خلاصه رمان عاشقانه مرا یاد آر
الهام به دلیل رقت قلب و بخشیدن وسایل شخصی موردنیاز خودش به نیازمندان به دیوانگی شهرت میابد و به همین دلیل خواستگارش بجای او عمه اش الناز را که شباهت به او دارد ولی عاقل ! است انتخاب میکند . خاله الهام به یاریش میشتابد و از او میخواهد که برای اثبات عاقلیش درس بخواند و به دانشگاه برود . ولی با قبولی الهام در کنکور و پیدا شدن خواستگاری با شرایط خوب ، پدرش میخواهد مانع تحصیل او شود ؛ ولی کیان پسرخاله که خود عاشق دختری هندو به نام گیتی است با پیشنهاد ازدواج مصلحتی بار دیگر به یاریش میشتابد تا ....
قسمتی از متن رمان مرا یاد آر
ساناز
0خیلی چرت بود، حقیقتا حیف وقت. فکر کنم چون خیلی قدیمی بود اینجوری بود. از این نویسنده خدابیامرز چنتا کتاب خونده بودم ولی اینقدر داغون نبود خدایش.
۴ هفته پیشعامیانه نوشته نشده ا
1عامیانه نوشته نشده انگاربرای عهدقاجاره
۳ ماه پیشسارمیله
2اولش خوب بود ولی اخرش نه چون نویسنده شایعات مردم را به واقعییت تبدیل کرد الهام واقعاً دیوانه نبود ولی در آخر سر از تیمارستان در اورد اون باید بخاطر قلب مهربونش وفداکاریش تو زندگیش موفق می شد
۴ ماه پیشخوب
0خوب بود و قشنگ
۴ ماه پیشHadis
2اویل رمان خوب بود اما آخرشو اصلا دوست نداشتم چون واقعا داغون بود یه پایان گنگ داشت
۴ ماه پیشالهام
1مزخرف بود حیف وقتی که گذاشتم
۴ ماه پیشtayebe
2اخرش خیلی افتضاح بود،من همش منتظریه اتفاق خوب بودم ولی اخرش اعصابمو بهم ریخت.خیلی گنگ وگیج کننده تمومشد.پشیمون شدم از اینکه وقت گذاشتم وخوندمش.
۴ ماه پیشهستی
2به نظر من خیلی بچگانه نگارش شده بود و آخرش خیلی بیخود بود
۴ ماه پیشکبری
2افتضاح بود
۴ ماه پیشSumî
0راستش من از خوندنش پشیمون نیستم. بخش پایانیش خیلی بهم استرس داد. از کلمات و جملات قشنگی برای بیان احساسات استفاده شده بود. فقط کیان انگار حزب باد بود هر سری ی حرکتش غافلگیر کننده بود که نشون میده درست شخصیت پردازی نشده بود. بعضی جاهای رمانم گنگ بود
۴ ماه پیش..
6افتضاح اصلا آخرشم معلوم نشد چیشد واقعا حیف وقت
۵ ماه پیششیدا
0واااااقعا خیلی چرت بود. مگه پسر با یه هویت دیگه نزدیک نشده بود که موقع بیماری دختر اونو ببینه و رفع دلتنگی کنه؟ مگه عاشق دختره نبود؟ مگه نمیترسید دختره اونو ببینه دیوونه بشه؟ اما اون کاری کرد که اونو دید و بعدش هم دیوونه شد. خدا انصافت بده نویسنده، گند زدی گند!!"
۵ ماه پیشامورف
2حس کردم نویسنده میخواست داستان رو متفاوت تلخ بنویسه ولی خیلی گند زد . خدا رحمت کنه نویسنده ولی حس میکنم اگر تو سن کمتر این داستان میخوندم حتما چند مدت افسرده میشدم. از شدت گنگ بودن و غمگین بودن داستان. ( رمان کسی پشت سرم آب نریخت ) بخونید.
۵ ماه پیشامورف
1ولله اگر این پسر کیان میخواست از دختر طلاق بگیره بره سراغ گیتی چرا نرفت دادگاه گاهی ناقص بودن عقل این بدبخت الهام بگیره. دخترم ول کنه . حتما باید دختر رو دیونه می کرد. به یک چیز دیگه کسی نبود خبر به این سنگینی رو اینطوری بده به این دختر بیچاره. ما نفهمیدیم پسر دختر دوست داشت یانه.
۵ ماه پیش

سارینا
0افتضاح بود این چه عشقی که کیان داشت هم زمان دوتا زن داشت بازم آخرش دختررودیوانه کرد