گالری مردگان به قلم زهرا رحمانی
پارت هشتاد و ششم :
تیزی کلید را کمی بیشتر روی گلویش فشرد. خط باریکی از خون روی گردنش لغزید.
-تو کشتیش عوضی.
نوژن خندید؛ خندهای خشک که با سرفهای خونی برید.
-وقتی از کنارش رد شدی... هنوز نفس میکشید.
دست لنا لرزید.
-خفه شو...
کلید را محکمتر فشرد؛ آنقدر که نوک فلز پوست مرد را شکافت و وارد شد. نوژن، با وجود درد، هنوز لبخند میزد.
-قبل اینکه بمیرم... یه سؤال دارم...
لنا چیزی نگفت و مستا
لطفا صبر کنید...
