لیست کلیه پارتهای رمان گالری مردگان : پارت های 81 تا 90
تعداد کل پارت های منتشر شده : 90
-
رمان گالری مردگان - پارت 81
نوژن برای چند لحظه ساکت ماند. مثل این بود که از فکر دوری برگشته باشد. -این بار روند ساخت طولانیتر شد. صدای گرفتهی لنا در فضا پیچید. -چقدر؟ -چهل و هشت روز. لبخند کمرنگی زد. -آراز تقریباً توی پارکینگ زندگی میکرد. همهچیز رو چند بار تغییر داد. میگفت نمیتونه ریسک کنه. این نمونه نباید خراب میشد...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 82
ویرایش گالری مردگان: -خب چرا؟ چون برات مهمه که کل دنیا تاییدت کنن؛ چیزی که برای من پشیزی ارزش نداره. ازت خواستم کنارم باشی، خودتو کشیدی کنار. این تقصیر منه؟ آراز در اوج درد، بدون هیچ لرزشی به او خیره شد و در پاسخ گفت: -تو زندگی لنا رو نابود کردی. انتظار داشتی تاییدت کنم؟ اونم لنایی که همه جوره هو...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 83
چشمانش را باز کرد. نمیدانست خواب دیده بود یا تکهای از گذشته، بیاجازه به ذهنش بازگشته بود. فقط یک جمله، مثل پتکی بیوقفه در سرش میکوبید. «تو هیچ خواهری نداری...» «تو هیچ خواهری نداری...» «تو... هیچ خواهری نداری...» نفسش سنگین شد. خواست از جا بلند شود اما پاهایش فرمان نمیبردند. نه... این نمیت...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 84
خواست از جا بلند شود، اما پاهایش لرزیدند و دوباره کنار تخت فرو نشست. ـ بذار برم... برم و خودمو پیدا کنم. حس میکنم دارم دیوونه میشم. من با مایا عکس دارم، باهاش خاطره دارم... از بچگیم تا همین سه سال پیش. چطور ممکنه همهش توهم بوده باشه؟ نوژن بیآنکه ذرهای احساس در چهرهاش پیدا باشد، گفت: ـ چون س...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 85
لنا چند ثانیه همانجا ماند. تنها صدایی که سکوت اتاق را میشکست، نفسهای سنگین نوژن بود. باید فرار میکرد. تمام وجودش همین را فریاد میزد؛ اما پاهایش فرمان نمیبردند. چشمش دوباره به حرف M افتاد. مایا... خواهرش... نیمهی گمشدهای که تمام زندگیاش را صرف پیدا کردنش کرده بود. با قدمهایی لرزان خودش ر...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 86
تیزی کلید را کمی بیشتر روی گلویش فشرد. خط باریکی از خون روی گردنش لغزید. -تو کشتیش عوضی. نوژن خندید؛ خندهای خشک که با سرفهای خونی برید. -وقتی از کنارش رد شدی... هنوز نفس میکشید. دست لنا لرزید. -خفه شو... کلید را محکمتر فشرد؛ آنقدر که نوک فلز پوست مرد را شکافت و وارد شد. نوژن، با وجود درد، هن...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 87
لنا آرام از کنار آراز بلند شد و دستهایش را بالا برد. سه مأمور با اسلحه وارد اتاق شده بودند. چند ثانیه بعد، صدای قدمهایی آرام از راهرو شنیده شد. قدمها کشیده بودند؛ انگار صاحبشان به زحمت روی پا ایستاده باشد. نوژن از چهارچوب در ظاهر شد. یک دستش روی گردنش بود و خون از میان انگشتانش پایین میریخت؛ ...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 88
-وقتشه... از این جهنم... بریم بیرون. آراز با وجود بیحالی زمزمهکرد: -نوژن همیشه میترسید... از لو رفتن پروژهش... این پروتکل برای همینه... آژیر همچنان بیوقفه زوزه میکشید. «ERASURE PROTOCOL 09:18» صدای انفجار دیگری از کمی دورتر آمد. -اول سرورها نابود میشن... بعد آزمایشگاهها... لرزش شدیدی دی...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 89
لنا به شدت سرش را تکان داد. چیزی در گوشهٔ تاریکی تکان خورد. نفسش بند آمد. دختری برهنه، با موهای کوتاه و بدنی لاغر، چند قدم آنطرفتر ایستاده بود. بیاختیار تقلا کردن را کنار گذاشت و خیره به او زمزمه کرد: -یه دختر... اونجاس. پس از مکثی که ناشی از شوکه بودنش بود، افزود: -آراز... فکر کنم... خواهرته....
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 90
لنا چند ثانیه به الماس خیره ماند؛ بعد نگاهش را بالا آورد. -الماس رو بده! نوژن ابرو بالا انداخت. -ریموت. نگاهش برای لحظهای به درِ فولادی انتهای راهرو افتاد؛ آنقدر کوتاه که شاید کسی جز لنا متوجهاش نشد. ریموت را از جیبش بیرون آورد؛ اما هنوز آن را در مشتش نگه داشته بود. -اول سنگ! نوژن چند لحظه مردد...
بروزرسانی در : دیروز
