گالری مردگان به قلم زهرا رحمانی
پارت هشتاد و پنجم :
لنا چند ثانیه همانجا ماند. تنها صدایی که سکوت اتاق را میشکست، نفسهای سنگین نوژن بود.
باید فرار میکرد. تمام وجودش همین را فریاد میزد؛ اما پاهایش فرمان نمیبردند. چشمش دوباره به حرف M افتاد.
مایا...
خواهرش...
نیمهی گمشدهای که تمام زندگیاش را صرف پیدا کردنش کرده بود. با قدمهایی لرزان خودش را به نوژن رساند. کلید هنوز میان انگشتان مرد گیر کرده بود.
بهآرامی آن را
لطفا صبر کنید...
