لیست کلیه پارتهای رمان کارناوال سرخ و سیاه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 122
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 1
همه چیز از همان روزی شروع شد که ترازوی عدالت از دستان بانوی چشم بسته جدا و به دست شیطانی با چشمان باز افتاد. همان روزی که عدالت شد تنها سنگ قبری در گورستان و کسی نمیدانست از مرده باید به نیک یاد شود یا شر. *** سال2002 انگلیس، لیورپول دلهره وحشتناکی که در وجودشان رخنه کرده بود موجب میشد نف...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 2
انگلیس، لندن چهارده فوریه سال 2023 گامهای استوارش که گویا زمین را میلرزاند، ابهتش، تیپ تمام مشکیای که برازنده یک اصیلزاده انگلیسی بود، اخم روی صورتش، شغل ترسناکش تمام اینها باعث میشدند نگاه خدمههای عمارت لرد فاستر رویش سنگینی کند و به محض دیدنش سریع سر خم کنند. هیچکس نمیتوانست حدس بزن...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 3
ماشین وارد محوطه ساختمانی با نمای مشکی و سفید شد که کسی نمیدانست اسم مجتمع مسکونی ساده فقط درمورد طبقات پایین صدق میکند. طبقات بالا مدتهاست که محل انواع جنایتهاییست که فقط از یک باند مافیا ساخته است. وقتی راننده در را برایش باز کرد دومین سیگار امشبش را به بیرون پرت کرد و بعد پیاده شد. سمت خ...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 4
نگاهش را به اشخاصی دوخت که در استخر درحال شنا کردن بودند و ظاهراً خیلی خوشحال به نظر میرسیدند، کاملاً برعکس او. دوباره پاهایش را در آن آب نسبتاً خنک تکان داد و تا خواست داخلش برود صدای دخترانه و ظریف استلا مانع شد: - تو نمیخوای دست از این کارات برداری رابرت؟! جوابش را نداد حتی نیم نگاهی هم نن...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 5
یک هفته پس از قتل مشکوک ملودی پاسورهای مشکیاش را که پشتش طرح دلار طلایی رنگ کشیده شده بود را بُر زد اما مراقب بود آن چهار کارت آسی که جزو اولینها گذاشته بود سرجایشان بمانند. - فقط قبلش بگم، همه کارتها عددشون همون عدد خودشونه اما کارتهای تصویر عددشون دهه. سپس کارتها را به پشت داخل دستش ...
بروزرسانی در : ۴۴۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 6
عصبانی بود طوری که آنقدر حسش را سر پدال گاز خالی کرد که کم مانده بود تصادف کند. حق داشت او همیشه موقع دیدن فاستر حسش همین بود حال که دو چک هم خورده بود قطعا آتش فشان درونش بیشتر مواد مذاب به بیرون میپاشید. دوباره صدای موبایلش بلند شد، میدانست کاترین است اما نمیدانست برای بار چندم دارد تماس م...
بروزرسانی در : ۴۳۸ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 7
هفت بشکنی که مقابل چشمانش خورد او را از دنیای خیالاتش بیرون کشید و سبب شد نگاهش با شوک به چهره آرتور بیفتند که خندههای ریز بیصدایش سبب تکانهای آرام شانههایش میشد. - این وقت شبم شوخیت گرفته مزخرف؟ خندهاش آرامآرام جمع شد و با شک و تردید پرسید: - باز چته که اعصاب نداری و توی خیالاتت سیر م...
بروزرسانی در : ۴۳۸ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 8
پس از چند ثانیه رز ادامه حرفهایش را مطرح کرد: - من از طریق پیج اینستاگرامش فالوش کردم و بهش پیشنهاد آشنایی دادم برای همین فردا بعد از ظهر باهاش قرار ملاقات گذاشتم که فقط قرار ملاقاته در اصل همون دامیه که برای گیر انداختنش پهن کردم. اگه طبق نقشه پیش بریم به راحتی میتونیم گیرش بنداریم. *** هشت...
بروزرسانی در : ۴۳۱ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 9
در آن سوی دوربینها دو نفر تازه با روی جدید رز آشنا شده بودند، حتی فکرش را هم نمیکردند دوستشان اینقدر بیرحم باشد که به راحتی بتواند انگشت یک نفر را بشکند. سباستین درحالی که با تعجب به تلویزیون خیره شده بود پرسید: - این رز خودمونه؟! مایک هم که دست کمی از او نداشت پاسخ داد: - باید بگم این رز...
بروزرسانی در : ۴۲۴ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 10
با این حال باز هم سرش را بالا گرفت و اندکی به شخص مقابلش نزدیک شد. آرتور هم روی تپهای که در آن نزدیکی بود زیر برگ و شاخههای خشک از دوربین تفنگ AS50[1] داخل کلبهای را مینگریست که دورتا دورش پنجره بود.(کلبه به دلیل اینکه بتوانند راحت تر به شخص شلیک کنند اینگونه ساخته شده) با نگاهش سرتاپای شخص...
بروزرسانی در : ۴۲۴ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 11
استلا بالاخره سر رسید و خواست بلافاصله چیزی بگوید اما مایک دستش را به نشانه سکوت بالا برد و این اجازه را به او نداد. - پیتر من میدونم دلیلت برای خودکشی چیه و از اون محدودیتهایی هم که جدی شون گرفتی خبر دارم اما این رو بدون قبول نشدن توی دانشگاه آکسفورد اونقدرا که تو فکر میکنی پایان همه چیز ن...
بروزرسانی در : ۴۱۷ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 12
سرش را به معنای تایید تکان داد و گفت: - شواهد کاملا اشنباه نشون دادن چون من اون عمارت رو نخریدم، یک میراث از طرف پدربزرگم بود که بازسازیش کردم و وسایل نو براش گرفتم و از یه میراث قدیمی تبدیلش کردم به خونه جدیدمون. آخرین بخش حرفش جای سردی را در چشمان کاترین به تعجب داد، باورش نمیشد... خانه جدید...
بروزرسانی در : ۴۱۷ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 13
نگاهش به خط پایین عکس دختری که رویش ملحفه سفید کشیده شده بود افتاد و با خواندنش انگاری در آبشاری از جنس یخ فرو رفت. _جسد کامیلا فاستر همسر لرد فاستر امروز صبح در یک سطل آشغال پیدا شد_ نام مادرش بود، مادری که در دوران کودکیشان رفت و به جای خودش خبر مردنش آمد اما فاستر به آنها گفته بود بر اثر ت...
بروزرسانی در : ۴۱۰ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 14
چراغ سبز شده بود اما قصد نداشت برود و آن سرنشین موتور هم آنقدر در تعقیب کردن آماتور بود که نفهمید علت ایستادن او چک کردن است برای همین چند ثانیه بعد توسط صدای بوقهایی که برای آرتور زده میشد فهمید این قسمت کار را خراب کرده. با سرعت از کنار ماشین رد شد و باز هم نفهمید فرصت تغییر موقعیت را به آرتو...
بروزرسانی در : ۴۱۰ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 15
سرش را به معنای تایید تکان داد و آرامآرام به آن شخص که از موهای خاکستریاش پیدا بود سن و سال نسبتا زیادی دارد نزدیک شد و وقتی در فاصله هشت قدمیاش قرار گرفت گفت: - به هتل خوش اومدید آقای استنلی. از صدایش فهمید کیست، همان کسی که نیم ساعت سرپا انتظارش را میکشید. بدون آنکه نگاهش را از تابلو جدا...
بروزرسانی در : ۴۰۶ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 16
*** هفده به محض پیچیدن صدای قدمهایش در راهرو آرتور دست از قدم زدن مقابل درب اتاق برداشت و با ترس اندکی که در چهره و چشمان آبی یخیاش آشکار بود نزدیکش شد اما پیش از آنکه چیزی بگوید سباستین با جدیت و اخمی که ابروهایش را بر هم گره زده بود گفت: - من به تو گفتم فقط با فریمن صحبت کن بعد با یک نفر د...
بروزرسانی در : ۴۰۴ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 17
*** هجده کل رستوران همراه با بهترین غذا، دسر و نوشیدنی رزرو شده بود اما خبری از مهمانی که این تدارکات برایش دیده شده بود نبود. - کمکم داره حوصلهام سر میره، این مهمونتون نگفت کی میرسه؟ سوالی که رز با لحن کلافه پرسید و سایرین هم تایید کردند سبب شد آرتور با لبخند بزرگی از سر درماندگی شانهای...
بروزرسانی در : ۴۰۲ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 18
*** بیست نگاهش را از پنجره به ماشین پلیس، آمبولانس و تجمع زیادی از خدمتکاران دور تا دورشان دوخته بود. - هنوز با فاستر حرف نزدی؟ صدای مایک او را از داخل فکر و خیالاتش بیرون کشید و نگاهش را از کنج اتاق سمت خودش که روبهروی پنجره ایستاده بود برگرداند. - نه، تا اومدیم دختره خودش رو از روی پشت ...
بروزرسانی در : ۳۹۹ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 19
*** بیست و دو در خانه را باز کرد و با سرخوشی و بیتوجه به عمه و دختر عمهاش که در اتاق نشیمن درحال تمرینات "بانوی شایسته" بودند سمت پلهها رفت اما هنوز دو پله بالاتر نرفته بود که صدای عمه کورتنی بلند شد: - رز! زود باش بیا اینجا. سعی کرد حرصش را سر آدامس توت فرنگی داخل دهانش خالی کند تا مبا...
بروزرسانی در : ۳۹۷ روز پیش
-
رمان کارناوال سرخ و سیاه - پارت 20
*** بیست و سه آرامآرام چشمانش را باز کرد که بلافاصله نگاهش به فنجان شکسته و قهوه خشک شده روی زمین افتاد. قهوهای که اورا به خوابی عمیق فرو برد و کاترین را فراری داد. بدون توجه به سر درد و بدن دردش از جا برخواست، وجود خورشید وسط آسمان خبر از روزی تازه میداد و یادآوری میکرد کار از کار گذش...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش
