لیست کلیه پارتهای رمان تحوت : پارت های 61 تا 70
تعداد کل پارت های منتشر شده : 70
-
رمان تحوت - پارت 61
- ساحلم! کجایی موش کوچولوی من؟! با ناراحتی و ترس گوشهایم را گرفتم و پلکهایم را روی هم فشار دادم. دلم نمیخواست صدای نکرهی او را بشنوم به اندازهی کافی اذیتم کرده بود. صدایش نزدیکتر شد. با کف دست محکم به در کوبید... تنم لرزید... عربده کشید: -فکر کردی اگه پشت اون در لعنتی قایم شی من دست برمید...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 62
- برو به جهنم عوضی! برخلاف تصوراتم در یک چشم بر هم زدن در انفجاری از ذرات آتشین غیب شد. جیغ کشیدم صندلی را رها کرده و فورا دستهایم را جلوی دهانم گرفتم. با تعجب به جای خالیاش زل زدم. قلبم به شدت در سینه میکوبید. نفسم به شماره افتاده بود و گلویم میسوخت. با صدایی که ناگهانی از پشت سرم بلند شد ...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 63
نگاهم روی موهای بلند صاف خیسش که آنها را پشت گوشش انداخته بود چرخید. مبهوتانه نگاهش کردم. این اولین بار بود که صورتش را به طور کامل می-دیدم. نیمهای از صورتش زخمی بود انگار سوخته بود! یک تای ابرویش را بالا داد و گفت: - ببخشید ها اینجا اتاق منه! شما این جا چه میکنی خانوم؟ به تته پته افتاده بودم ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 64
- چی؟ چی داری میگی؟ چرا زودتر این رو نگفتی حاتم؟ - چون فکر میکردم منو باور نمیکنی. چشمهایم تا جایی که امکان داشت گشاد شدند. پس راز حاتم این بود. چیزی که از همهی ما پنهان میکرد این بود! او هم مثل من و تلما با مرگ میجنگید. باید از سرگذشتش باخبر میشدم و میفهمیدم که چه اتفاقی برای او افتاده ...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 65
- من تو رو راز دار خودم دونستم از حسم به حاتم بهت گفتم ولی تو... تو با این وجود... هق زد دستانش را روی صورتش گذاشت. او را به آرامش دعوت کردم: - ساره لطفا آروم باش. اونطوری که فکر میکنی نیست دختر. با عصبانیت داد زد: - نمیتونم! نمیتونم! تهدیدوار انگشتش را برای هر دوی ما تکان داد: اشکهایش را با ...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 66
صدای طیبه خانوم که از پشت سرم بلند شده بود باعث شد برگردم: - آقا حاتم! ساحل خانوم! صبحونه آماده است تشریف نمییارین؟ دستم را برایش تکان دادم و گفتم: - نه! ما باید جایی بریم خیلی ممنون. فعلا. همینکه به عقب برگشتم ساحل فورا دستانش را در جیبهای کتم فرو کرد. متعجب از این حرکت ناگهانی در جای خود می...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 67
با اعصابی خراب به طرف مرکز شهر راندم. نمیدانم چرا حالا که دلم میخواست زودتر برسم راه برایم اینقدر دور شده بود. با ناراحتی و خشم روی فرمان می-کوبیدم. درد امانم را بریده بود لبانم را روی هم فشار میدادم و لعنت میفرستادم به روزی که این نفرین گریبانم را گرفت. گردنبند ساعت قمرالزمان هر لحظه در گرد...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 68
- به حرفش گوش نده تحوت! نگاهش روی جیبهای کتم سر خورد با یادآوری لحظهای که ساحل دستانش را در جیبهایم فرو کرد چیزی مثل صاعقه از ذهنم گذشت. دیوانه! هنوز حرف-هایش را هضم نکرده بودم با لکنت زمزمه کردم: - باورم نمیشه! دستانم را در جیبهایم فرو کردم و با لمس چیزی لبخندی روی لبانم نشست. اخم کردم و گف...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 69
- میشه دعواتون رو بذارین برای بعد و بیایین به من کمک کنین بلند شم. ظاهرا ساحل و ساره تازه به خودشان آمدند. متعجب از این همه خون و وضع افتضاح جسمیام به طرفم هجوم آوردند و کمک کردند تا از جا بلند شوم. مرا کنار میلهها نشاندند. ساره با دلسوزی و نگرانی به طرف کتیبه رفت و تکه را که کنار رائد در حالی...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان تحوت - پارت 70
ساحل دوباره جیغ کشید و ساره رو محکم بغل کرد: - عاشقتم دیوانه. - اوی... یواش استخونهام رو شکستی. پنج ماه بعد بعد از آن همه اتفاق و ماجرا بالاخره هر دو گردنبند دوقلوی قمرالزمان را به موزهی خورشید تحویل دادم. کتاب اسطوره را قبلا ساحل به مرکز برگرداند و همه چیز را برای شوهر خالهاش توضیح داد. عمو ش...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
