تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت چهل و چهارم :
یاسمین با دهانی نیمهباز به او خیره شد و نگاهش رفتهرفته به خود رنگ حیرت گرفت.
دانیال دستش را به آرامی پایین آورد و لبخندی مهمان صورتِ زخمی و کبودش کرد.
-کسیکه بهت آسیب نزده؟
یاسمین هیچ درک و تفسیری از جملات او نداشت.
فردی که خودش تازه از بستر بیماری برخاسته، به سراغ او آمده و حالش را میپرسد؟
یاسمین ناباورانه پلک زد و بهتزده پرسید:
-تو...
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Moon
0چرا حس میکنم جدال بین دانیال و شاهینو میبینم
۲ ماه پیشآرزو
0امیدوارم دانیال بتونه به یاسمین کمک کنه
۲ ماه پیشحدیث
0احتمالا دانیال بتونه کمکی به یاسمین بکنه
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
مرسی از اینکه برای پارتها نظرتو ثبت میکنی❤️ تو این روزها باعث دلگرمیه❤️✨️
۷ ماه پیشحدیث
0خواهش میکنم عزیزم💋💋 رمانت فوق العادست ....😍😍😍
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی❤️✨️ باعث خوشحالیمه که از خوندنش لذت میبرید❤️❤️
۶ ماه پیشهانیه
0دانیال از کجا یاسمین رو میشناسه؟ عالی بود نیلوفر جون ❤️💫
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دانیال همون راننده بود دیگه...راننده منصوری...باهم تصادف کردن.جفتشون اومدن ازمایشگاه
۷ ماه پیشنفس
1چه باحال میشه اگه رهام بچه یاسمین و شاهین باشه😂🥲
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه نیست😅😁
۱۰ ماه پیشترنم
0خوب شد بهش کمک کرد ی چیزایی بفهمه ولی کاش بیشتر از الهه منصوری میگفت
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
کاش کمک بیشتری از دستش برمی اومد🥲💔
۱ سال پیشترنم
0واای تازه یادم افتاد الان پدربزرگ یاسی تک و تنها تو چه حاله
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💔💔💔💔
۱ سال پیشسهیل۲۹
1بالاخره فهمیدیم دانیال کیه..دمش گرم کمک خوبی بهش کرد
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
امیدوارم بیشتر از این کمک کنه🥲😍
۱ سال پیشساناز
2رهام رو دقت کردم هم شبیه یاسمین هم شبیه شاهین 🧡🤍❤️🩶🤎💚💙💜🩵💛
۱ سال پیشتارا آرام
1ساناز عاشق توجه و حس کاراگاهیتم ، خیلی جالب بود نظرت ، خیلی ریز بینی میخواست ،گرچه نظر بس عجیبیه
۱ سال پیشسهیل۲۹
1به به ساناز خانم صاحب قلبهای رنگی رنگی..بعد از سالها اولین نظرتونو میخونم🥰🥰 الحق هم چه نظر خفنی دادید
۱ سال پیشعلیرضا۲۷
0وای منم دیدم کامنت گذاشتن ،خوشحال شدم🤭 برگشتم یبار دیگه اسمشونو نگاه کردم ببینم خودشونه یا نه🙉
۱ سال پیشنادیا
2با اومدن دانیال و گفتن این چیزا احساس میکنم ی گره از مشکلات من حل شد انقد خوشحال شدم😐😂ولی رهام چرا انقد کیوتهههه🥹🥹
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزم🤣🤣💙💙
۱ سال پیشHdias
1وایییی عالی بود این پارت خسته نباشی خدا کنه دانیال کمک حال یاسمین بشه💜🥰😍
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خدا کنه....🥲🥲
۱ سال پیشتارا آرام
1چ قشنگ احساسات اینجا توصیف شدن ،احساس یاسمین... خیلی...نمیدونم چ صفتی باید بدم ب نوشتت نیلویی ولی یه جوریه که میره میشونه توی قلب روی تک تک احساسات ، روی غدد اشکی و روی خاطرات و علایق ، خیلی عشقی دختر
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیز دلمی💙💙💙 بوس بهت🥰😘😘
۱ سال پیششیرین
1ای کاش خروج از آزمایشگاه به همون آسونی بود☹️☹️
۱ سال پیشتارا آرام
1یادم اومد اینجا که باید نگران بابابزرگ یاسمینم باشم، یادم رفته بود نگران اونم باشم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لاله
0ان شاالله که پلیسه