پارت چهل و هفتم :

یاسمین روی تخت دراز کشیده‌ و همچون جنین، زانوهایش را در شکمش جمع کرده‌‌بود.
گردنبند را محکم میان انگشتانش گرفته‌بود و از پشتِ هاله‌ی اشکی که در چشمان محزونش جمع شده بود، به عکس پدر و مادرش نگاه می‌کرد.

ذهنش به واسطه دارو‌ها و درمانی که صورت گرفته‌بود، تا حدودی تحریک شده بود، اما خاطراتش هنوز به طور کامل برنگشته‌بودند و در وهله‌ی اول، پدر و مادرش را به خاطر آورد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
شخصیت شاهین موحد در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی شاهین
رمان تراشه مرگ شخصیت رهام رهام
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم اینا کلا حمام ندارن

    ۴ روز پیش
  • آرزو

    0

    عالی بود ولی کی حافظه اشو به دست میاره

    ۱ هفته پیش
  • هانیه

    0

    عالی بود نیلوفر جان❤️💫

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بوس بهت🥰💋

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    کاش زودتر یادش بیاد

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    👌🏻👌🏻

    ۸ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آفرین بهش ک حرفی از پدر و مادرش به لیلا نزد

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻 زرنگی کرد

    ۱۱ ماه پیش
  • fate

    0

    وای داره بادش میادددد بالخره

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بالاخره😎😁

    ۱ سال پیش
  • Hdias

    3

    خدا کنه این دانیال کمک حال یاسمین باشه 🫠

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم💙🥲

    ۱ سال پیش
  • نادیا

    1

    چی بگم والا😐اینبار نظری ندارم میسپرم دست تقدیر و نیلوفر ببینم با این بچه چیکار میکنن😐

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁💙💙

    ۱ سال پیش
  • شیرین

    2

    به نظر من یاسمین خیلی دختر عاقل و باهوشه خیلی کار خوبی کرد همه چیز رو به لیلا نگفت

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا👌🏻💙 با برگشتن حافظش، کم کم داره به خودش میاد💙

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    1

    آخی دختر نازم، واقعا باید بشنوه حرف مامانش رو : « یاسی مراقب باش » خوبه حواسش هست ، حدا رو شکر ما به هوش یاسمین اعتماد داریم، خدا کمکش کنه یه ذره گره های سوالات ذهنش باز شه ( و البته ذهن ما😉😄 )

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیدوارم هوش یاسمین مارو ناامید نکنه😂💙

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    2

    بنظرم دانیال یه چیزی بیشتر از راننده هست میتونه یه جاسوس نفوذی یا چیزایی مثل این باشه حتی مامور مخفی.یاسمین کار درست رو کرد که صحبت نکرد باید اول از همه چیز مطمئن بشه بعد تصمیم درست رو بگیره وحضورش بجای منصوری کاملا برنامه ریزی شده هست البته از سمت دانیال

    ۱ سال پیش
  • آوا

    1

    دانیال یه چیزی بیشتر از اونچه که معلومه می دونه و واقعا بازیگر خوبیه که تونسته لیلا رو گول بزنه نیلوفر جونم پر انرژی ادامه بده😁❤️

    ۱ سال پیش
  • Niki

    1

    ممنون نیلوفر جان خسته نباشی🙏😘❤️

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    💚🤎🧡💙🤍🩵❤️🩶💛💜

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    ممنون عالی بود واقعا خوب کاری کرد که حرف نزد اخه ممکنه برای انجام آزمایشهایی که خانواده اش تکمیل نکردن اونها رو مجبور به انجام بدهند امیدوارم با دانیال حرف بزنه وبگه چه چیزهایی یادش اومده اخه دانیال مورد اعتماد هست

    ۱ سال پیش
کپی شد!