پارت پنجاه و دوم :

آنا به آرامی روی تخت خوابیده‌بود و به لطف ماسک اکسیژن، نفس‌هایش مرتب‌تر شده‌بود.
از طرفی دارویی که یامور برایش تجویز کرده‌بود، باعث شده بود تا به خواب عمیقی فرو برود و از آن تنش ذهنی دور بماند.
آناهیتا نیز کنار خواهرش دراز کشیده‌بود و برخلاف او، ماسک اکسیژن خودش را کمی پایین داده‌بود.
دستش را زیر سر خود گذاشته‌بود و از گوشه چشم با ناراحتی داشت به خواهرش نگاه می‌کرد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
شخصیت شاهین موحد در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی شاهین
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    چه جالب من نمیدونستم.

    ۴ روز پیش
  • Moon

    0

    همه چی زیر سر ارجمند و منصوریه حس میکنم

    ۷ روز پیش
  • Somebody

    0

    دقیقا چجوری چند خط داستانی متفاوت رو همزمان داری جلو میبری؟رهام،دوقلو ها،شاهین،یاسمین و.... واقعا دمت گرم:)

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    میتونم بنویسم پشمااااااااااااااااااااااااام 😶

    ۵ ماه پیش
  • ه‍انیه

    0

    مثل همیشه عالی بود💫❤️

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزمی❤️

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    وای خدایاااا مگه میشه ی نفر انقدر خوب بنویسههههههه

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی که😍❤️✨️ بوس بهت

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای عالی مرسی از همه اطلاعاتت خداقوت عزیزم💚هر بار هیجان انگیز تر و معمایی تر میشه🤩🤩

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربون تو💙💙 مرسی از کامنتای قشنگت😍✨️

    ۱۱ ماه پیش
  • علیرضا۲۷

    0

    چه هیجان انگیز ،چقدر قشنگ همه چیو توصیف میکنی،دستت طلا عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی💙💙 خوشحالم از اینکه از خوندنش لذت بردی و کامنتای قشنگتو ثبت کردی💙💙

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    وای خدایا اینهمه حجم از معماها و اطلاعات مغزم هنگ کرد..واقعا ماشالله بهتون خانم سامانی عزیز👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍😍 خوشحالم از اینکه از خوندن تراشه مرگ دارید لذت می‌برید💙💙

    ۱۲ ماه پیش
  • Setareh

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله عزیزم💙

    ۱۲ ماه پیش
  • شیرین

    1

    عجب وضعی شده هی رفته رفته همه چی داره قاطی پاتی میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا😁💙

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    وای😍🫨خیلی هیجان انگیز شد مثل اون فیلم که میخواستن برن به ۱۲۰ سال دیگه مریخ

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    1

    هزارتوی آزمایشگاه..هر طرف آن رازی نهفته.با فهمیدن آن ممکنه حس های زیادی را تجربه کرد.ترس.هیجان.غم.خنده.هر غیر ممکنی ممکن شده..هرپارت با چالش روبرو میشوی که مغز مانند هک کردن عمل میکنه ذهنت پر میشود از کدها همه سریع از جلوی چشمات رد میشود..هر کُنشی واکنشی به دنبال دارد و من در حال پردازش پارتهام

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    💙😁💙😁

    ۱۲ ماه پیش
  • آوا

    1

    واقعا دانیال با بردیا ویژگی هاشون ربط داره؟نکنه پلیسه؟حقیقتا فک میکردم کاراکتر مورد علاقه ات برسام باشه و بعد بردیا ، ولی من خیلییی دوست دارم بدونم واکنش اناهیتا درمورد موضوع پدر و مادر یاسمین رو بدونم واقعا کنجکاوم،نیلوفر جونم عالیییییییییییی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    من برسام هم دوست دارم ولی خب بردیا خیلی مظلوم بود🥲💙

    ۱۲ ماه پیش
  • آمینا

    1

    بلاخره آناهیتا عکس رو دید منتظرم حرفاشو بشنوم. چرا بابای شاهین رو گذاشتن تو محفظه نمرده؟؟؟

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی مشخص میشه گلم💙

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!