تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت شصت و یک :
- ساحلم! کجایی موش کوچولوی من؟!
با ناراحتی و ترس گوشهایم را گرفتم و پلکهایم را روی هم فشار دادم. دلم نمیخواست صدای نکرهی او را بشنوم به اندازهی کافی اذیتم کرده بود. صدایش نزدیکتر شد. با کف دست محکم به در کوبید... تنم لرزید... عربده کشید:
-فکر کردی اگه پشت اون در لعنتی قایم شی من دست برمیدارم و رهات میکنم ها؟! تو خودت خوب میدونی اگه اراده کنم خیلی راحت میتونم از این در رد
لطفا صبر کنید...
