پارت پنجاه و هفتم :

یاسمین در سکوت به او خیره ماند.
از عمقِ وجودش دوست داشت به دانیال اعتماد کند، اما برایش آسان نبود و حرف‌های او نیز کمی عجیب به نظر می‌آمد.
تا چند روز پیش، بی‌هوش بر تخت افتاده‌بود و حال به یکباره جلو می‌آید و حمایتش را اعلام می‌کند؟
یاسمین قدمی به عقب برداشت.
لب زیرینش را به دندان گرفت و پس از اندکی تعلل، دلش را به دریا زد و پرسید:
-چطور می‌تونم بهت اعتماد کنم؟
دا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
شخصیت شاهین موحد در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی شاهین
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ محیط آزمایشگاه
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    حس خوبی به دانیال دارم.اروم ودر عین حال زیرک

    ۴ روز پیش
  • Moon

    0

    اخر یاسمینو دیوونه میکنن اینا

    ۷ روز پیش
  • آرزو

    0

    کلا *** تو خره اصلا متوجه نمیشی

    ۱ هفته پیش
  • هانیه

    1

    دانیال در مورد دوقلو از کجا می دونه🤔؟ عالی بود

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی متوجه میشیم❤️💋

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    1

    ی معما حل میشه ی معما دیگه جاش میاد منکه پشمام ریخته

    ۷ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۷ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بریم ببینیم این دانیال چه اطلاعاتی داره..بیچاره دوقلو خیلی خوبن گناه دارن

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله برای دوقلوها به شدت سخته💔💔

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    1

    پرونده ای ناتمام در گوشه ی میز سالهای سال در پی قطعه گمشده پازل..شاید دانیال پلیس باشه شایدم پدرش پزشک بوده باشه..حس کسی رو دارم که وارد یه تاریخی از گذشته یا آینده شده ام و همه چیز با اینکه آشناست ولی نامفهومِ

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه پدرش پزشک نبوده😁💙

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    بله عزیزم..همینجوری گفتم..بالاخره یهو مثل پرونده های مافیا برای اینکه لو نرن یه پزشکی رو با صحنه سازی از میون برمیدارن..بعد مثلا یهو یکی بعداز چند وقت دوباره یه پرونده میره زیر دستش..برای حل معما همه حدسیات باید در نظر گرفت حتی اگه هیچ سرنخی در حل معما نباشه😊

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه احتمال خوبی👏🏻👌🏻❤️ از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • نادیا

    0

    باز هیجانه این پارت بالا رفت😐

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁❤️😁❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    4

    خوب اینجورپدرمادریاسمین هم دست دارن🙏🤔

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه عزیزم.این قضیه مربوط به چند ساله پیشه ولی طبق گفته‌های یاسمین، والدینش احتمالا پارسال سر از آزمایشگاه در اوردن

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    دانیال اومد گره ها رو باز کنه بیشتر گره وارد کرد🫤

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    3

    دقیقا بیشتر گیج شدیم🙆🏻 ♀️😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂😂 گره‌هاهم به زودی باز میکنه

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    3

    چی بگم نیلوفر جون که هر پارت به جای حل معما معمای جدیدی به وجود میاری🥲😂

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جان خودم من برای حل یه معما مجبورم معما جدید مطرح کنم😂💙

    ۱۲ ماه پیش
  • آوا

    3

    درست جای حساس قطع شد و اینگونه شد که یه ملت تو خماری موندن😂 نیلوفر جونم عالیییییییییییی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه تو خماری گذاشتن امضاء منه😁😂💙

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا👌🏻💙😍

    ۱۲ ماه پیش
  • محیا

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا همین‌طوره که گفتید.پدرش پلیس بوده👌🏻💙

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    نه گلم.فعلا فقط آنا و آناهیتا

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!