پارت شصت و پنجم :

- من تو رو راز دار خودم دونستم از حسم به حاتم بهت گفتم ولی تو... تو با این وجود...
هق زد دستانش را روی صورتش گذاشت. او را به آرامش دعوت کردم:
- ساره لطفا آروم باش. اونطوری که فکر می‌کنی نیست دختر.
با عصبانیت داد زد:
- نمی‌تونم! نمی‌تونم!
تهدیدوار انگشتش را برای هر دوی ما تکان داد: اشک‌هایش را با حرص پاک کرد بعد
بسه دیگه هر چی دروغ گفتین. هیچوقت نمی‌بخشمتون. برای این کارتون تا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!