سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و چهارم :
در اصل آمدن امیرکیان هم هیچ افاقهای به حال پریسان نکرد، چراکه ماندن الهه وَ یا رفتن ثمین هر دو به ضررش تمام میشد. حرف دیگری برای گفتن نداشت، نه برای دفاع و نه برای دلجویی؛ فقط چند ثانیه نگاه پرمعنایش را به الهه دوخت و پس از آن به اتاق محمدحافظ پناه برد.
فاصلهی کوتاه شرکت و خانه سبب شد تا محمدحافظ نیمساعت نشده به خانه برسد. با هولوولایی که در صدای الهه بود منتظر آسانسور نماند و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
میدونی چیه مریم جانم.... شاید یکی از دلایلی که ریزداستانهای این رمان زیاده، این بوده که من قصد نداشتم بعدش کتاب دیگهای بنویسم... اینه که حجم و تنشها رو بالا بردم تا هرحرفی دارم اینجا بنویسم و تمام🥺🙏🍀
۱۲ ماه پیشمریم
7همه رمان هات عالی و بی نقص بودن صدتو نمیزاری هزار می زاری وسط براشون
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزی جانم🌸🙏
۱۲ ماه پیشتارا
2خیلی دوس دارم پیش بینی کنم ولی واقعا حدس سختیه..مثلا حدس می زنم .... پشیمون شه و بخواد عذر خواهی کنه... حالا کلی سوال پرسیده شده مثلا دوس داشتم ... برگرده اهنگ منو فقط یاد ... انداخت😓
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
آهنگ از زبان پریسان بود اما توش میگه، "غمگینترین مرد زمین"، شاید به این علت به افشین نسبتش دادی اما خب... داستان هنوز ادامه داره و ببینیم... ممنونم از صبوریت🍀🙏🩵
۱۲ ماه پیشتارا
0اره بخاطر اینکه گفته یادی ازاین غمگینترین کن یاد افشین افتادم
۱۲ ماه پیشمریم
3تارا رابطه ... و پریسان من و یاد سیاوش و ... انداخته با یه تفاوت که سیاوش خیلی صبور تر بود و ... هوو هم داشت ولی یادته هرشب منتظر بودیم که امشب یه شب عاشقانه دارن 😂🤭
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بی تو به سر نمیشود، عاشقانههاش بیشتر بود😅 البته از نظر خود من بار درام بیشتری هم داشت🍀🙏
۱۲ ماه پیشمریم
4آره واقعا سیاوش و با هیچکس نمیشه مقایسه کرد خیلی با احساس بود تو این رمان از نظر مرد بودن و احساسی بودن و منطقی بودن فقط سهند شبیه سیاوش بود
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
نمیدونم گفتم بهت مریم جانم یا نه، خود من تو کتابهام بی تو به سر نمیشود رو جور دیگهای دوست دارم😍
۱۲ ماه پیشتارا
0مریم جان با نظرت موافقم خودمم ازپارت های که ..... خاستگاری کرد تا به این پارت منو یاد سیاوش و....انداخت الانم همه ش منتظرم ببینم کی عاشقانه شون شرو میشه😅🤭 گفتم دیگه اسم بی توبه سر نمی شود رو نیارم خانم جاری ممنوع الرمانم کنه انقد که هی ازاون تعریف کردم..چیکارکنم آخه نه ازدل برود نه ازدیده🥰
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اختیار داری عزیزم... نسبت به بی تو به سر نمیشود محبت داری و چرا ناراحت بشم؟!.... و دیگه رمانی نیست که برفرض محال هم بخوای ممنوعالرمان بشی جانم.😅😅
۱۲ ماه پیشمریم
2واقعا از دل نمیره خیلی دلنشین بود
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😍😍😍
۱۲ ماه پیشمهلا
2عالی بود مریم جان👏👏 همه شون اشتباه کردن اما این جمله ... برام جالب بود که گفت تو این چهارماه کم مونده تو حواب سلام منم بگی درس دارم.پس معلومه کم لطفی از طرف پریسانم بوده
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از دقتتون👌👌
۱۲ ماه پیششیرین
3اگه بخوام پارتی نظربدم حق بیشتر با پریه ولی اگه کلی نظر بدم بیشترین اشتباهاتوپری تو داستان انجام داده زیباییش دلیل نمیشه که شوهرداری هم بلد باشه هم افشین و هم حافظ قبل از ازدواج آدمای شادتری بودن ایننشون میده پریسان بیشتر بخودش و هدفش فکرمیکنه تا زندگیش هردوبایدغرورو کناربذارن
۱۲ ماه پیششیرین
3ممنون مریم خانم رمانتون اونقدرنکته ریز و درشت داره که من هر پارتو چندبار میخونم و گاهی هردفعه یه برداشت و چیز جدیدپیدامیکنم خسته نباشی
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم، درسته جانم👌🍀🙏
۱۲ ماه پیشمهلا
0موافقم شیرین جون هرچی فکرمیکنم میبینم پری هیچ جا عاشق نبوده و همش از طرف مقابل محبت دیده تا اینکه خودش مخبت کنه🤔اینطور نبوده
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله همینطوره، در واقع میشه گفت اندازه ی هیچکدوم از شخصیتهای مرد داستان عاشق نبوده🌷🙏
۱۲ ماه پیشعسل
2خیلی ممنون باز مثل همیشه عالی منتظر پارت های آینده خواهیم بود 🥰♥️
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنون از حضورت جانم🌸🌷 پارت ۱۰۵ تقدیم شده
۱۲ ماه پیشسایه
1چقدر بیشعور که بدون دونستن چیزی زنش رو قضاوت کرد و چقدر بیشعور تر که پیش یک نفر دیگه راجب زنش صحبت کرد صد رحمت به ....، اگه غلطی میکرد حداقل معذرت میخواست و گیر ی خواهر شوهر عفریته و دوتا ... هم نمی افتاد.باید درسش رو تموم میکرد بعد ازدواج میکرد .
۱۲ ماه پیشتارا
1مریم جانم یه مخاطب تارا دیگه به اعضا اضافه شده امیدوارم کامنت ها رو از هم تشخیص بدی آخه خودم تشخیص ندادم😅🤭
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله میدونم جانم😅😅 یه جا اشتباه کردم و بعد متوجه شدم😅
۱۲ ماه پیشفاطمه
1کوفت ودرد کاری پسره ی نفهم اگه میدونستم آرومتر رفتار میکردم یکم بفکر زنت باش روانی نه خواهرت اون خودش شوهر داره که بفکرش باشه دلم برای پریسان کبابه امیدوارم که حرفهای .... رااشتباه معنی کرده باشه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
منظورش این بود که شاید این خبر، حرف ثمین رو خنثی میکرد و فکرم مشغولش نمیشد🙏🍀
۱۲ ماه پیشNana
0بیچاره پریسان پس کی میخواد به آرامش برسه
۱۲ ماه پیش*****
0آدم میمونه چی بگه والا اگه خواهر شوهرای من بودن از خونه بیرونشون میکردم چه برسه صبحانه بدم وپای حرفاش بشینم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم بانو جان🍀🙏
۱۲ ماه پیشمریم
3درسته از دست حافظ عصبانی شدم ولی خوشم اومد به ثمین هم بها نداد اینطوری کم کم این اخلاق چقولی کردن از سرش میوفته
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
درست نقطهی مقابل ثناست 🥺
۱۲ ماه پیشمریم
4من اصلا احساس نمی کنم که این داستان ساخته ذهن باشه انگار از رو واقعیت نوشته شده جیگرم سوخت اونجا که پریسان گفت وقتی نخواستم بچه خودم رو بزرگ کنم ، بچه دیگران رو باید بزرگ کنم
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥺🥺🥺
۱۲ ماه پیشونوس
4چرا یه مرد پیدا نمیشه در این مواقع با آرامش به حرف خانمش گوش کنه ؟
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥺🥺🥺
۱۲ ماه پیشتارا
0سلام خانم جاری گل🌻🌹🌺💐سپاس برای پارت و موسیقی ..اگرچه ناراحت شدم تامرز بغض.. سوتفاهم وزودجوش بودن پیش میاد توی هر رابطه ای ..اما امیدوارم تهش خوش باشه.. منتظرم ببینم پریسان چیکارمیخاد بکنه🤔🫢
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سلام از بندهست تارا جانم.... تو پارت فردا ظهر میبینیم پریسان چیکار میکنه💗🍀🩵
۱۲ ماه پیشسوگند
5واقعا تو کار این ... موندم نه به اون اصرار ازدواجش نه به این بی محلیاش
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
گاهی یک تفکر غلط یا یه شوک مثل اون شب، همهی ذهن شخص رو تسخیر میکنه و نمیذاره چیز دیگهای ببینه... این همون چیزیه به اشتباه غرور تلقی میشه، اما بیشتر سرخوردگیه🍀🙏
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
3تو مهمونی بودم که پارت و خوندم نشد موسیقی رو گوش بدم الان اومدن یه دورم با موسیقی خوندمش بقول تارا جان تا بغض رفتم