سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و سوم :
فصل هفدهم:
چند ماه بعد...
چهار جلسه از شروع لیزردرمانی پریسان میگذشت، رنگدانههای زیر پوستش شکسته شده و بخشهایی از آن جذب شده بودند و تغییراتشان کمکم به چشم میآمد.
روابطش با محمدحافظ کماکان به روال سابق پیش میرفت، با ثنا معاشرتی خواهرانه داشت و با ثمین هرگز کنار نمیآمد؛ چراکه دختر بازیگوشی بود و در انجام تکالیفش بینهایت کند و بینظم عمل میکرد. پریسان به
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
شخصیت ضعیفی نداره، مثل خیلیا از سر اجبار، به یسری شرایط تن داده و تاوانش رو پذیرفته، وصدالبته که صبرش حدی داره. و مهمتر اینکه، کنش و واکنش شخصیتها و اشتباهاتشون هست که داستان رو شکل میده و به چالش میکشونه. ممنون میشم در کامنتها از اسپویل روند داستان جلوگیری کنید تامجبور به حذف کامل یا نیمه نشم🙏🌸
۶ ماه پیشتارا
0خانم جاری چرا پارت ها نمیادبخدا دل تو دل مون نیس🥲🥲فککنم ده دفعه بیشتره اومدن رفتم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
منتظر موسیقی بودم، تقدیم شد جانم🩵
۱۲ ماه پیشمریم
3امیر کیان خواهشا زنتو بردار ببر😕😂 پریسان انگار قرار نیست روی خوش ببینه. تقریبا به پوستش اسیب زد تا اونو پاک کنه اخرشم ...... همونجوری باهاش رفتار میکنه. منتظریم برای پارت بعد عزیزم🤍
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حریفش نشد دیگه... یه پارت میذارم و طولانیتر از قبلیه🌸🙏
۱۲ ماه پیشستاره
5سلاااام نویسنده قشنگمون روزجمعتون به خیروشادی 🌹توروخدا باصبربخونیم چیه 😨دیگه قرا چه بلایی سرپریسان بیادمن دیشب تاحالاصددفعه چک کردم کی پارت حدیدمیاداونوقت اینم پارت جدیدآقامن جای پریسان ازشماعذرمیخوام چکارکنم که دیگه بلایی سرپری مادرمرده نیاریدبه خداگناه داره هاازمن گفتن
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ببخشید که احساستون ترک برداشته🥺🌸🙏
۱۲ ماه پیشستاره
1اختیارداریدشماببخشیدمااحساساتی میشیم تقصیرشماست ازبس قشنگ وقابل لمس می نویسیدکه انگارداریم باپریسان زندگی می کنیم ازغمش غمگین میشیم حالااگه یوخده هم شادی داشته باشه خوشحال ترخواهیم شدبانو🌹🌹🌹
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
انشالله که خوشحال هم میشید🌸🙏
۱۲ ماه پیشزهرا z
2ای بابا چرا مشکلات پریسان تمومی نداره چقدر بچه کلاس اولی رو موخن والا بخدا خودمم دخترم کلاس اول بود خیلی لچباز بود سر هر املا نوشتن پوست میکند ،،،،ممنون نویسنده توانا ما منتظر پارت بعدی هستیم خوشقلم جونم 😘🙏
۱۲ ماه پیشم.ر
0خودم پارسال بچه کلاس اولی داشتم یعنی از تابستان شروع کردم بعد موقع مدرسه معملش میگفت خوبه دیگه پشت *** نمی دونست چه خبره😅😅😅
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نمیدونه صبر ایوب خرج شده😅😅😅
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
واقعا ساختن با بچهی کلاس اول صبر ایوب میطلبه🤦
۱۲ ماه پیشسایه
1ای بابا این پریسانم چه بدبخته البته تقصیر خودش بود که این شرایط رو قبول کرد آدم بچه خودشم بزور بزرگ میکنه چه برسه این ثمین لوس،الهه هم چه عوضی و بی فکر حداقل از ثنا جریان رو میپرسید.
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
الهه در بدو ورود احساسی و تعصبی رفتار کرد تا ببینیم در ادامه چه میکنه...🌸🙏
۱۲ ماه پیشریحانه
3احتمالا الهه باردار که این طور احساساتی برخورد کرده
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، در بدو ورود احساسی و تعصبی برخورد کرد تا ببینیم ادامه چی میشه...🌸🙏
۱۲ ماه پیشتارا
3الهه چون آروم باش.حس میکنم خودت داری مادر میشی پس عصبانیت خوب نیس برات ها.🫣
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😅😅😅
۱۲ ماه پیشتارا
5خیلی هم عالییییی ومفصل بودپارت😘دوستان آروم باشید ودرکنارش لایک کنید تاپارت بعدی بیاد ..عصبانیت براتون خوب نیستا😁واقعا بچه داری اعصاب فولادی میخاد ..من میدونم پریسا ن چی میکشه..بخصوص لجباز هم باشه..
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، فرزندپروری از سختترین مشاغل دنیاست🙏🙏🌸🩵
۱۲ ماه پیشنرگس
4شایدالهه حق داشته باشه اما بایدانصاف داشته باشه هربچه ای شیطنت داره من خودم مادرم اینقدرسر درس ومشق بجهه هاعصبانی میشم چه برسه بچه ی یکی دیگه میذاشت اگه این اتفاق چندبارتکرار میشدبعد بیاد شربه پاکنه الن ..... مثل انبارباروت میمونه خدا به داد پریسان برسه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اونم بچه تو این سن.... امیدواریم به خیر بگذره🥺
۱۲ ماه پیشفاطمه
6یعنی ممکنه دوباره جدا بشه و به افشین برگرده.لطفا امشب دوتا پارت بذارین خواهش میکنم 🙏🙏🙏😘😘
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عمری باشه ده شب یک پارت تقدیم میشه🩵
۱۲ ماه پیشبانو
6من احساس میکنم این زندگی دوامی ندارد و احتمال اینکه پری به ..... که پشیمان از دست دادن پری و شاید درست شده باشه برگرد
۱۲ ماه پیشآمنه
2برگشت با ..... درست نیست و الان کنارگیری کنه از رسیدگی به بچها هم ..... قدر میدونه وهم بچه کوچیک واون الهه میبینه که کنترل کردن سخت شده البته فقط وفقط با ثنا خوب بمونه تا هم ثمین بفهمه کارش اشتباه هست و هم بقیه بدونن پری دشمنی با دختره نداره واونها برداشت بد می کنند ثنا کجایی خاله
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ببینیم شرایط رو پذیرفته یا چشم بسته بله گفته🥺🥺
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
چیزی نمیگم تا باهم بخونیم و ببینیم....ممنونم از حضورتون 🌸🙏
۱۲ ماه پیشفاطمه
4وای دردسرهای پریسان تمامی نداره این طفلی کی روز خوش میبینه بچه های ماهم بازیگوشی میکنن دعوا شون میکنیم من خودم موقع املا نوشتن دخترم تاکید می کنم تمیزبنویسه وگرنه *** میکنم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
مشکل اینه که همیشه بچهی خود آدم با دیگری تفاوت داره🥺
۱۲ ماه پیشفاطمه چتری
3حال خودش بچه هالوس بار اومدن پریسان چه توجه بکنه چه توجه نکنه باز انگشت اتهام سمتشه ولی انگار این زندگی پریسان دوام ندارد هرکی وارده زندگیش میشه باهاش دعوا داره حیف صدحیف برای زنان این سرزمینم دارن با همه میجنگن تا زندگیه نصفه نیمشونو سرپا نگهدارن ممنونم عزیزم امیدوارم روز به روز پیشرفت کنی
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حنانه هم تسلیم خواسته ی ... و همسرش شد🥺این وسط باید ببینیم پریسان این شرایط رو پذیرفته یا چشم بسته قبول کرده🙏
۱۲ ماه پیشفاطمه چتری
5چه ربطی به الهه داره زندگیه خودشونه خیلی قصه خوار برادرش بود ازدواج نمی کرد زحمت کشیدی دستت درد نکنه دیگه شوهر کردی برو پی کارت یعنی چی این دخالت ها بیچاره پریسان بدبخت پریسان آدم پول نداشته یه حمایت کننده قوی نداشته باشه همین جوری توسری خور میشه مادر عوضی این بچه ها فقط زحمت کشید زایید رفت پی عشق
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
در بدو ورود احساسی و تعصبی رفتار کرد و ببینیم در ادامه چه میکنه🙏🌸
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Shadi
0شخصیت ضعیفی داشت دختر دوستانمون کاش قبل دانشگاه یه ذره جسارت و عزت نفس رو یاد می گرفت اون از ازدواج............ مقصر همش هم پدرش که حمایتش نمی کرد و فقط میخاست بشینه تو خونه راسته که میگن آدم از مادر یتیم میشه اگه مادرش بود اینجور نبود