سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و نهم :
چند روز بعد، سمینار دانشجویی...
پریسان با مهربانیهای محمدحافظ شادابتر شده بود و این چیزی نبود که از چشم الهه پنهان بماند. پس از رفتن بچهها از جا برخاست و به آشپزخانه آمد، رو به پریسان که چایش را داغ داغ مینوشید صبح به خیر گفت و پرسید:
ـ عجله داری؟ مگه دیرت شده؟
ـ صبح به خیر... عجله که نه، اما بابت کنفرانسم استرس دارم. تا حالا اجرای کلاسی و دانشگاهی زیاد داشتم اما این فرق می
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیه
2چرا راستش رو نگفت
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
هول شد و افشین پیشدستی کرد اما کاش میگفت🥺🌸🩵
۱۲ ماه پیشماهرخ
3مایه عذاب پریسان اومد 🥺
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥺🥺🥺
۱۲ ماه پیشماری
3نویسنده عزیزچه دشمنی با پریسان دارید که تا یه خوشی میاد سراغش حتما یه اتفاق بد می افته
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دشمنی ندارم بانو... داستان درامه و هشتک خورده، تو پیام شخصی هم توضیح دادم براتون🌷🍀
۱۲ ماه پیشسایه
2واییی استرس دارم پارا بعد رو بخونم، اینا تازه باهم خوب شده بودن ... هم زود عصبی میشه، تف تو روت افشین که بود و نبودت دردسرِ، پریسان باید همونجا میزد تو دهنش واییییییی
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
شد آنچه نباید میشد🙃
۱۲ ماه پیشسایه
1متاسفانه😭😭😭
۱۲ ماه پیشثریا
6واییی😤 افشینه.... 😖 گند زدی به زندگی طفلک الان اومدی چیکار ... بفهمه 😥
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
مهرت موندگار ثریا جان. ساعت ۲۴ پارت داریم جانم🌸🙏
۱۲ ماه پیشمریم
3یعنی قلبم تو دهنم بود نکنه ... دیده باشه اون حتی اسمش که میاد بهم می ریزه چه برسه بیاد دور و بر پریسان خدا بخیر کنه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله پسرمون خیلی حساسه رو این شخص 🥺🥺
۱۲ ماه پیششیرین
2وای وای اینجا که کسی مجال نداد پری بخودش بیاد و حرف بزنه یعنی اگه ... بفهمه اجازه میده دفاع کنه😖😖
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، کنتر کسی طرف پری رو گرفت... ببینیم خودش دفاعی میکنه🙏🌺
۱۲ ماه پیشهیوا
2چه بد شد انگار دنیا نمیخاد این دختر بیچاره رنگ آرامش رو ببینه از استرس ناهار نخوردم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
به احوالتون مسلط باشید جانم🙏🌺
۱۲ ماه پیشهیوا
2چرا افشین دوسال پیش پیداش نشد حالا که این دختر داره زندگی میکنه اومده چی بگه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
تو قسمت بعد میخونیم...
۱۲ ماه پیشونوس
3افشین رفت دورهاش رو زد و برگشت . متاسفانه این قضیه توی کشور ما خیلی زیاد شده .
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥺🥺🥺 بله متأسفانه
۱۲ ماه پیشزری
3اگه پری هول نمیشدو زودتر از افشین بحرف می اومد راححتتر میتونست بگه نسبتی باهاش نداره اماافشین جلوجلو گفت و پری رو تو عمل انجام شده گذاشت 😭
۱۲ ماه پیشزری
2ولی کلا بنظرم صحبت کردن دراین باره پیش دیگرون خوب نیست وپری باید اینو باافشین حل کنه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
کاملا درسته اما باید دفاع کنه از خودش و سکوت حابز نیست
۱۲ ماه پیشرستا
2هوووف انگاری تمومی نداره تازه داشت درست میشد رابطه شون حالا این ازکجا پیداشد که زندگی شو باز خراب کنه امیدوارم .... نیومده باشه و ندیده و نشنیده باشه ک اونوقت باز باید باقالی بار کرد...
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
وای اگر باد به گوشش برساند 🥺
۱۲ ماه پیشمینو
6شماره تلفن ات هم لازم نبود بلند بخونی جلو بقیه،گوشی استاد رو میگرفتی و خودت شماره رو وارد میکردی،این طوری دیگه افشین شماره تو نداشت،آخه آدم این قد احمق😔
۱۲ ماه پیشرها
3گرفتن گوشی مرد غریبه دوراز ادبه میتونست از زیرش دربره ولی کلا خط تلفن خیلی مشکل درست نمیکنه راحت نیشه عوضش کرد و خلاص
۱۲ ماه پیشزری
2موافقم.الان زمونه ای نیست شماره تلفن دردسر داشته باشی هم پلیس هست و هم میشه جایگزینش کرد
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله درسته👌
۱۲ ماه پیشسحر
2دختر چرا هیچی نمیگی باز میخواد یه دعوای دیگه درست کنه چرا انقدر بدموقع پیداش میشه این افشین🤦🏻 ♀️
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
یک دنیا ممنون از حضورتون سحر جان... ببینیم دفاعی میکنه...🩵🙏
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مرجان
0رمان بسیار جالب و غم انگیزی است.