاقت دلنواز رو ندارم ،مهربونیش هم بدرد خودش میخور😑
۲ هفته پیشمریم
در پارت 800دلنواز چرا خودت رو پیش این پسره کوچیک کردی ،ازت توقع نداشتم
۲ هفته پیشزری
در پارت 820🤭🤭حقیقتا عالی دستپاچه شد سهیل🤭🤭
۲ هفته پیشتارا
در پارت 820طفلی نیلی چی بهش گذشته که اینجور فوبیا داره
۲ هفته پیشتارا
0قلمت خیلی جذابه دوست داریم پس دنبال میکنیم
۲ هفته پیشZ.k
در پارت 820وای نیلی بیچاره چقدر این دختر گناه داره چی به سرش اومده که اینطور بدنش واکنش نشون میده 😞😞
۲ هفته پیشمامان عسل
در پارت 820سهیل پسرم تو دیگه شانست از کجا نشات گرفته هر کی بتو میرسه خرابکاری میکنه 😍
۲ هفته پیشمامان عسل
در پارت 800عشق یک طرفه عاقبت نداره جز حسرت ..سهیل حتی عاشق نیلی هم نبود ولی دلنواز نبایستی بزور سهیل رو عاشق خودش می کرد بعدا پشیمون میشد
۲ هفته پیشزری
در پارت 810عالیه فقط سهیل زیادی مهربونی کرد 😖😖من دلنواز ندوست😖😖
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آخی دلنواز طفلی که گناهی نداره. چرا دوسش نداری؟ 😂
۲ هفته پیشZ.k
در پارت 811سهیل چرا اینقدر خوبی تو 🥰🥰
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
مرد تمام عیاره بچه ام🤌🏻😔
۲ هفته پیشپریسا
0عالی وبینظیر انشالله همیشه بدرخشی ❤️❤️
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم خوشحالم که خوشتون اومده🤍😍
۲ هفته پیشزری
در پارت 800دختر آخرش رد داد😂😖
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
بنده خدا دیگه نمیکشه😂
۲ هفته پیشتارا
در پارت 800دوست دارم بدونم گذشته سهیل چیه
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
چیزی نمونده:)
۲ هفته پیشZ.k
در پارت 800عه دلنواز چرا اینطوری کردی با سهیل مون واقعا اگه هم دوستش داری نباید اینکار رو میکردی☹️
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آدم ها یه جایی ظرفیتشون پر میشه دیگه...
۲ هفته پیش

مریم
در پارت 820والا این دختره خله نترس نمی خواد بخورتت 😒😒 وای خدا من چرا با دیانا نمیتونم کنار بیام 😂😂