سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و یک :
صبح زود وقتی همه خواب بودند صبحانهی مختصری خورد و راهی دانشگاه شد. طبق قولی که به ثنا داده بود کتاب آموزشی مناسبی برایش تهیه کرد و نزدیک سه بود که به خانه برگشت. اندازهی یک نماز و ناهار خوردن استراحت کرد و به ذوقِ ثنا چند ساعتی با او به مرور آموختههای قبلیاش پرداخت. بعد چند جمله و اصطلاح آذری را از او پرسید و نوشت، و همانطور که زیر لب تکرارشان میکرد با عجله راهی آشپزخانه شد تا بر
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
🥲🥲🥲
۸ ماه پیشمهی
4و چقد من صد برابر همچین مردایی که زن هارو خورد میکنن خورد کردم و الان چقد دلم میخواست جای پریسان بودم چقد حرف برا گفتن به اون نر داشتم ... یکی از چیزایی که خط قرمز منه احترام مرد و دونستن ارزش یک زنه کسی جلوم رعایتش نکنه خوردش میکنم خاکش میکنم چقد الان دستم بستس😡😡 کارد بخوره تو شکمتتت مرتیکهه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم. حست قابل درکه جانم اما به اعصابت مسلط باش😅
۱۲ ماه پیشسایه
11عالی، خاک تو سرت میگی با بابات فرق داری ولی از اون بدتری، بیشعور میگه حق نداری جلو بچه ها به من حرف بزنی ولی خودش خوب بلده پریسان رو جلوشون خورد کنه عوضی
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
همیشه به باباش خرده میگیره، اما به قول کیان، یه سوزن هم به خودت بزن... البته به اعصاب خودت مسلط باش بانو، این داستان حرص زیاد داره🙏🌸
۱۲ ماه پیشسایه
1کاش افشین و ... فقط ی درصد اخلاقای درست امیر کیان رو داشتن البته اخلاق های هر کسی متفاوته ولی شاید اونموقع اوضاع فرق میکرد
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
انسانها خاکستری هستن، حالا تیره و روشنیشون متفاوته. اما درکل تنشها رقم خوردن تا جنبهی آگاهی بخشی داستان بالا بره، درواقع من رمان رو حتی با سلیقهی شخصیم هم ننوشتم وگرنه جور دیگهای رقم میخورد و خیلی هم کوتاهتر از این میشد. ممنونم🌸🌷
۱۲ ماه پیشبانو
3خانم جاری عزیز ساعت چند پارت میزارید
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
چند دقیقه بعد پارت اول رو میذارم بانو... اطلاعیهی بعدش رو حتما بخونید
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
3اوه این جوری ک خیلی طول میکشه تا پاک شه...
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، بعضی اوقات زمانبره🥺
۱۲ ماه پیشثریا
5کاش با هم خوب بشن🥺
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ببینیم شرایط محیطی و خانوادگی این اجازه رو میده...🥺
۱۲ ماه پیشریحانه
6ممنون مریم خانم خسته نباشی واقعا درک بابای پریسان و برخورد با همسرش تحسین برانگیز
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از دقتت به نکاتی که به شخصیتهای فرعی داستان مربوطه، نه صرفا اصلیها💗🍀🌸🙏
۱۲ ماه پیشراز
2من ک دوست دارم رمان رو ی جا بخورم بعد بخونم از بس قشنگه رمان چ برسه ی پارت بعد این پارت
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزی بانو... ببخشید که همچنان بار درام هست و هست، اما از زندگی گل و بلبل تجربهای رو نمیتونم انتقال بدم به مخاطب و علت تنشهای داستانی نشون دادن زوایای زندگیهای مختلفه تا قبل هر تصمیمی همهی جوانب سنجیده بشه.💗🌸🙏
۱۲ ماه پیشتارا
4قربونت مریم خانم مخاطب🩷تازه رمان هم رایگان هستش و روزی ۳تا پارت خوشگل نصیب ما میکنه وگرنه خودتون بهتر میدونید یا باید هزینه کنیم وعضویت رمان رو بگیریم یا باید سکه بخریم وبخونیم.خداوکیلی دیگه بخونید و به نظر نویسنده و اعضای رمان احترام بزارید. ایده ها ونظرات متفاوته اگه کامنتی رو دوس ندارید ازکنارش
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از مهرت تارای عزیزم💗💗💗🍀🍀
۱۲ ماه پیشالسا
3.... یعنی تو روحت با این غرورت😅 منکه میدونم الان ولت کنن میخوری دختر مارو😂
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😅😅😅😅 همونو بگو
۱۲ ماه پیشنسترن
3منم مشغول خوندن پارت شدم غذام ته گرفت😁.درضمن شما هم عالی هستین😘.پرو بازی نباشه دیگه امشب پارت نداریم؟
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دو پارت باهم ارسال کردم گلم، اطلاعیه هم دادم. به شمارهی پارت توجه کنید. مراقب غذاتون هم باشید🙈🙈
۱۲ ماه پیشمینو
2ممنونم گل مریم ام،شما تاج سری،مهربون خوش قلب ،بچه هاهر روز لایک کنیدشاهکار مریم جون دیده بشه و همه بخونن ولذت ببرن،حیفه کسی نخونه این اثر شگفت انگیز رو
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیزی بانو... ممنون از محبتتون💗🌷
۱۲ ماه پیشهستی
4بنظرم ... حق داره به غرورش برخوردولی کاش یکم باملایمت بیشتری رفتارمیکردپریسان هم گناه داره
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حس حسادت به افشین، و اینکه احساس میکنه کار همسرش از سر عشق بوده، باعث سرخوردگیش شده وگرنه دوستس داره و کاش بتونه مدارا کنه🌷💗
۱۲ ماه پیشترنم رادفر
3وااا پری کلی کار میکنه و خسته میشه با ثنا و ثمین وقا میگذرونه درس میخونه و.. اینم پیش بچه ها اینجوری میگ و انتظار داره پری ساکت بمونه
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
شما خودتو اذیت نکن ترنم جان، دخترمون معمولا تو جواب کم نمیاره😅
۱۲ ماه پیشترنم رادفر
3انقد مغرور نباش دیگ اه اخیششش دلم خنک شد حقته اقا***
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😅😅😅
۱۲ ماه پیشبانو
4عشق زمانی زیباست که آدم غرورش بخاطرعشقش کنار بزار این طور کوچک که نمیشه چه بسا بزرگتر محترم تر هم میشی
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله همینطوره. امیدوارمیم این نقاب دروغین کنار بره🩵💗
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سان
0ای بابا چقد دلم میگیره از رفتارای محمد اخه این بچه چ گناهی داره ک توی زندگیش با ی حیوون سرکرده