لیست کلیه پارتهای رمان گالری مردگان : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 84
-
رمان گالری مردگان - پارت 41
دانشگاه خلوتتر از همیشه به نظر میرسید؛ یا شاید هم او حوصلهی دیدن آدمها را نداشت. نمیدانست چرا مستقیما سر از دانشکدهی هنر درآورده است؛ در صورتی که در دانشکدهی خودش امتحان داشت. امتحانش برای آن روز بود یا فردا؟ گیج شده بود و ذهنش یاری نمیکرد. برایش اهمیتی نداشت. در بهترین حالت، چیزی هم نخوا...
بروزرسانی در : ۱۵۴ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 42
دفتر نوژن مثل سابق بود با یک تفاوت! دیگر اثری از آن تابلو وجود نداشت. ظاهرا کارش را به اتمام رسانده بود و جای خالیاش در میانهی اتاق، حس میشد. نوژن عامدانه در را قفل کرد که هراسی را به جان دخترک انداخت. اما به روی خود نیاورد. مصمم بود که از گذشته بیشتر بداند. دیگر راهی جز این برایش باقی نمانده ...
بروزرسانی در : ۱۵۱ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 43
سعی کرد به زندگی عادی برگردد. درستش هم همین بود. او یک دختر کاملا عادی یود و تمام اتفاقاتی که برایش میافتاد نیز ظاهرا دلیل روانشناختی داشتند. اینکه خاطرهای از ذهنش بیرون کشیده شده بود نیز دلیل داشت؛ پس این موضوع نمیتوانست روی زندگیاش اثر مخربی بگذارد. در اولین اقدام، به دانشکدهی خودش رفت. ...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 44
-چی بیشتر از همه اذیتت میکنه مایا؟ -اینکه فکر میکنم یه چیزی همیشه دنبالمه. انگار هیچوقت تنها نیستم و یهنفر همیشه زیر نظرم داره. حتی توی خواب! نوژن زیر لامپ سراسری دیواری نئون، در گوشهای دنج از گالری شخصیاش، جابجا شد و پاسخ دخترک را مزهمزه نمود. چند دقیقهای بیشتر نبود که مایا قدم به گالری ...
بروزرسانی در : ۱۴۴ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 45
نمیدانست از آخرین باری که قدم به گالری گذاشته بود، چقدر گذشته. آخرین بار کسری نیز همانجا بود. با هم دربارهی آخرین طرحشان صحبت کرده بودند. کسری به او یادآوری کرده بود که باز هم به دوران اوج خودش برگشته و در نهایت برای همیشه ترکش کرده بود. با چشمان اشکبار از یادآوری کسری، قدم به درون گالری گذاشت...
بروزرسانی در : ۱۴۰ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 46
در حرکتی ناگهانی، شروع کرد به باز کردن کاپشن و لباسهای رویی. نوژن از این شتاب متعجب شد؛ اما با لبخندی اطمینانبخش گفت: -روی خودت تمرکز کن مایا. تو هستی و بومی که باید با تصویرت پر بشه. منم تنها یک دوربینم که تو رو از دریچهی نگاهم ثبت میکنم. هیچ نگاه دیگهای اینجا نیست. مایا نفس عمیقی کشید و شر...
بروزرسانی در : ۱۳۷ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 47
نوژن چند قدم عقب رفت. شبیه کسی که میخواست قاب را ببیند. دستش را زیر چانه گرفت و مایا را از سر تا پا، برانداز کرد. -نمیخوام بدنت موضوع باشه، مایا. مکث کرد. -حالتت موضوعه، نه بدنت! مایا نفسش را آهسته بیرون داد. شانههایش هنوز کمی بالا بودند، انگار تنش نمیخواست کاملاً رها شود. نوژن با اشارهی سر،...
بروزرسانی در : ۱۳۳ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 48
ویرایش گالری مردگان: هیچ چیز این حقیقت تلخ را انکار نمیکرد که او تنها بود. حتی ساعتهای مشغولیتش در گالری هم نمیتوانستند از این واقعیت که او تنها و بیکس بود، رهاییاش ببخشد. چندین بار تلاش کرده بود با مادربزرگش تماس بگیرد. تنها کسی که به نظرش میتوانست پاسخ خیلی از سوالاتش باشد. اتفاقاتی که د...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 49
ویرایش گالری مردگان: مترو در تونل تاریک فرو رفت و تصویر خودش در شیشه نشست. انعکاس چهرهای رنگپریده با چشمهایی که انگار تازه از خوابی بد پریده باشند. انگشتش بیاختیار دوباره روی نشانهی کوچک چانهاش کشیده شد. لنا چنین نشانهای داشت؟ یا این خاطره هم ساختهی ذهنش بود؟ صدای ایستگاه بعدی که اعلام شد...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 50
ویرایش گالری مردگان: آن روز بعد از دانشگاه، هوا حالتی معلق داشت؛ نه روشنِ مطمئنِ ظهر بود و نه تاریکیِ قطعیِ شب. مایا از پلههای دانشکده پایین آمد و کیفش را محکمتر روی شانه جابهجا کرد. آن ترم با تمام سختیها به پایان رسیده بود. نفس راحتی بیرون فرستاد. مطمئن نبود چند واحد را پاس میکند؛ اما حداقل...
بروزرسانی در : ۱۲۳ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 51
در سبزرنگ گالری که با فشار آرام دستش باز شد، گرمای نورهای سقفی اتاقک به صورتش خورد. باز هم انگشت شستش مسیر ورود به فضای داخل گالری را باز کرد که متوجه صدای همهمه، خندههای کوتاه، و تحسین شد. بوی عود و قهوهی تازه در هم آمیخته شده بود. شیرین و تلخ! چند ثانیه طول کشید تا از جریان سردرآورد. دیوار رو...
بروزرسانی در : ۱۱۹ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 52
شاید اگر آن روز کسی از سمت گالری مجسمه سازی تماس نگرفته بود، اصلا متوجه نمیشد ماندنش در خانه نزدیک به دو هفته به طول انجامیده است. در تمام آن مدت، نه از خانه خارج شده و نه با کابوسهای اخیرش مواجه شده بود. خود را با دیدن تلویزیون، خواندن کتاب، تمیزکاری خانه و هر کاری که ذهن و تنش را خسته کند، سر...
بروزرسانی در : ۱۱۶ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 53
در سومین طبقه، برخلاف لابی، جمعیت بیشتری وجود داشت. زمزمههای بسیاری که از حد فاصل ورودی نمایشگاه تا آسانسور هم شنیده میشد. مثل هجوم گلههای زنبور! جلوی در نمایشگاه نیز، مامور ایستاده بود و باز هم دعوتنامهها را چک میکرد. بدون تردید، دعوتنامه را نشان داد و وارد سالن بسیار بزرگی شد که سقفی بلن...
بروزرسانی در : ۱۱۲ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 54
در کنارش ایستاد. تندیسی که ظاهرا برندهی خاص جشنواره بود؛ اما هیچ طرفداری نداشت. تنها و بیکس، آنجا قرار گرفته بود. حتی بدون پر شدن حفرههای چشمانش! تندیس خودش برخلاف باقی، هیچ داستانی نداشت. باز هم ایستاد و گوش داد؛ هیچ! فکر کرد و تلاش کرد منطقی بیاندیشد. تفاوت تندیس خودش با باقی، چشمانش بود. پس...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 55
با دیدن آن همه تابلو جا خورد. همه برهنه بودند. تابلوهایی به قدری طبیعی که با تصاویر واقعی مو نمیزدند. دخترانی زیبا و خوش اندام که هر یک تابلویی را به تسخیر خود درآورده و روح برهنهی خود را در آن بر جای گذاشته بودند. -اینجا واقعا زیباس! -ممنونم مایا! نمایشگاه ساکتی بود. برخلاف طبقهی سوم که مملو ...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 56
مایا گوشهایش را تیز کرد و در انتظار داستانی ماند که مدتها منتظر شنیدنش بود. -من تو سن پنج سالگی مادرمو از دست دادم. اون از بیماری سرطان مرد. چیز زیادی ازش خاطرم نیست. فقط یادمه اون اواخر دیگه زیبا نبود. موهاشو تراشیده بود و به شدت لاغر شده بود. آخرین بار روی تخت بیمارستان بود که ازم خواست برم پ...
بروزرسانی در : ۱۰۲ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 57
تن مایا به لرزه افتاد. -این دردناکه! اما در ذهنش این موضوع که نقاشی نوژن چقدر به اجسام پشت پنجرهی اتاقش شباهت داشت، پررنگ شد. پس او هم دیده بودشان! نوژن شانهای بالا انداخت و شروع به بستن دکمههای لباسش کرد. -اما وجه مثبتش شناخت احساسات بشری بود مایا. جادوی رنگها. همون چیزی که باعث شد وقتی برای...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 58
خانه تاریک بود؛ فقط نور زرد کمرنگی از آشپزخانه سرک میکشید. ته راهرو ایستاده بود؛ با جرئتی کم. نمیفهمید چه اتفاقی دارد میافتد. فقط حس میکرد چیزی درست نیست. صدای مادر ابتدا آهسته و سپس بالا گرفت. -گفتم نه! سایهی خواهرش را دید. پشت به او ایستاده بود و شانههایش میلرزید؛ اما صدایش محکمتر از هم...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 59
هنوز نیمهشب بود و اتاق با وجود نور مهتاب نیمهتاریک. چراغ حمام را روشن کرد و خود را به آینه رساند. با یک دستش موهای سمت چپ سرش را رو به عقب جمع کرد و دنبال یک نشانه گشت. چند دقیقهای بیشتر طول نکشید که دلیل تمامی مشکلات اخیرش را فهمید. یک فرورفتگی آنجا بود. فرو رفتگیای که با مو پر شده بود. فر...
بروزرسانی در : ۹۱ روز پیش
-
رمان گالری مردگان - پارت 60
برخلاف همیشه، گالری روشن و نوژن روی صندلی به انتظارش نشسته بود. کتی آبی به تن داشت و لبخندی بر لب! تابلوی تصویرسازی شده از لنا، در کنارش قرار داشت و باز هم برخلاف سایر مواقع، اینبار بدون آن ملحفهی سفید و قابل رصد به نظر میرسید. لنا در میانهی تابلو نشسته بود؛ در حالی که به قدری طبیعی به نظر م...
بروزرسانی در : ۸۴ روز پیش
