پارت صد و هفتم :

فصل هجدهم:

آخرین روزهای زمستان...
با ادامه‌ی روندِ پریسان روابط او و محمدحافظ بیشتر جنبه‌ی کاری گرفته و بی‌شباهت به کارفرما و کارگر نبود. این برای محمدحافظ قابل قبول نبود و از پریسان توقع هم‌نشینیِ هرچند کوتاه و ساده را داشت اما با فاصله گرفتن عمدی او و حضورش کنار بچه‌ها عملاً دستش به جایی بند نبود و به هر شکلی شده با این شرایط کنار آمده بود.
سر دیگر این قضیه پریسان بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    4

    کیانم جدیدا خوب تیکه میپرونه ها انگار نه انگار خودش چهل سالشه😏🤭😂 کل کل های این دوتا پیر پسر بانمکه 😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم رادفر

    4

    پیر پسر رو خوب اومدی اون اولا این دو تا شیطون بودن و رو نمیکردن🤭😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    آره والا آب ندیده بودن😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😅😅

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    دیر اومده و زود راه افتاده، حکایت ایناست دیگه😅

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    1

    الهه وضعیتش اینجوریه بچه ها هم هستن پری میتونه اینجوری به درساش برسه؟

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    پری کلا برای درس خوندن مشقت کشیده 🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    مرسی مریم جون عالی بود ولی این دیگه از کجا آمد خواهرشوهر رو باید تحمل کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    الهه ذاتا زن آرومیه، اما خب هر انسانی یه نقطه‌ضعفهایی داره که نمیذاره خوب مطلق بشه.

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    4

    مثل همیشه عالی بود ممنونم مریم جان با این قلم شگفت انگیز دلفریب ات🤩🤩🤩کلی حس خوب گرفتم ممنونم عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خداروشکر... من همون اندازه که از حسهای منفیتون غصه میخورم، از حسهای مثبتتون هم شاد میشم🥰🌷🌸

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    2

    بسیار عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • تارا

    2

    بسیااااار بسیار حس خرسندی ولذت دارم البته حس های دیگه هم درحین خوندن هس

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    مهرت پایدار تارا جانم 💗🌸

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    1

    خسته نباشید رمانتون آموزنده و دلنشین آدم دلش نمی خواهد یه جایی پارت قطع بشه همش دوست داری ادامشو بخونی

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    عزیزی بانو جان.... ممنونم که همراهید🌷🌸

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    کاش پریسان از اونور بوم نیوفته حالا که ... حسابی به زانو در اومده پشیمونش نکنه

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم رادفر

    0

    واقعا رفتار ... عوض شده و پری کوتاه بیا نیست ی ذره باهاش مهربون باشی اونم هم کلی خوشحال میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، پسرمون نقابش رو کنار زد🍀🩵

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    ای بابا پریسان جونم تنبی بسه دیگه بوه چطوری بگه غلط کردم😂😂😂😂،،،،ممنون مریم گلی جونم خوشقلم 💚💚🙏🙏🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    قربان مهرت زهرا جان🩵💗🌸

    ۱۲ ماه پیش
  • ماهرخ

    3

    حتما با همون ترکی دست و پا شکسته ای ک بلد بود حرفای الهه و .... رو اشتباه ترجمه کرده 😆😆خدا قوت عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، به جان خودم زبان ترکی خیلی پیچیده‌ست و یادگرفتنش زمان میطلبه

    ۱۲ ماه پیش
  • زیبا

    1

    باید تو عصبانیت و شرایط بد مواظب رفتار و حرفاش میموند که الان انقدر دست و پا نزنه دلمم براش میسوزه😆

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    این زودجوشی و تندمزاجی بدترین خصلت این مرده🤦

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    چرا سعی نمیکنه پری رو ازاشتباه دربیاره؟

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    پریسان باید بگه از کجا ناراحته، وگرنه روح همسرش هم خبر نداره که از شنیدن گفتگوش با الهه ناراحته.

    ۱۲ ماه پیش
  • ♡Boshra♡

    1

    عالی ببینیم افشین کی میاد یه سوال افشین از ... جدا شد یا نه؟

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    این افشین تا بود، همه میگفتن بره، حالا که رفته، همه منتظرن برگرده😅😅 به زودی ازش میگم براتون🌸🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    1

    عجب آدم سرسختیه حالا خوبه دوستشم داره حداقل از این توفیق اجباری استفاده می کردی برای هم صحبتی وهم اتاقی این مثلا شوهر بخاطر دل خودت نه اون 😮

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    پریسانه دیگه... غرور و لجبازی کم نبوده تو این داستان، البته پخته‌تر شده🙏🌷

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️